در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جیمز مارسون که با بازی در نقش یکی از ابر قهرمانهای کمیک استریپی مجموعه فیلم فانتزی و ماجراجویانه «مردان ایکس» به صورت چهرهای مطرح درآمد، نقش اصلی«دهم وولف» را بازی میکند. دنیس هاپر، برایان دنهی، لیو روسی، تونی لوک جونیور و جیوانی ریبیسی دیگر بازیگران فیلم هستند. قصه فیلم در سال 1991 رخ میدهد. تامی (با بازی مارسون) یکی از نیروهای نظامی و وابسته به گروه «دیزرت استورم» است. ارتش امریکا در حال نبرد با صدام دیکتاتور عراق است. تامی هم یکی از افرادی است که مدتی از دوران خدمتش را در خاورمیانه و منطقه خلیج فارس میگذراند. در کل او جوانی شورشی است که مدام قوانین موجود را میشکند و طبیعی است که با محکومیتهایی روبهرو میشود. بزودی تامی دوباره به خانهاش برمیگردد که در منطقه فیلادلفیا است. یک گروه مافیایی او را تحت نظر میگیرد و وی همکاریاش را با عوامل ایتالیایی توزیع موادمخدر آغاز میکند. در عوض، او میتواند از مجازات زندان رهایی یابد و مانع از دستگیری برادرش وینسنت و پسرعمویش جوشی شود. به آرامی تامی بین وجدان و ادامه کارهای خلافگیر میافتد، حفظ شرافت چیزی است که ذهن او را درگیر میکند. حالا تامی به این فکر میکند که آیا میتواند از برادر و پسرعمویش حمایت کند یا خیر و آیا میتواند به حقیقت وفادار باشد یا نه؟ سوالی که اکنون برای تامی مطرح است این است که جوانان به چه دلیل در خاورمیانه و یا در خیابانهای فیلادلفیا کشته میشوند؟ او احساس میکند هیچ دلیلی موجهی برای این امر وجود ندارد و تصمیم میگیرد در این رابطه کاری انجام دهد.
«دهم وولف»یکی از آن فیلمهایی است که در گروه فیلمهای افشاگرانه جای میگیرد و تلاش دارد با بهرهگیری از زبان رمزوراز و دلهره، یک موضوع اجتماعی را مطرح کند. به همین دلیل کارگردان آن رابرت مورسکو از تمام عناصر موجود در این نوع درامهای جنایتکارانه کمک میگیرد تا حرف خود را به زیان بیاورد. حرف مهم فیلم همان بحث حفظ شرافت فردی است که این بار در بین آدمهایی مطرح می شود که در زاغهها بزرگ شدهاند و ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند. فیلم کاراکترهای مختلفی دارد که هر یک گوشهای از قصه را گرفته و به جلو میبرند: یک مادر مجرد داوطلب، یک مادر فداکار، چند جوان بیکار و چند گنگستر خرده پا و بزرگ. همه اینها در یک محدوده کوچک اما متنوع (از نظر لوکیشن) قرار میگیرند تا یک فضای سرشار از خشونت خلق کنند. کارگردان فیلم خیلی زیرکانه کاراکتر تامی را به عنوان فرزند یکی از عوامل با نفوذ شهری معرفی میکند، تا فاصله بین او و آدمهای دیگر را به شکلی آشکار به نمایش بگذارد. به تامی ماموریت ویژهای داده میشود تا بلکه بتواند به کمک آن از مشکل زندان رهایی پیدا کند. فیلمنامه فیلم برای ترسیم این موقعیت، از همان قصهها و ماجراهایی تبعیت میکند که در فیلمهای مشابه دیدهایم و به همین دلیل، برخی از قسمتهای آن قابل پیشبینی است. اما بازیهای بازیگران فیلم و بویژه که جوانی ریبیسی در نقش پسرعموی تامی که خیلی خوب است، مانع از توجه زیاد تماشاچی به برخی جنبههای کلیشهای قصه میشود.
رابرت مورسکو، کارگردان فیلم قبل از این در نگارش فیلمنامه فیلم اسکاری «تصادف» همکاری داشته است و یکی از نویسندگان خوب دنیای سینماست، برخلاف «تصادف»، قصه فیلم «دهم وولف» از چند داستان موازی و غیر مرتبط بهره نگرفته و در عین حال حکم یک کار اکشن را هم دارد. او کاراکتر اصلی خود را از دنیای نظامی وارد دنیای خبرچینی میکند تا بتواند بعضی از اعضای خانوادهاش را نجات دهد. اینجای قصه کمی شبیه «رفتگان» مارتین اسکورسیزی میشود. اما اگر اسکورسیزی برای فیلمش سراغ قصه یک فیلم مشهور کرهای رفته و آن را دوبارهسازی کرده، اما مورسکو ماجراهای قصه فیلمش را از یک رخداد واقعی گرفته است. فیلم براساس خاطرات جوزف پیستن ساخته شده که گفته میشود همان دنی براسکو است (صنعت سینما چند سال قبل فیلمی با این عنوان و درباره این مرد تولید کرد) خط قصه فیلم بین یک کار گنگستری و یک درام روان شناسنانه در نوسان است.
تمرکز اصلی قصه بر روی کاراکترهای اصلیاش است که در طول قصه گسترش مییابد و بتدریج معرفی میشوند.
بحث نژادی در طول قصه فیلم مطرح نمیشود و به جای آن فیلم تلاش دارد یک موضوع بینالمللی را مطرح کند. کاراکتر تامی در آخرین روزهای اولین جنگ خلیج فارس در سال 1991 (درگیری کویت و عراق و مداخله آمریکا در این قضیه) احساس میکند حکومت امریکا با عدم تعقیب صدام و سرنگون نکردن رژیم او، نوعی خیانت مرتکب شده است. این بخش فیلم تلاش دارد تا «دهم وولف» را به صورتی فیلمی امروزی مطرح کند که درباره مسائل مهم روز دنیای سینما بحث میکند. دنیس هاپر بازیگر قدیمی در یکی از فلاش بکهای فیلم بازی کوتاهی دارد و برخی از منتقدان میگویند انتخاب جیمز مارسون برای ایفای نقش اصلی فیلم انتخاب خوبی نبوده است. آنها همچنین میگویند گریم کاراکتر ریبیسی (با آن صورت زخمی) یادآور کاراکتر معروف فیلمهای گنگستری یعنی «صورت زخمی» است و نیازی به این کار نبوده است.
کیکاووس زیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: