تسلط در به کارگیری تکنیک های رایج در سریال سازی تلویزیونی

نوشتن در مورد اولین مجموعه تلویزیونی ابراهیم حاتمی کیا، آن هم در میانه های پخش آن ، کار سختی است و حرف زدن درباره آن ، بخصوص از لحاظ مضمونی ممکن است کار عبثی باشد.
کد خبر: ۱۷۴۸۳

اول این که می دانیم حاتمی کیا در سینمای ایران یک کارگردان مولف و یک روشنفکر دینی است که فیلم های بسیار مهم و تاثیرگذاری در دل جریان رایج فیلمسازی کشور ساخته است و دوم این که همین قسمت هایی که از سریال خاک سرخ گذشته نشان می دهد او همان قدر که به تکنیک های روایت کلاسیک در سینما مسلط است ، این تسلط را به همان میزان در خاک سرخ نیز نشان داده است.

همچنان که او به همان میزان که به توانایی های مدیوم سینما اشراف دارد به امکانات تصویر تخت تلویزیونی نیز واقف است بنابراین وقتی با آن پیش زمینه ذهنی و این تجربه دیداری می توانیم مطمئن باشیم که سخن گفتن درباره وجوه مضمونی این سریال پس از تماشا ناقص و نیمه تمام آن ، ممکن است قسمت هایی از نوشته مان را به سمت گزافه گفتن بکشاند، پس عجالتا از این وجوه مضمونی صرف نظر می کنیم و کمی به مکانیسم هایی می پردازیم که باعث می شود پس از سالها سریالی را ببینیم که هر قسمت یک ساعته اش را کمتر از یک دقیقه احساس کنیم.

به هر حال تعلیق های موجود در خاک سرخ آن چنان پرداخت شده به کار رفته که گذشت زمان برای بیننده احساس نمی شود. این تعلیق های باورپذیر را می توانیم به دو گروه عمده تقسیم کنیم ، یکی تعلیق هایی است که درون هر قسمت توجه ما را هر لحظه برای پیگیری فعالانه داستان های متعدد فرعی که کاملا اصولی در تاروپود داستان اصلی پیچیده شده و فعل و انفعالات روایتی آنها با داستان اصلی ، برمی انگیزاند و گروه دیگر مربوط به تعلیقی ناتمام است به این معنی که در پایان هر قسمت از مجموعه ، روایت یک داستان فرعی نیمه تمام و احتمالا در اوج درگیری ما با آن ناگهان قطع و تیتراژ پایانی روی صفحه تصویر ظاهر می شود که این حس نیمه تمام باعث می شود تاما بی صبرانه به انتظار قسمت دیگری از مجموعه بنشینیم تا در صورت امکان حس نیمه تمام خود را کامل کنیم.

به عبارت دیگر یک میل غریزی کنجکاوی عمیق در پایان هریک از قسمتهای «خاک سرخ» برای پیگیری آن در هفته های بعدی ایجاد می شود و می دانیم که یکی از مهمترین معیارهای دخیل در موفقیت یک سریال همین برانگیختن حس کنجکاوی مخاطب است که به نظر می رسد «خاک سرخ» توانسته است تا همین میانه نیز به این مهم دست یابد.

افت و خیزهای درونی در قسمتهای مختلف به گونه های متنوعی رخ می نمایند. مثلا در قسمت اول معرفی شخصیت های اصلی یعنی لیلا (ستاره اسکندری) و سعید (حبیب رضایی) در حین افت و خیزهای ناشی از دیدگاه های نامتعارف لیلا و چالش سعید نسبت به آنها رخ می نماید که یک موضوع فرعی است ؛ اما تعلیق اصلی در این قسمت جایی پدید می آید که آن قاصد لمپن قرار است خبر وجود پدر اصلی لیلا را بدهد و این تعلیق درونی که با کشمکش لیلا و آن مرد لمپن مآب درباره صحت و ستم این خبر و اصلا ماهیت این مرد قاصد آغاز می شود، می تواند به عنوان نقطه عزیمتی عمل کند تا زمینه ساز تعلیق اصلی کل مجموعه تا همین قسمتهای اخیر باشد.

یعنی تلاش و تکاپوی ذهنی و عملی لیلا از تهران تا خرمشهر و روزهای آغاز جنگ تحمیلی برای روبه رو شدن با یک واقعیت شخصی تکاندهنده که می تواند جنبه ای عمومی به خود بگیرد و ما را با یک واقعیت گسترده تکاندهنده همچون شروع یک جنگ تمام عیار بیرونی روبه رو کند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها