لوایح مشابهی در بسیاری از مجامع قانونگذاری ایالتها مطرح شدهاند. رشته مطالعات خاورمیانه و برنامههای صلحشناسی، به طور خاصی مورد حمله قرار دارند. دولت فدرال نیز وارد این مشاجرات شده است. در اکتبر 2003 مجلس نمایندگان بالاجماع لایحهای را تصویب کرد که گروههای آموزشی مطالعات بینالملل در دانشگاهها را ملزم میساخت تا حمایت بیشتری از سیاست خارجی ایالات متحده نشان دهند یا این که خطر قطع بودجه فدرال را پذیرا شوند. این لایحه بویژه برنامههای مطالعات خاورمیانه را نشانه گرفته بود. میشل گولدبرگ مینویسد: فرض اصلی قانون مذکور این بود که اگر اغلب کارشناسان کارآزموده معتقدند که سیاست خارجی خاورمیانهای امریکا نادرست است، پس این نقص، متوجه کارشناسان مذکور است و نه سیاست خارجی امریکا.
گروههای آموزشی احساس میکنند این تهدید که مراکز دانشگاهی به دلیل عدم تمکین در برابر خطمشیهای رسمی واشنگتن، مجازات خواهند شد، به دلیل میزان بیسابقه مداخله دولت فدرال در برنامههای مطالعاتی دانشگاهی پدید آمده است. اگر اشکال غیرمستقیم مداخلات دولت را نیز در نظر بگیریم، این استنباط بیشتر قابل بحث خواهد بود. باروخ کیمرلینگ، جامعهشناس برجسته اسرائیلی در بررسی بااهمیتی از حملات شرمآور به برنامههای مطالعات صلح و خاورمیانه، درباره عواقب شوم حمله به آزادی آکادمیک توسط ائتلافی از نومحافظهکاران و دانشجویان متعصب یهودی و با حمایت سازمانهای عمده یهودی الهام گرفته از نهضت هوروویتز، هشدار داد.
عنوان گزارش وی این بود: «آیا اوباش وطنپرست، دانشگاهها را تسخیر خواهند کرد؟» وقایع نامه آموزش عالی، این گزارش را رد کرد.
سارا روی، پژوهشگر مسائل خاورمیانه در دانشگاه هاروارد، با پیگیری موضوعاتی مشابه، حملات هوروویتز به 250 برنامه مطالعات صلحشناسی در ایالات متحده را اینچنین نقل میکند که هوروویتز اصرار دارد: «به دانشجویان بیاموزید با دشمنان تروریست امریکا احساس همدردی کنند و امریکا را به عنوان شیطان بزرگی بشناسند که به فقیران جهان ستم کرده و آنان را به گرسنگی میکشاند. سوال این است: یک کشور در حال جنگ با دشمنان بیرحمی همانند بنلادن و زرقاوی تاکی میتواند دوام بیاورد، در حالی که نهادهای آموزشی آن چنان اینگونه به کارهای خلاف واداشته میشوند؟»
سوالات کمابیش متفاوتی نیز به ذهن خطور میکند، از جمله پرسشهایی که توسط فریترز استون در فارین افیرز مطرح شد یا از دیدگاهی مخالف، یعنی از جانب توماس هابز، پاسدار دیرین اقتدار که هشدار داد: «دانشگاهها برای این ملت همانطورند که اسب چوبی برای ترواییها بود.» هابز ادامه میدهد: «دانشگاهها باید به خوبی تحت کنترل درآیند، من امیدی به ایجاد صلح پایدار در بین خودمان ندارم، مگر این که دانشگاهها مطالعات خود را به سمت آموزش اطاعت مطلق از قوانین شاه متوجه و معطوف سازند.» کوری رابین مینویسد هابز دانشگاهها را به دلیل آموزش براندازی حکومت، دفاع از حاکمیت تقسیم شده و حتی اشاعه آموزههای قدیمی آزادی و حق انتخاب مذهبی، محکوم کرد.
اقدامات وطنپرستان مبتنی بر پیشینه «مخالفت گسترده با علم» برای تضمین کنترل هرچه بیشتر نظام آموزشی، فوقالعاده خطرناک است. پدیدهای با ریشههای دیرینه در تاریخ امریکا که در ربع قرن گذشته، در راستای رسیدن به منافع سیاسی اندک، به طور خودخواهانهای مورد استفاده قرار میگیرد. این نظام عقیدتی، در میان جوامع صنعتی، هیچ همتایی ندارد. حدود 40درصد از مردم باور دارند موجودات زنده از آغاز زمان تاکنون، به شکل کنونیشان، میزیستهاند و به خاطر باور به آفرینش، از ممنوعیت آموزش تکامل حمایت میکنند. دوسوم از مردم نیز میخواهند که در مدارس، هم تکامل و نیز باور به آفرینش تدریس شود و با رئیسجمهورشان موافقند که از تعلیم تکامل و نیز طرح هوشمندانه خلقت، طرفداری میکند به بیان خود وی، بنابراین مردم میتوانند بفهمند که بحث بر سر چیست. مربیان وی حتما میدانند در این میان، هیچ بحثی وجود ندارد. به خاطر اشکال مختلف آزار و اذیت در سالهای اخیر، دانشجویان و اساتید خارجی، از جمله اساتید و دانشجویان علوم و فناوری، به طور فزایندهای برای تحصیل و اشتغال در ایالات متحده، بیعلاقه شدهاند.
این تحولات به موازات دشمنی دولت بوش با علم و تمایل آن برای به خطر انداختن روند نوآوری از طریق کاهش تحقیقات دانشگاهی که اقتصاد پیشرفته بدان وابسته است، همچنان ادامه مییابد. رخداد دیگر، صنفی کردن دانشگاههاست که همراه با عواقب دیگر، به رشد طرحهای کوتاهمدت و پنهانکاری، منجر میشود. نتایج بلندمدت این روند برای جامعه، میتواند بسیار مهیب باشد.
پس از مصیبت توفان کاترینا عواقب سیاستهای دولتگرا و حامی تجارت، غیرقابل کنترل شده است. آژانس فدرال مدیریت اوضاع فوقالعاده (FEMA) توفان بزرگ نیواورلئان را به عنوان یکی از 3 فاجعه بسیار محتمل در ایالات متحده نام برد.
اثر: نوام چامسکی
مترجم: یعقوب نعمتی ورو جنی