شما در روزهای اخیر در حالی دومین کارگاه هنردرمانی خود را در شهرهای مختلف ایران پی گرفتهاید که دو دهه پیش، بعضی از هنرمندان عرصه تجسمی با حضور در موسسه «بهنام دهشپور» و «محک» چنین قدمهایی را برداشتند، بااینحال عدم تداوم و تسری این برنامهها نشان از آن دارد که هنردرمانی هنوز در کشور ما جانیفتاده است.
من هم با شما همعقیدهام که بهرغم اینکه هنردرمانی امری متداول در کشورهای پیشرفته است، هنوز در کشور ما به آن شکلی که باید ترویج نشده است. هرچند در تعاریف جدید، هنر بهمثابه ابزاری برای سازگاری هرچه بیشتر بشر با زندگی، طبیعت، معیشت و اصولا تمام کنشهایی که لازم است تعریف میشود. درواقع نقش هنر در شرایط کنونی، تسهیلگر و سازگارکننده است و موجب تابآوری بشر در مقابل چالشها و آلام مختلف میشود. نمونه آن تاثیر در شرایط جنگ و پساجنگ است که در ماههای اخیر تجربه کردیم. از این حیث، میتوان از این ابزار، علاوه بر جنبههای تفریحی و لذتجویانه، برای اهداف و مقاصد درمانی نیز استفاده کرد. بهویژه اینکه در سالهای اخیر، مطالعات عمیق و کثیری در این زمینه صورت گرفته و اثبات شده است که این ابزار در حوزههای روانشناسی، روانپزشکی و سلامت جسم بسیار کارآمد است و میتواند در صورت همافزایی با درمانهای معمول و کلاسیک، نقشآفرینی چشمگیری در بهبود بیماریها ایجاد کند. در این زمینه در تلاشیم تا هرچهبیشتر از این ابزار شفا بخش بهره بگیریم، خصوصا در شرایط فعلی که نیاز به استفاده از هنر در لایههای مختلف اجتماع، بیش از گذشته احساس میشود. چندان که پیشتر هم اشاره کردم، جامعه کنونی ما نیازمند روشها و شیوههایی است که بتواند تابآورتر، پایدارتر، پویاتر، بانشاطتر و همدلتر شود. طبعا هنر میتواند به تحقق این اهداف کمک شایانی کند. در رویدادی که طی روزهای اخیر در مجتمع اقامتی فرهنگ و هنر وزارت ارشاد در شهرستان آدران در استان البرز برگزار کردیم، توانستیم عده کثیری از علاقهمندان را به کارگاه دوروزهای که با موضوع «اهمالکاری و جراتمندی» اختصاص داشت، به مدد موسیقیدرمانی تحت آموزش و تاثیر قرار دهیم و با استفاده از تستهای روانشناسی پیشآزمون و پسآزمون، نتایج درخشان این رویداد را ثبت و اثبات کنیم. البته اثرات این کارگاه بلافاصله بر هنرجویان مشهود و محسوس بود و خوشبختانه از جمیع جهات نتایج و دستاوردهای کارگاه دلگرمکننده و امیدبخش بود. بهخصوص این که کانسپت این کارگاه ملاقات با بهار بود و در آن سعی شد از طبیعت بهاری برای همافزایی و زمینهسازی هرچهبهتر در جهت لذت حداکثری مشارکتکنندگان از محیط طبیعی استفاده شود.
در سالهای اخیر بیش از گذشته، شاهد این بودهایم که شاخههای مختلف هنر، بهخصوص موسیقی بیش از پیش رویداد محور و واکنشگراتر شده است. شما چقدر با این مسأله موافق هستید؟
همینطور است، درواقع هرچه که بیشتر میگذرد، نقش کلیدی هنر پررنگتر شده و مردم به کمک اصحاب رسانههایی چون شما، شناخت بیشتری نسبت به آن بهدستمیآورند. امروز دیگر مخاطب، از هنر توقع بیشتری دارد و کاربری یک فیلم را فقط به وجه سرگرمکنندگی آن تقلیل نمیدهد، بلکه انتظار دارد یک فیلم، دارای پیامهای تاثیرگذار، آموزنده و راهبردی باشد. و یا اگر به یک قطعه موسیقی گوش میدهد، وقت خود را صرف هجو و هزل نکند و آن قطعه موسیقایی تاثیر مثبتی روی او داشته باشد. البته این گفتمان در کشور ما جدید است و باید به کمک اهالی رسانه بهتدریج در جامعه تبیین شده و مردم نسبت به آن مطلع شوند. از این رو، من هم با شما موافقم که برداشت مخاطب نسبت به اثر هنری تغییرات چشمگیری کرده و اغلب مخاطبان، خواهان مفاهیم متعالیتری از هنر هستند.
متعاقب سؤال قبل، نمونه چنین حرکتهایی انتشار تکآهنگهای متنوع از خوانندگان مختلف در جنگهای ۱۲روزه و رمضان بود، هرچند به نظرم شما در این بین، مسیر متفاوتتری در پیش گرفتید و ترجیح دادید به برگزاری کارگاههای علمی بپردازید. ولی اساسا هریک از این اقدامات چقدر میتواند در غنابخشی به هویت ملی ما درشرایط کنونی کمک کند؟
آنچه مسلم است اینکه هنرمندان همیشه در بزنگاههای حساس و تاریخی، هر کاری که از دستشان برآمده انجام دادهاند. قطعا انتشار تکآهنگ در شرایطی که کشور در معرض هجوم بیگانگان قرار دارد میتواند دربرگیرنده پیام و احساسات هنرمند باشد و در ارتقای روحیه مخاطب هم نقش داشته باشد. از سوی دیگر، برگزاری کارگاهها، سمینارها و جلسات آموزشی هم تاثیرات لازم را روی مخاطبان خواهند گذاشت. بدیهی است هرکدام به سهم خود روی جامعه اثربخشند.
امروز اشتیاق خوانندهشدن در بین نسل جوان بیش از گذشته به چشم میخورد. بهطور قطع برخی از جوانان دلشان میخواهد راه شما را در این مسیر بروند، بااینحال از دید شما چه مشکلاتی بر سر راه موسیقی ایرانی امروز وجود دارد؟
اولا به جوانان توصیه میکنم که حتما جریان علمی موسیقی را در کنار جریانهای هنری و احساسی دنبال کنند، چراکه امروز میبینم بسیاری از جوانان بیشتر به جوانب هنری و ذوقی موسیقی بسنده میکنند، درحالیکه موسیقی، یک علم است و باید آن را به شکل آکادمیک فراگرفت. همانطور که من هم مسیری طولانی را طی کرده و تلاشم این بوده تا در کنار ارائه آثار هنری، فعالیت علمی را هم مد نظر داشته باشم که به لطف پروردگار توانستم در این سالها در حوزه موسیقیدرمانی، دوره پسادکترا را نیز بگذرانم و مهارتهایی کسب کنم تا به هموطنانم خدمت کنم. مهمترین مشکل موسیقی امروز این است که با خلأ دانش در این زمینه مواجهیم. اغلب جوانان موسیقیهایی گوش میدهند که برایشان مفید نیست و تاثیرات منفی که این آثار رویشان میگذارد بهمراتب بیشتر از تاثیرات مثبت است. معتقدم، لازمه این مسأله، اطلاعرسانی و ارتقای دانش مخاطبان از طریق رسانههای گروهی است. اگر این اتفاق بیفتد شاهد مشکلات کمتری در حوزه موسیقی خواهیم بود و مخاطب میتواند بین موسیقی کیفی و موسیقی هجو فاصلهگذاری کند. اگر بتوانیم دانشافزایی در این زمینه را ارتقا دهیم، بخشی از مشکلات زیربنایی موسیقی و اساسا هنر در کشورمان رفع خواهد شد.
شما هنرمندی بودهاید که بسیاری از مخاطبان دهه ۷۰ و ۸۰ با صدای شما در تیتراژ سریالهای مختلف خاطره دارند، اما در سالهای اخیر حضورتان کمرنگتر شده است، دلیلش چیست؟
همچنان مانند گذشته روی رسانهملی تعصب دارم و معتقدم که باید بهترین عملکرد را داشته باشد و در زمینه ارائه محصولات کیفی، پیشرو باشد. دلیل دوری من از تلویزیون هم تعمدی نبوده، بلکه در سالهای اخیر بهدلیل فعالیتهای تخصصی، علمی و موسیقیدرمانی نتوانستم مانند گذشته با صداوسیما همکاری کنم. بااینحال، جدیدا یکی دو همکاری با رسانهملی در دست انجام دارم که بهزودی منتشر میشود و امیدوارم مورد توجه مخاطبان قرار بگیرد.
خاطرم هست در گفتوگویی که با یکی از هنرمندان عرصه موسیقی داشتم، به این مسأله اشاره میکرد که مردم در شهرستانها تشنه شنیدن موسیقی ایرانی هستند. در این روزها که با برگزاری کارگاه موسیقیدرمانی در برخی استانها حضور دارید این مسأله را چطور میبینید؟
بله، خوشبختانه درحالحاضر، به مدد ابزارهای رسانهای چنین شرایطی در همه جای کشور فراهم شده است تا همه علاقهمندان از اقصینقاط کشور بتوانند به محصولات فرهنگی ــ هنری، ولو به شکل مجازی دسترسی داشته باشند. در سالهای گذشته که هنوز با پیشرفت تکنولوژی مواجه نبودیم، دسترسی مخاطبان نیازمند حاملهای صوتی بود ولی الان این رویه بهتر شده است. چهبسا امروز در شهرستانها، انتخاب محصولات فرهنگی پالودهتر صورت میگیرد. هرچند به نظرم باید در کنار ابزارهای تسهیلگر که امکان دسترسی را به همه اقشار و سنین مختلف میدهند، نقش سواد رسانهای و دانش مورد نیاز انتخاب محصولات هنری را هم فراموش نکنیم. طبعا این مسأله میتواند مؤلفه ارزشگذاری را در ذهن مخاطب نهادینه کند. این هم وظیفه هنرمندان، رسانههای مکتوب و رسانهملی است تا در این بازار مکاره که هرکسی (دارای صلاحیت یا بدون صلاحیت) درصدد است متاع خود را عرضه کند، مخاطب گمراه نشود و بتواند در حوزههای مختلف هنری شناخت بیشتری نسبت به این محصولات مورد استفاده خود
بهدست بیاورد.