در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رابین هود: خب، که حالا نیستی، آره.
ایادی: کی؟ من؟ کی گفته نیستم؟ کجا؟ کی؟
رابینهود: خوبه، خوبه، نمیخواد واسه من فیلم بازی کنی. دیدم اون مصاحبه مسخرهات رو؟
ایادی: عزیزم من همه مصاحبههام مسخره است. کدوم رو میگی؟
رابینهود: مصاحبه با همون پسره لوس بچه ننه، زورو.
ایادی: دانستم! دانستم! بگو چرا سر و کلهات پیدا شده؟
رابینهود: حالا... .
ایادی: حسود هرگز نیاسود، حسود هرگز نیاسود... .
رابین هود: ببین من اعصاب زیادی ندارم سربهسر من نذار.
ایادی: چیه؟ باز ماریا بهت گیر داده.
رابینهود: آره بابا.
ایادی: چرا؟ شما که با هم خیلی خوب بودین؟ تو که پدر خودت رو درآوردی تا برسی بهش؟ حالا چی شده؟
رابینهود: ای بابا، اون موقع جوون بودم، نادون بودم، جوگیر شده بودم، نفهمیدم، توی زندون داروغه میافتادم و میپوسیدم بهتر از این زندگی بود.
ایادی: بیخیال... .
رابینهود: بیچارهام کرده. یه روز مییاد میگه باید سرویس مبلمان رو عوض کنیم، یه روز میگه پردهها چرک مرده شدن باید عوض بشن، یه روز میخواد بره دبی، یه روز سر از مالزی درمییاره، یه روز... .
ایادی: خب چیکارش داری؟ بذار واسه خودش خوش باشه بابا.
رابینهود: اه؟ پول و پله و خرجاش رو چکار کنم؟
ایادی: آهان از اون جهت... .
رابینهود: به جان تو پدرم در اومده. دیگه کم مونده خودم برم صندوق اعانات کلیسا رو خالی کنم. آخه مگه این سر جان چقدر پول داره، هیچ اشرافی نمونده که من پولاشو بالا نکشیده باشم، ولی مگه کفاف میده.
ایادی: تقصیر خودته، میخواستی نری دختر از طبقه بالا بگیری.
رابینهود: من گرفتم؟ نه من گرفتمش؟ یا این خودش واسه خودش برید و دوخت؟ من بیچاره سرم گرم مبارزه با اشراف زالو صفت بود، میخواستم تمام مردم فقیر دنیا رو نجات بدم، میخواستم دنیا رو از لوث وجود امثال سر جان پاک کنم؟ ولی آخر و عاقبتم چی شد؟ شدم یه دزد سر گردنه که خودش رو به آب و آتیش میزنه تا پول ولخرجیهای خانم رو جور کنه.
ایادی: عیب نداره داداش، پیش مییاد دیگه. بده این صفحه دخترانه پسرانه ما رو بخونه خوب میشه.
رابینهود: آخه آدم توی این زندگی دلش رو به چی خوش کنه؟ اون از ماریا، اون از جان کوچیکه که رفته توی کار بساز و بفروشی دیگه وقت نداره جواب سلام آدمو بده، اینم از تو که منو ول کردی رفتی با اون پسره سیا سوخته مصاحبه میکنی.
ایادی: بازم هست؟
رابینهود: اون همه آدم یادته که بهشون کمک کردم؟ هی برو خودت رو با سربازهای اون داروغه لعنتی درگیر کن، جونت رو کف دستت بگیر برو از خزانه سر جان پول بدزد، بریز توی حلقوم این بدبخت بیچارهها، فکر میکنی آخرش چی شد؟
ایادی: چی شد؟
رابینهود: هیچی حالا همه چی برعکس شده. حالا باید از اینا بدزدم برم بدم به سر جان و داروغه. حالا اینا پولدار شدن اونا گدا شدن. به خدا دیگه خسته شدم. توی این دوره زمونه اصلا نمیفهمی کی پولداره؟ کی گداست؟ همه زرنگ شدن.
ایادی: عجب، عجب... .
رابینهود: ای خدا، هیشکی منو نمیفهمه، هیشکی منو دوست نداره، هیشکی هیشکی... .
ایادی: الو 118، آقا بخوام این تلفن مون قطع بشه چیکار باید بکنیم؟ الو... .
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: