سریالی جمع و جورتر از کارهای پیشین مشابه ؛ پاورچین
قبل از این ، آخرین اثری که از مهران مدیری در تلویزیون سراغ داشتیم ، «دردسر والدین» بود؛ یک سریال خانوادگی ملودرام که طبق اسلوب روایتی تمام آثار ساخته شده
کد خبر: ۱۷۴۰۸
در این ژانر، سریالی بود با مضمونی آمیخته از طنز و شادی و تراژدی و اندوه ، اما در هر دو سوی تراژدی و طنز در سطح ، طبق تجربه های قبلی کسی انتظار حرف عمده یا پرده برداری از رازی پیچیده را نداشت . بر این اساس بود که «دردسر والدین» نه خوب می خنداند و نه خوب می گریاند و نمونه کاملی بود از افول یک استعداد طنزپرداز تلویزیونی . این مجموعه تلویزیونی برخلاف سایر سریال های مدیری ، هیچ شور قابل ملاحظه ای را در میان مخاطبان برنینگیخت و در سکوت و مثل یک مجموعه معمولی و روتین تلویزیونی به پایان رسید. اما در «پاورچین» مدیری ابتکار جدیدی به خرج داده است . این برگ برنده در اثر جدید مدیری استفاده از حربه «بزرگنمایی تضاد» است که در قسمتهای دیده شده «پاورچین» به شیوه های متفاوتی امکان بروز یافته است . این حربه در کنار کلیشه هایی که سیمای طنز مدیری را در طی این سالها آفریده است ؛ همچون میمیک منحصر به فرد او شامل نزدیکی از حدقه درآمدن چشمها به هنگام تعجب مفرط یا نگاه کردن به سمت دوربین با حرکات کج و کوله بدن و همچنین کشیدن انتهای جمله های ادا شده توسط او در هنگام اعتراض و... توانسته است موفق عمل کند. «بزرگنمایی تضاد» در «پاورچین» چنان که گفته شد، در قسمت های مختلف مجموعه به گونه های متفاوتی امکان بروز یافته است . مثلا در یک قسمت پدر زن فرهاد، (ابراهیم آبادی) او را به خاطر خرید یک باطری ماشین با قیمت بالا سرزنش می کند که فرهاد با او به همان باطری فروشی می رود تا در صورت امکان پول را پس گرفته و باطری را پس بدهد. پدر زن از صاحب مغازه یک باطری می خواهد و صاحب مغازه یک باطری با قیمت پایین تر را می آورد؛ اما پدر زن از صاحب مغازه می خواهد یک باطری دقیقا با همان قیمتی که فرهاد خریده است ، به او بدهد. این می شود که صاحب مغازه دچار سوئتفاهم می شود و در نتیجه فرهاد و پدر زنش از یک زیرزمین تاریک سر درمی آورند که در آن مجبورند یک پاکت مواد مخدر را به قیمت میلیون ها تومان بخرند! در قسمت دیگر، فرهاد که احساس می کند به دلیل داماد سرخانه بودن حرمت خود را از دست داده ، در صدد است که از خانه پدرزنش برود، اما در همین زمان است که پدر فرهاد از روستای «برره» سر می رسد به این قصد که خواهر فرهاد را به فرهاد بسپارد تا خواهرش بتواند در رشته «کتابگذاری » تحصیل کند و حالا با وجود این که فرهاد خود نیز در آن خانه زیادی است ، باید حضور مزاحم خواهر خود را نیز تحمل کند. اینجا چند موقعیت طنزآمیز ایجاد می شود. فرهاد مدتهاست که از ده به شهر مهاجرت کرده ، با زنی شهری ازدواج کرده و تمدن شهری در ظاهر و باطن او تاثیر عمیقی گذاشته است . اما با حضور پدر و خواهرش کم کم این گذشته روستایی فرهاد پیش همسرش برملا می شود! یا مثلا تضاد رفتاری بین همسر و خواهر فرهاد که هر یک می خواهند محبت بیشتری را نسبت به او ابراز کنند. بهترین و بامزه ترین موقعیت متضادی که این ماجرا ایجاد می کند، آشنایی قبلی پدر روستایی فرهاد با مظاهر نوین فناوری همچون اینترنت است ، بخصوص اگر بدانیم که صاحب بزرگترین کافی نت برره است ! البته موقعیت های پراکنده ای نیز وجود دارد. مثلا از پارامتر خساست بیش از حد برره ای یا «آب زیرکاه» بودنشان در عین سادگی و بلاهت ظاهری ، بعضی از این شرایط پراکنده طنز حاصل شده است .