تنش در یک فضای بسته‌

«اهانت» (1972) سیدنی لومت فیلمساز معترض صنعت سینما، بیشتر حکم رویارویی دلنشین یک مامور و یک متهم را دارد که نقش‌های آنها را شون کانری و یان بانت با قدرت تمام بازی می‌کنند. فیلم که براساس قصه نمایش موفق صحنه‌ای جان هاپکینز (و توسط خود او) نوشته شده، یک صحنه‌آرایی باشکوه است که با خلق فضایی پرتنش، تماشاچی را درگیر مسائل خود می‌کند.
کد خبر: ۱۵۸۴۶۱

کانری در فیلم نقش گروهبان جانسن را دارد که برای 20 سال در حال تحقیق درباره یک موضوع اجتماعی بوده وتلاش او برای حل این مساله (و مسائل مشابه) باعث نابودی‌اش می‌شود. او یک پلیس انگلیسی است که بالاخره موفق می‌شود یک فرد مظنون را دستگیر کند. این مرد کسی است که متهم به یک سری حرکات خلاف عرف اجتماع و کودک‌آزاری است.

جانسن پلیسی وظیفه‌شناس و مورد احترام است که در طول بازجویی از مظنون خود، پا را از حد معمول فراتر گذاشته و بازجویی از مظنون به سمتی کشیده می‌شود که باعث مرگ وی می‌شود. البته جانسن قصد کشتن مظنون را نداشته، ولی شرایط به گونه‌ای پیش می‌رود که قربانی در پایان ماجراها جان خود را از دست می‌دهد.

با اولین نگاه به فیلم، خیلی سریع می‌توان فهمید قصه فیلمنامه از روی یک نمایش صحنه‌ای برداشته شده است. نه فقط فضاسازی کاملا تئاتری است و مثل تمام نمایش‌های صحنه‌ای بازیگران اندکی دارد، بلکه کل قصه فیلم هم در یک لوکیشن محدود و بسته اتفاق می‌افتد.

در عین حال، فیلم متکی به دیالوگ و صحبت است. در تمام طول فیلم، کاراکترهای اندک در حال حرف زدن هستند و تماشاچی باید دقت کند که دیالوگ‌ها را از دست ندهد، زیرا آنها اهمیتی اساسی در پیشبرد ماجراها دارند. در تمام صحنه‌های فیلم ما کاراکتر شون کانری و متهم را داریم که در حال صحبت کردن هستند، بعد مکالمات کانری با همسرش است و دوباره صحبت کردن کانری با مردی را داریم که در ارتباط با قضایای فیلم است.

این همه دیالوگ شاید حتی تماشاگران صبور را هم خسته کند. زمانی این احساس تشدید می‌شود که تماشاچی متوجه می‌شود محور بحث‌ها یکی است و آنچه که مدام تکرار می‌شود، یک بحث تکراری است و چیز تازه‌ای در آن وجود ندارد.

با این وجود، نمی‌توان «اهانت» را فیلمی کم‌ارزش یا فاقد ارزش‌های تصویری دانست. از بسیاری جهات فیلم تماشاچی را سرگرم قصه خود می‌کند و سبک ویژه تصویری لومت را به نمایش می‌گذارد. لومت خیلی خوب موضوع را پرورش می‌دهد و می‌تواند آن را به شکلی جذاب به تصویر بکشد.

در تمام سطوح، فیلم از نظر تکنیکی درخشان و تند و تیز است. حتی نورپردازی فیلم در این رابطه، خیلی دقیق است و بدون این که تماشاچی متوجه آن شود، خودش را در دل قصه فیلم به شکلی جذاب به نمایش می‌گذارد. خط اصلی قصه فیلم روشن و شفاف است. با پیشرفت قصه، کارگردان تلاش می‌کند بخش‌‌های مختلف روحی و روانی کاراکترهایش  و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند  را مورد مکاشفه قرار دهد.

در این رابطه فیلم کاراکترهای مثبت یا منفی ندارد و همه خاکستری هستند. این مساله کمک می‌کند تا انزوا و افسردگی کاراکتر اصلی قصه فیلم، خیلی بهتر دیده شود. برای همین، فضای فیلم راه را برای نوع واکنش‌‌های دو کاراکتر اصلی‌اش باز می‌گذارد.

سیر پیشرفت قصه فیلم آرام است و کاملا مشخص است که سیدنی لومت این کار را عمدی انجام داده است. هر صحنه‌ای در دل خودش یک تنش خاصی ایجاد می‌کند و تمام این صحنه‌ها که در ارتباط با یکدیگر هستند، مثل ساخت یک ساختمان، بنیان کلی خود را بر روی صحنه‌های قبلی بنا می‌کنند.

موسیقی فیلم هم شباهت زیادی به یک لحن هشداردهنده دارد که از قبل به تماشاچی یادآوری می‌کند باید منتظر نقش بیشتری باشد. نکته مهم قصه فیلم این است که تنش موجود در آن بیش از آن که ظاهری باشد، درونی است.

در حقیقت، ما با نقش درونی کاراکتر اصلی سروکار داریم که به راحتی قابل بازبینی نیست و این نکته وظیفه کارگردان را در مسیر پیش رویش با سختی‌‌های زیادی روبه‌رو می‌کند. برخی از منتقدین سینمایی تلاش سیدنی لومت برای بیان حس و تنش درونی کاراکتر کانری را به عنوان یک کلاس درس برای دانشجویان سینما معرفی می‌کنند.

لومت در فیلم خود با دقت زیاد بخش زشت کار ماموران پلیس را به نمایش می‌گذارد. او روی کل سیستم یا فساد موجود در اداره پلیس فوکوس نمی‌کند (کاری که بسیاری از فیلم‌های افشاگرانه پلیسی انجام می‌دهند) بلکه برعکس روی یک فرد مکث می‌کند و او را مورد بحث و بررسی قرار می‌‌دهد. فیلم این سوال را مطرح می‌کند که کسی که روزانه زیر بمباران انواع و اقسام ناملایمات اجتماعی است، آیا می‌تواند سلامت ذهن خود را حفظ کند؟ آیا این مامور پلیس می‌تواند وقتی پس از پایان کار اداری راهی خانه‌اش می‌شود، مسائل اداره را در آنجا بگذارد و اداره را بدون فکر کردن به آن مسائل ترک کند؟ قصه فیلم می‌گوید حتی بهترین افسران پلیس هم ممکن است بتدریج تاب و تحمل خویش را از دست بدهند و نتوانند توازن درستی بین تجربیات تلخ‌ کاری‌شان برقرار کنند.

سیدنی لومت «اهانت» را با هزینه‌ای یک میلیون دلاری و در عرض یک ماه ساخت. اما با وجود هزینه بسیار پایین، فیلم در نمایش عمومی موفقیت مالی نداشت و زبان سنگین فیلم نتوانست با عموم تماشاگران ارتباط نزدیکی برقرار کند.

کانری زمانی این فیلم را بازی کرد که هنوز در نقش معروف جیمز‌باندی‌اش هم ظاهر می‌شد. او در گفتگویی اعلام کرد بازی در فیلمی از سیدنی لومت برایش افتخاری بزرگ است. با این وجود، شکست تجاری «اهانت» باعث شد تا ساخت نسخه تازه‌ای از درام کلاسیک «مکبث» منتفی شود، فیلمی که سیدنی لومت قرار بود آن را با بازی کانری در نقش اصلی کارگردانی کند.

کیکاووس زیاری‌

 

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها