محسن پرویز، داستان‌نویس در گفت‌و‌گو با «جام جم آنلاین» مطرح کرد

گونه‌های نوظهور در ادبیات ایران بعد از جنگ تحمیلی

ادبیات ایران وارد فصل تازه‌ای می‌شود فصلی مملو از بار معنایی جدید، معنا‌هایی به وسعت یک ایران، یک تاریخ و یک حماسه‌سازی. حمله نظامی علیه ایران در اسفندماه گذشته و اتفاقات متعاقب آن سبب ایجاد جریانی نو در ادبیات ایران شد.
کد خبر: ۱۵۵۲۷۶۲
«واکنش سریع» از سوی داستان‌سرایان و شاعران در نوع خود یک پدیده ادبی غیرقابل مقایسه است. محسن پرویز داستان‌نویس ایرانی در گفت‌و‌گو با «جام جم آنلاین» به تفصیل در رابطه با این جریان جدید ادبی توضیح می‌دهد. 
 
در شرایط فعلی کشور، هنرمندان و چهره‌های ادبی و فرهنگی به فراخور موقعیت و فعالیت وارد صحنه شدند. در حوزه ادبیات شما این ورود به مسأله جنگ را چطور دیدید؟ 
ادبیات ایران پس از انقلاب اسلامی تنها در امتداد سنت‌های پیشین در حرکت نبود بلکه گونه‌های تازه‌ای را نیز تجربه کرد و به بالندگی رساند. اگرچه شعر و داستان در تاریخ ادبیات ایران سابقه‌ای دیرینه دارند، اما پس از انقلاب قالب‌هایی، چون زندگینامه داستانی، خاطره‌نگاری روایی و بازآفرینی ادبی خاطرات به تدریج جایگاهی جدی در فضای فرهنگی کشور پیدا کردند. در بسیاری از این آثار راوی صرفا خاطره‌گوست و نویسنده‌ای حرفه‌ای آن تجربه‌ها را به اثری ادبی و ماندگار تبدیل می‌کند. این‌گونه‌های نوظهور عملا رشد یافتند و به بخش مهمی از ادبیات معاصر ایران بدل شدند. 
 
بین هنرمندان و چهره‎های ادبی نگاه‎ها و توقعات مختلف نسبت به مسأله جنگ تحمیلی وجود دارد. یکی مثل شاعر می‎تواند سریع واکنش نشان دهد، اما یکی مثل فیلمساز نمی‎تواند واکنش سریعی داشته باشد. این جریان سرعت واکنش‎ها را چطور می بینید؟ 
در کنار این جریان حوزه پژوهش و مباحث نظری ادبیات نیز مسیر خود را طی کرده است، اما تجربه نشان داده در بزنگاه‌های تاریخی و رخداد‌های بزرگ اجتماعی نخستین واکنش ادبی معمولا از سوی شعر شکل می‌گیرد. در دوران دفاع مقدس نیز همین اتفاق رخ داد. شعر اولین حوزه‌ای بود که وارد میدان شد و سپس داستان کوتاه، رمان و دیگر گونه‌های ادبی به‌تدریج به این جریان پیوستند. در ادامه نیز نهاد‌ها و مجموعه‌هایی شکل گرفتند که مسیر تولید آثاری، چون زندگینامه‌های داستانی و خاطرات بازآفرینی‌شده را هموار کردند.

به‌نظر می‌رسد امروز نیز همان روند در حال تکرار است. هرچند آمار دقیقی در دست نیست، اما برخی فعالان حوزه شعر از سروده شدن هزاران قطعه شعر درباره شهادت و مقاومت سخن می‌گویند، آثاری که برخی از آنها از نظر هنری و عاطفی قابل‌توجه و تأثیرگذارند. طبیعی است با عبور از مرحله نخست واکنش‌های احساسی دیگر بخش‌های ادبیات نیز فعال‌تر شوند چراکه رخداد‌های اخیر ظرفیت گسترده‌ای برای خلق آثار ادبی در اختیار نویسندگان قرار داده است.

صحنه‌هایی که در جریان تهاجم اخیر علیه ایران شکل گرفت در مواردی بی‌سابقه و تکان‌دهنده بود. تصاویری که وجدان انسانی هر انسان آزاده‌ای را مخاطب قرار می‌دهد. حمله به غیرنظامیان، شهادت دانش‌آموزان، هدف قرار دادن زیرساخت‌های عمومی و تلاش برای ایجاد فشار و محرومیت برای مردم عادی همگی ظرفیت‌هایی عظیم برای روایت ادبی ایجاد می‌کنند. ادبیات همواره در مواجهه با رنج انسانی و تجربه‌های جمعی زبان تازه‌ای پیدا می‌کند و به‌نظر می‌رسد در سال‌های آینده شاهد شکل‌گیری موجی جدی از آثار ادبی در این حوزه خواهیم بود. نکته قابل توجه آن است که این رخداد‌ها حتی مرز‌های مرسوم جریان‌های فکری را نیز دگرگون کرده است. برای نمونه برخی چهره‌های شناخته‌شده جریان روشنفکری نیز آثاری جدی و قابل تأمل درباره این وقایع خلق کرده‌اند؛ مسأله‌ای که نشان می‌دهد تجربه درد و تجاوز می‌تواند فراتر از تقسیم‌بندی‌های سیاسی و فکری، وجدان هنری جامعه را درگیر کند. 

تجربه تاریخی نشان داده هرچند جنگ و تهاجم خسارت‌ها و رنج‌های فراوانی بر یک ملت تحمیل می‌کند، اما برای جامعه‌ای که در موضع دفاع قرار گرفته می‌تواند پیامد‌های روشنگرانه‌ای داشته باشد. یکی از این پیامد‌ها کنار رفتن غبار‌هایی است که در شرایط عادی فضای اجتماعی را مبهم می‌کند. در طول تاریخ همواره این گزاره تکرار شده که اگر ملتی عقب‌نشینی کند یا از مواضع خود کوتاه بیاید دشمن نیز رفتار انسانی‌تری نشان خواهد داد، اما هنگامی که تهاجم بی‌پرده و عریان رخ می‌دهد و هیچ خط قرمز اخلاقی در آن دیده نمی‌شود بسیاری از این توهمات فرو می‌ریزد. 

هدف قرار دادن مردم عادی، خانواده‌ها، مراکز غیرنظامی و چهره‌های اثرگذار جامعه پیامی روشن دارد. تهاجم محدود به میدان نظامی نیست و قصد آن درهم شکستن اراده عمومی یک ملت است. همین تجربه‌های تلخ در نهایت به بخشی از حافظه تاریخی جامعه تبدیل می‌شود؛ حافظه‌ای که ادبیات یکی از مهم‌ترین ابزار‌های ثبت و انتقال آن خواهد بود. 

وقتی در نخستین روز‌های تهاجم این پیام به جامعه مخابره می‌شود که «هیچ خط قرمزی وجود ندارد» و میان کودک و بزرگسال، نظامی و غیرنظامی تفاوتی گذاشته نمی‌شود بسیاری از ابهام‌ها و غبار‌های ذهنی کنار می‌رود. شاید بتوان درباره برخی اهداف نظامی یا سیاسی تحلیل‌ها و توجیه‌هایی مطرح کرد، اما هدف قرار گرفتن کودکان و دانش‌آموزان آن هم به شکلی آشکار مسأله‌ای نیست که بتوان آن را صرفا یک خطای ناخواسته تلقی کرد. چنین رخداد‌هایی برای هر انسان آزاده‌ای حامل یک پیام روشن است. این‌که مهاجم خود را پایبند به هیچ اصل اخلاقی نمی‌داند و برای پیشبرد اهدافش از عبور از هیچ مرزی ابا ندارد. 

در چنین شرایطی بسیاری از دوگانه‌ها و تردید‌هایی که پیشتر در فضای عمومی جامعه وجود داشت رنگ می‌بازد. ممکن است افراد در حوزه‌های سیاسی، فکری و ایدئولوژیک اختلاف‌نظر داشته باشند، اما بخش عمده جامعه فرهنگی و هنری ایران فارغ از گرایش‌های فکری در برابر آشکار شدن چهره عریان خشونت و تجاوز در کنار میهن خود می‌ایستد. طبیعی است که در هر جامعه‌ای افراد معدودی نیز وجود داشته باشند که نگاه یا موضع دیگری داشته باشند، اما بدنه اصلی اهل فرهنگ و هنر نمی‌تواند نسبت به چنین صحنه‌هایی بی‌تفاوت بماند.

یکی از پیامد‌های مهم این رخداد‌ها شفاف شدن صحنه و فرو ریختن برخی روایت‌های مبهم گذشته است. سال‌ها این پرسش مطرح می‌شد که چرا باید ایران در مسائل منطقه‌ای از جمله در سوریه یا عراق نقش‌آفرینی کند و چرا باید هزینه‌هایی برای جلوگیری از سقوط این کشور‌ها پرداخت شود، اما هنگامی که همان جریان جنگ‌طلب، بی‌واسطه و آشکار وارد میدان می‌شود و نشان می‌دهد برای پیشبرد اهداف خود به هیچ قاعده اخلاقی پایبند نیست بسیاری از آن تردید‌ها به‌صورت طبیعی فرو می‌ریزد. جامعه چهره واقعی دشمن را می‌بیند و همین امر سبب می‌شود بخش بزرگی از نیرو‌های وطن‌دوست، فارغ از اختلاف‌نظر‌های پیشین در دفاع از میهن به یک نقطه مشترک برسند. 

بازتاب این وضعیت را می‌توان در واکنش هنرمندان و اهالی فرهنگ نیز مشاهده کرد. البته شکل واکنش‌ها بسته به ماهیت هر هنر متفاوت است. شعر به‌دلیل سرعت تولید و نزدیکی‌اش به عواطف جمعی معمولا نخستین واکنش ادبی را شکل می‌دهد. گرافیست‌ها، کارتونیست‌ها و طراحان نیز می‌توانند خیلی سریع وارد میدان شوند و با خلق تصویر پیام خود را منتقل کنند. همچنین تبدیل اشعار به سرود‌ها و ترانه‌های حماسی نقشی مهم در حفظ روحیه عمومی و تقویت امید اجتماعی ایفا می‌کند. به همین دلیل آثار این حوزه‌ها معمولا بلافاصله در جامعه بازتاب پیدا می‌کند و مخاطب خود را می‌یابد. 

در مقابل آثاری، چون رمان، فیلم سینمایی یا مجموعه‌های تلویزیونی به زمان بیشتری نیاز دارند. هرچند ساخت فیلم کوتاه یا آثار مستند کوتاه‌مدت امکان‌پذیر است و احتمالا به‌زودی حجم قابل توجهی از این تولیدات منتشر خواهد شد، اما شکل‌گیری آثار بلند و ماندگار نیازمند فاصله گرفتن نسبی از حادثه و رسیدن به نوعی تأمل تاریخی و هنری است. با این حال تجربه نشان داده این روند دیر یا زود به ثمر می‌رسد.
 
تفاوت مهم امروز با دوران دفاع مقدس این است که در سال‌های آغازین دفاع مقدس بسیاری از نویسندگان و شاعران جوان هنوز در ابتدای مسیر حرفه‌ای خود قرار داشتند. برخی تازه دوران نوجوانی را پشت سر گذاشته بودند و گروهی نیز در نخستین سال‌های جوانی تجربه‌اندوزی می‌کردند. با این حال بخش مهمی از بلوغ فکری و هنری آنان دقیقا در متن همان رخداد بزرگ تاریخی شکل گرفت. علت این مسأله را باید در نسبت ذاتی هنر با تحولات اجتماعی جست‌و‌جو کرد. هنرمند نمی‌تواند نسبت به وقایع عمیق و تکان‌دهنده پیرامون خود بی‌تفاوت بماند. در حقیقت بسیاری از جرقه‌های شعر، داستان و دیگر قالب‌های هنری از دل همین رخداد‌های اجتماعی و انسانی پدید می‌آید؛ به‌ویژه زمانی که حادثه‌ای تازه و کم‌سابقه در برابر جامعه قرار می‌گیرد. 

البته در کنار این جریان طبیعی، همواره تلاش‌هایی سازمان‌یافته نیز برای جهت‌دهی مصنوعی به تولیدات فرهنگی وجود داشته است، تلاش‌هایی که گاه با حمایت‌های مالی و سیاسی سعی می‌کنند هنرمند را به ابزاری برای پیشبرد اهداف تبلیغاتی تبدیل کنند، اما این مسأله را باید از جریان اصیل و خودجوش هنر جدا دانست. تجربه نشان داده آثار ماندگار و اثرگذار معمولا آن دسته از آثاری هستند که از دل تجربه واقعی و احساس صادقانه هنرمند برمی‌آیند نه آثاری که صرفا بر پایه سفارش و منافع بیرونی شکل گرفته باشند. 
 
در رابطه با بحث ارتباط رهبر شهید انقلاب با حوزه ادبیات صحبت کنیم. دلیل توجه بسیار زیاد و ویژه رهبر به حوزه ادبیات چه بود؟
این ارتباط صرفا از جنس یک وظیفه اداری یا مسئولیت رسمی نبود بلکه ریشه در علاقه و شناخت شخصی داشت. گاهی یک مسئول به اقتضای جایگاه خود ناچار است با هنرمندان و اهالی فرهنگ ارتباط برقرار کند، اما گاهی این ارتباط فراتر از مسئولیت‌های تعریف‌شده اداری شکل می‌گیرد و از یک دلبستگی واقعی ناشی می‌شود.

درباره امام خمینی و رهبر انقلاب اسلامی این نکته همواره مورد توجه بوده که هر دو، با ادبیات و هنر بیگانه نبودند. امام خمینی برخلاف فضای رایج در بخشی از حوزه‌های سنتی آن دوران با ادبیات جهان آشنایی داشتند و حتی در سخنان خود به آثاری، چون رمان «بینوایان» اشاره می‌کردند؛ امری که نشان می‌داد این آثار را مطالعه کرده‌اند. افزون بر این خود ایشان نیز شعر می‌سرودند و روشن است که شعر گفتن بدون اُنس طولانی با سنت ادبی و شعر کلاسیک و معاصر ممکن نیست.

این مسیر در رهبر انقلاب نیز ادامه پیدا کرد و حتی به شکلی گسترده‌تر نمود یافت. ایشان همواره به کتابخوانی، رمان و ادبیات علاقه‌مند بوده‌اند و بار‌ها از مطالعه گسترده خود در حوزه ادبیات جهان سخن گفته‌اند. نقل شده که در برخی جلسات فرهنگی از رمان‌ها و آثار ادبی‌ای نام می‌بردند که بسیاری از حاضران هنوز آنها را نخوانده بودند. همین اُنس عمیق با ادبیات سبب می‌شد ارتباط ایشان با شاعران، نویسندگان و هنرمندان، ارتباطی واقعی و مؤثر باشد نه صرفا تشریفاتی.

جلسات شعرخوانی و دیدار‌های مستمر با اهالی فرهنگ نیز از همین منظر قابل تحلیل است. این جلسات به‌ویژه برای نسل جوان شاعر و نویسنده نقش مهمی در ایجاد انگیزه و تشویق داشت. از سوی دیگر، چون رهبر انقلاب خود با شعر و ادبیات آشنایی تخصصی داشتند نکاتی که در نقد یا تحلیل آثار مطرح می‌کردند برای اهل ادب جدی و اثرگذار تلقی می‌شد.
توجه امام خمینی و رهبر انقلاب به حوزه فرهنگ و ادبیات را باید حاصل دو عامل دانست؛ نخست علاقه شخصی و اُنس واقعی با ادبیات و هنر و دوم درک عمیق از اهمیت فرهنگ در شکل‌دهی به هویت و سرنوشت یک جامعه. همین نگاه بود که سبب شد حوزه ادبیات و هنر در جمهوری اسلامی صرفا یک عرصه فرعی و تزئینی تلقی نشود، بلکه به‌عنوان بخشی مهم از حیات فکری و اجتماعی جامعه مورد توجه قرار گیرد.

شاید اگر حمایت‌ها و پشتیبانی‌های رهبر انقلاب از حوزه فرهنگ و هنر وجود نداشت بسیاری از اتفاقات مثبت فرهنگی که در سال‌های گذشته در کشور شکل گرفت به این گستردگی و اثرگذاری تحقق پیدا نمی‌کرد. شکل‌گیری جریان‌های فرهنگی صرفا وابسته به بودجه و امکانات مادی نیست، هرچند حمایت مالی اهمیت دارد، اما در بسیاری از مواقع پشتیبانی معنوی و ایجاد انگیزه حتی می‌تواند بخشی از کمبود‌های مالی را نیز جبران کند. به گمان من در بسیاری از حوزه‌های فرهنگی همین حمایت معنوی و توجه جدی به اهل فرهنگ عامل مهمی در استمرار و رشد فعالیت‌ها بوده است.
 
در شرایط دشوار پس از جنگ و خسارت‌های گسترده، مسأله بازسازی زیرساخت‌ها به یکی از اولویت‌های اصلی کشور تبدیل شود. هنگامی که کشور با آسیب‌های اقتصادی و فشار‌های سنگین روبه‌روست بدیهی است که بخش مهمی از بودجه‌ها به سمت ترمیم زیرساخت‌ها و رفع مشکلات فوری مردم سوق پیدا کند و ممکن است بودجه زمینه فرهنگی و ادبی کمتر شود و بسیار تقلیل یابد. اگر مدیریت بودجه در دست شما بود، چه می‎کردید تا از رهگذر جنگ حوزه ادبیات کمترین آسیب را ببینید؟
بازسازی زیرساخت به معنای کنار گذاشتن کامل فرهنگ و ادبیات نیست؛ چراکه فرهنگ بخشی از زیرساخت هویتی و اجتماعی هر ملت است و اگر آسیب ببیند آثار آن در بلندمدت کمتر از خسارت‌های اقتصادی نخواهد بود. البته باید واقع‌بین بود. جنگ و فشار‌های ناشی از آن بدون تردید هزینه‌های سنگینی بر کشور تحمیل می‌کند و این فشار‌ها در شرایط تحریم و مشکلات اقتصادی بیشتر نیز احساس می‌شود. در کنار خسارت‌های مستقیم همواره افرادی نیز وجود دارند که در چنین شرایطی با احتکار، سوداگری و سوءاستفاده اقتصادی فشار مضاعفی بر جامعه وارد می‌کنند، مسأله‌ای که تقریبا در همه بحران‌های بزرگ تاریخی دیده شده است.
تجربه ایران در برخی حوزه‌ها نشان داده که محدودیت مالی الزاما به معنای ناتوانی نیست؛ برای مثال در حوزه نظامی ایران با وجود فاصله عظیم بودجه‌ای با قدرت‌های بزرگ توانسته با تکیه بر ابتکار، نیروی انسانی و انتخاب مسیر‌های هوشمندانه به دستاورد‌های قابل‌توجهی برسد. تفاوت بودجه‌های نظامی ایران با آمریکا قابل مقایسه نیست، اما همین محدودیت‌ها باعث شد مسیر‌هایی انتخاب شود که امکان رقابت مؤثر را فراهم کند. این تجربه می‌تواند برای حوزه فرهنگ نیز الهام‌بخش باشد.
مسأله اصلی آن است که در شرایط محدودیت چگونه منابع موجود به‌درستی مدیریت شود. شاید امکان هزینه‌کرد گسترده مانند دوره‌های عادی وجود نداشته باشد، اما می‌توان با حمایت هدفمند از جریان‌های مؤثر و مردمی همچنان فضای فرهنگی را زنده نگه داشت؛ ضمن آن‌که حوزه فرهنگ بیش از بسیاری عرصه‌ها بر سرمایه انسانی متکی است و خوشبختانه ایران از نظر نیروی انسانی مستعد و خلاق در این زمینه کمبود جدی ندارد. البته نباید فراموش کرد که جنگ فرهنگی و رسانه‌ای خود بخشی از میدان تقابل امروز جهان است. سال‌هاست که کشور‌های غربی بودجه‌های سنگینی را صرف فعالیت‌های رسانه‌ای و فرهنگی علیه ایران می‌کنند. حتی در مقاطعی بخش‌های غیرمحرمانه این بودجه‌ها نیز اعلام شده و مقایسه آن با بودجه فرهنگی ایران نشان‌دهنده تفاوت عظیم امکانات طرفین بوده است. تجربه نشان داده که صرف بودجه‌های کلان الزاما به‌معنای موفقیت قطعی نیست و در مقابل جریان‌های فرهنگی ریشه‌دار و برخاسته از متن جامعه می‌توانند اثرگذاری عمیق‌تری داشته باشند. شاید مهم‌ترین مسأله در شرایط فعلی حفظ پویایی و امید در فضای فرهنگی کشور باشد. ادبیات و هنر تنها ابزار سرگرمی نیستند بلکه بخشی از حافظه تاریخی، هویت جمعی و روحیه اجتماعی یک ملت را شکل می‌دهند. اگر این حوزه زنده بماند حتی در دل سخت‌ترین شرایط نیز می‌تواند به جامعه برای عبور از بحران کمک کند.
واقعیت آن است که بودجه فرهنگی ایران، حتی در سال‌هایی که شرایط اقتصادی کشور باثبات‌تر بود، در مقایسه با هزینه‌هایی که رقبای خارجی برای فعالیت‌های رسانه‌ای و فرهنگی صرف می‌کردند چندان قابل‌توجه نبود. حتی بخش‌هایی از بودجه‌هایی که به‌صورت رسمی و علنی از سوی دولت‌های غربی برای فعالیت علیه ایران اعلام می‌شد در برخی مقاطع از کل بودجه فرهنگی کشور بیشتر بود. آن هم صرفا در بخش‌هایی که خودشان مایل به اعلام آن بودند. طبیعی است که در شرایط فعلی و با افزایش فشار‌های اقتصادی این محدودیت‌ها در حوزه فرهنگ بیشتر احساس شود و نمود پررنگ‌تری پیدا کند. راه‌حل صرفا در افزایش بودجه دولتی خلاصه نمی‌شود. به‌نظر می‌رسد یکی از مهم‌ترین راهکار‌ها احیای سنت «موقوفات فرهنگی» و تقویت مشارکت مردمی در حوزه فرهنگ است؛ سنتی که در گذشته نقش مهمی در حفظ و گسترش فعالیت‌های علمی، دینی و فرهنگی ایران داشته است.
در گذشته بسیار رایج بود که افراد در زمان حیات خود یا پس از درگذشت، بخشی از دارایی‌شان را برای فعالیت‌های فرهنگی وقف می‌کردند، از چاپ قرآن و کتاب‌های دینی گرفته تا تأسیس کتابخانه، مدرسه، یا حمایت از مراکز فرهنگی. بسیاری از کتابخانه‌ها، مدارس و مراکز علمی معتبر کشور سال‌ها از محل همین موقوفات اداره می‌شدند. نمونه‌هایی مانند کتابخانه و موزه ملک نیز نشان می‌دهد که چگونه یک موقوفه فرهنگی می‌تواند دهه‌ها پایدار بماند و به جامعه خدمت کند. به‌نظر می‌رسد امروز نیز فعالیت‌های فرهنگی اصیل و ماندگار بیش از هر زمان دیگری به چنین پشتوانه‌هایی نیاز دارند. اگر فرهنگ صرفا وابسته به بودجه‌های دولتی باشد در دوره‌های بحران اقتصادی آسیب‌پذیر خواهد شد، اما زمانی که مردم خود را در حفظ و پشتیبانی از آن سهیم بدانند، امکان استمرار و پایداری بیشتری پیدا می‌کند.
نکته مهم دیگر ضرورت تغییر نگاه در شیوه فعالیت‌های فرهنگی است. همان‌گونه که ایران در برخی حوزه‌های دیگر، به‌ویژه عرصه نظامی، با وجود محدودیت منابع توانست با تکیه بر ابتکار و انتخاب مسیر‌های کم‌هزینه، اما مؤثر به دستاورد‌های قابل‌توجه برسد در حوزه فرهنگ نیز می‌توان چنین رویکردی را دنبال کرد. مسأله فقط حجم بودجه نیست بلکه نحوه استفاده از امکانات و تشخیص اولویت‌ها اهمیت بیشتری دارد. برای مثال در حوزه نظامی، ایران به‌جای ورود به رقابتی پرهزینه در برخی عرصه‌ها بر ابزار‌هایی تمرکز کرد که هم ارزان‌تر و هم کارآمدتر بودند. امروز نیز در حوزه فرهنگ می‌توان به سمت تولیداتی حرکت کرد که با هزینه کمتر، اثرگذاری اجتماعی بیشتری داشته باشد؛ آثاری که متکی بر خلاقیت، سرمایه انسانی و مشارکت مردمی باشد نه صرفا پروژه‌های پرهزینه و نمایشی.
 به‌نظر می‌رسد مسأله اصلی در آینده صرفا کمبود بودجه نخواهد بود بلکه حفظ شفافیت ذهنی جامعه و جلوگیری از بازگشت همان غبار‌هایی است که در دوره‌های مختلف تلاش کرده‌اند حقیقت تقابل‌ها را پنهان کنند. بسیاری از هزینه‌هایی که جامعه متحمل شده برای آن بوده که واقعیت برخی دشمنی‌ها و منطق قدرت در عرصه جهانی آشکار شود. طبیعی است که پس از گذشت زمان تلاش‌هایی نیز برای تغییر روایت‌ها و کم‌رنگ کردن این واقعیت‌ها صورت بگیرد. اگر قرار باشد حوزه فرهنگ در شرایط دشوار آینده دچار آسیب جدی نشود چند اصل باید همزمان مورد توجه قرار گیرد: احیای موقوفات فرهنگی، جلب مشارکت مردمی، اولویت‌بندی هوشمندانه، حرکت به سمت تولیدات کم‌هزینه، اما اثرگذار و حفظ تمرکز بر مسائل بنیادین هویتی و اجتماعی. اینها می‌تواند زمینه‌ای فراهم کند که حتی در شرایط محدودیت اقتصادی، هم فرهنگ و ادبیات همچنان زنده و فعال باقی بمانند.
 
بحث حمایت دولت از فرهنگ و ادبیات ازجمله موضوعات پیچیده و چندوجهی است، زیرا این حمایت می‌تواند شکل‌های متفاوتی شته باشد. گاهی دولت مستقیما از ناشران حمایت می‌کند، گاهی کمک‌های خود را متوجه نویسندگان، مترجمان و تولیدکنندگادان محتوا می‌سازد و در برخی موارد نیز ترجیح می‌دهد یارانه و تسهیلات را به مصرف‌کننده نهایی اختصاص دهد تا امکان دسترسی عمومی به محصولات فرهنگی افزایش یابد. شاید هم تصمیم بگیرد عرصه را رقابتی کند. شما با کدام‌یک از این موارد موافق هستید؟ 
 هریک از این الگو‌ها مزایا و آسیب‌های خاص خود را دارند. طی این سال‎ها الگوی غالب حمایت فرهنگی عمدتا متوجه بنگاه‌های نشر و واسطه‌های تولید فرهنگی بوده است. در حوزه نشر دولت معمولا از طریق تخصیص کاغذ یارانه‌ای، ارائه تسهیلات مالی و وام‌های حمایتی تلاش می‌کرد توان اقتصادی ناشران را تقویت کند تا امکان تولید و انتشار کتاب فراهم شود. در سینما نیز بخش عمده حمایت‌ها به تهیه‌کنندگان و مجموعه‌های تولیدی اختصاص پیدا می‌کرد تا بتوانند آثار فرهنگی تولید کنند.
البته منطق این شیوه حمایت آن بود که اگر چرخه تولید فرهنگی فعال بماند و ناشر یا تهیه‌کننده بتواند اثر را به‌درستی تولید و عرضه کند درنهایت نویسنده، مترجم و دیگر عوامل نیز از منافع آن بهره‌مند خواهند شد. به همین دلیل حمایت مستقیم از مؤلفان و مترجمان دست‌کم در مقیاس گسترده کمتر مورد توجه قرار گرفت.
در مقاطعی نیز تلاش شد یارانه‌ها از بخش تولید به مصرف‌کننده منتقل شود. برای نمونه، در حوزه کتاب طرح‌هایی مانند بن کتاب یا عرضه کتاب با تخفیف در نمایشگاه‌ها و فروشگاه‌های فرهنگی با این هدف اجرا شد که مخاطب نهایی بتواند با هزینه کمتر کتاب تهیه کند. این رویکرد نیز مزایای خاص خود را داشت، چراکه هم امکان انتخاب را به مخاطب می‌داد و هم تا حدی از شکل‌گیری رانت در بخش تولید جلوگیری می‌کرد. اما تجربه نشان داد که هریک از این روش‌ها در کنار مزایا آسیب‌هایی به همراه دارد. برای مثال در دوره‌هایی که کاغذ یارانه‌ای در اختیار ناشران قرار می‌گرفت برخی سوءاستفاده‌ها رخ‌می‌داد. از اعلام تیراژ‌های غیرواقعی گرفته تا فروش کاغذ در بازار آزاد. البته همه این موارد ناشی از سوءنیت نبود و گاهی ناشران به‌دلیل مشکلات مالی یا کمبود فضای نگهداری ناچار می‌شدند بخشی از کاغذ دریافتی را بفروشند و بعدا با قیمت بالاتر دوباره تهیه کنند. اما در هر صورت این روند باعث اختلال در چرخه اقتصادی نشر می‌شد و زمینه فعالیت واسطه‌ها و دلالان را فراهم می‌کرد. حتی در برخی مقاطع وضعیت به گونه‌ای بود که کاغذ وارداتی با یارانه دولتی پس از توزیع در بازار آزاد با قیمت‌های چندبرابری معامله می‌شد؛ اتفاقی که هم به ناشران واقعی آسیب می‌زد و هم بخش مهمی از منابع حمایتی را از مسیر اصلی خود خارج می‌کرد. طبیعی است که چنین سازوکاری در بلندمدت نمی‌تواند کارآمد باقی بماند. تجربه چند دهه گذشته نشان داده که هیچ‌یک از این مدل‌ها به تنهایی پاسخگوی نیاز حوزه فرهنگ نیست. حمایت مؤثر از فرهنگ نیازمند ترکیبی از چند رویکرد است. از یک‌سو باید تولیدکنندگان واقعی آثار فرهنگی امکان فعالیت داشته باشند و از سوی دیگر مخاطب نیز بتواند به محصولات فرهنگی دسترسی پیدا کند. مهم‌تر از همه شفافیت و جلوگیری از شکل‌گیری رانت و واسطه‌گری در این چرخه است. شاید بهترین مسیر، ایفای نقش تسهیل‌گر و پشتیبان توسط دولت به‌جای تصدی‌گری مستقیم باشد؛ از طریق فراهم‌آوری زیرساخت، کاهش موانع، حمایت از جریان‌های اصیل فرهنگی و واگذاری نقش اصلی به رقابت سالم و خلاقیت.
در کنار آن تقویت حمایت‌های مردمی، موقوفات فرهنگی و مشارکت نهاد‌های غیردولتی می‌تواند به پایداری بیشتر این حوزه کمک کند.
یکی از مهم‌ترین پرسش‌های امروز حوزه فرهنگ و نشر مسأله ارتباط با نسل جدید و یافتن شیوه‌هایی کم‌هزینه، اما مؤثر برای ترویج کتابخوانی و محصولات فرهنگی است. به‌ویژه در شرایطی که هزینه‌های تولید و توزیع کتاب چاپی روزبه‌روز افزایش پیدا می‌کند طبیعی است که توجه به نشر الکترونیک و بستر‌های دیجیتال به عنوان یک ضرورت جدی مطرح شود. این موضوع هم در بسیاری از کشور‌های جهان تجربه شده و هم در جامعه ایران زمینه اجتماعی و عادت مصرف آن تا حد زیادی شکل گرفته است. بااین‌حال هنوز بخش عمده سیاست‌گذاری فرهنگی و ساختار نشر کشور بر الگوی سنتی و چاپ‌محور استوار است. این کندی در تغییر تا حد زیادی به ساختار مدیریتی و نظام اجرایی کشور بازمی‌گردد. واقعیت آن است که در بسیاری از حوزه‌ها ازجمله فرهنگ مدیران اجرایی معمولا بیش از آن‌که به‌دنبال تحول باشند در پی حفظ وضعیت موجودند. مدیر تحول‌خواه به‌ویژه در عرصه فرهنگ پدیده‌ای نسبتا نادر است. بخش مهمی از این مسأله نیز به ساختار اداری بازمی‌گردد، ساختاری که در آن افراد معمولا برای «انجام‌ندادن» مورد بازخواست قرار نمی‌گیرند، اما اگر دست به اقدامی بزنند که حتی احتمال بروز نتیجه‌ای نامطلوب در آن وجود داشته باشد با انواع پرسش‌ها و فشار‌ها مواجه می‌شوند.
شرایط باعث می‌شود حرکت به سمت ایده‌های تازه مانند توسعه جدی نشر الکترونیک، بسیار کند و محدود پیش برود.
 
نشر الکترونیک را یک ضرورت بسیار بزرگ می‎دانید؟
نشر الکترونیک می‌تواند یکی از همان نمونه‌های کم‌هزینه، اما مؤثر باشد که بار‌ها درباره ضرورت آن صحبت شده است. تجربه جهانی نیز نشان داده که کتابخانه‌های دیجیتال، نسخه‌های الکترونیک کتاب‌ها و دسترسی آنلاین به آثار فرهنگی نه‌تنها هزینه‌ها را کاهش می‌دهد، بلکه امکان دسترسی گسترده‌تر نسل جوان را نیز فراهم می‌کند. به‌ویژه نسلی که بخش عمده ارتباطش با جهان از طریق تلفن همراه، تبلت و فضای دیجیتال شکل می‌گیرد.
البته توسعه نشر الکترونیک، صرفا به معنای تبدیل فایل چاپی به نسخه PDF نیست، بلکه نیازمند شکل‌گیری یک چرخه اقتصادی و حقوقی مشخص است. ناشر باید احساس کند که از عرضه نسخه الکترونیک متضرر نمی‌شود و حقوق مؤلف نیز حفظ خواهد شد. از سوی دیگر نهاد‌های فرهنگی و کتابخانه‌ها نیز باید در این روند نقش فعالی ایفا کنند.
سال‌ها پیش نیز این ایده مطرح بود که نهاد کتابخانه‌ها یا مجموعه‌های فرهنگی نسخه‌های الکترونیک آثار پرفروش و پرمخاطب را خریداری کنند و در اختیار مخاطبان قرار دهند، به‌گونه‌ای که هم مخاطب امکان دسترسی آسان داشته باشد و هم ناشر و مؤلف از نظر اقتصادی متضرر نشوند. اما این ایده‌ها معمولا در حد توصیه باقی ماند و کمتر به یک سیاست فراگیر و نظام‌مند تبدیل شد.
مشکل اصلی آن است که بسیاری از این اقدامات قائم به افراد بوده و نه مبتنی بر یک سازوکار پایدار و سیستماتیک. درحالی‌که برای تحول واقعی در حوزه فرهنگ لازم است نهاد‌هایی مانند مجلس، شورای عالی انقلاب فرهنگی و دیگر مراکز سیاست‌گذار به صورت منظم و مستمر این موضوعات را پیگیری کنند. آینده فرهنگ بدون توجه جدی به بستر‌های دیجیتال قابل تصور نیست. اگر سیاست‌گذاری فرهنگی نتواند خود را با تغییرات اجتماعی و فناوری هماهنگ کند فاصله میان نسل جدید و نهاد‌های رسمی فرهنگی روزبه‌روز بیشتر خواهد شد. در مقابل اگر نگاه تحول‌خواهانه و هوشمندانه‌ای شکل بگیرد نشر الکترونیک و ابزار‌های نوین می‌توانند فرصتی بزرگ برای گسترش فرهنگ، کاهش هزینه‌ها و تقویت دسترسی عمومی به کتاب و محصولات فرهنگی باشند. تقویت نشر الکترونیک صرفا یک تغییر فنی یا تکنولوژیک نیست، بلکه مستلزم شکل‌گیری یک چرخه اقتصادی پایدار و عادلانه است. تا زمانی که ناشر، نویسنده و مترجم احساس نکنند که در این فضا امکان تأمین معیشت و بازگشت سرمایه وجود دارد، طبیعی است که با احتیاط و تردید به سمت آن حرکت کنند. مسأله فقط تولید نسخه دیجیتال کتاب نیست، مسأله اصلی ایجاد اطمینان اقتصادی برای همه اضلاع این چرخه فرهنگی است. نویسنده‌ای که قرار است ۵ یا حتی ۱۰ سال از عمر خود را صرف نگارش یک رمان یا پژوهش جدی کند ناگزیر باید چشم‌اندازی روشن از آینده مالی اثرش داشته باشد. تولید اثر فرهنگی، به‌ویژه در حوزه ادبیات جدی، فرآیندی زمانبر و فرساینده است و اگر امکان بهره‌مندی اقتصادی برای پدیدآورنده وجود نداشته باشد به‌تدریج انگیزه تولید آثار عمیق و بلندمدت نیز کاهش پیدا می‌کند.
توسعه نشر الکترونیک نیازمند طراحی دقیق نظام حقوقی و اقتصادی آن است. باید سازوکاری وجود داشته باشد که حقوق مؤلف حفظ شود، امکان کپی و انتشار غیرقانونی کاهش پیدا کند و مخاطب هم بتواند با هزینه‌ای منطقی به آثار دسترسی داشته باشد. این مسأله در بسیاری از کشور‌های جهان از طریق پلتفرم‌های قانونی فروش کتاب الکترونیک، اشتراک‌های مطالعه، کتابخانه‌های دیجیتال و مدل‌های متنوع حق‌التألیف مدیریت شده است.
 
برای جا افتادن نشر الکترونیک در ایران چه باید کرد؟ 
لازم است مجموعه‌ای از اقدامات همزمان انجام گیرد، از اصلاح قوانین مالکیت فکری گرفته تا ایجاد زیرساخت‌های مطمئن فروش و توزیع دیجیتال. نهاد‌های عمومی، کتابخانه‌ها و مراکز فرهنگی می‌توانند نقش مهمی در این چرخه ایفا کنند. با خرید قانونی حق دسترسی به نسخه‌های الکترونیک و در اختیار قراردادن آنها به مخاطبان هم به ترویج کتابخوانی کمک کنند و هم از این طریق بخشی از هزینه تولید اثر جبران شود.
نکته مهم آن است که در فضای دیجیتال، برخلاف نشر سنتی، هزینه تکثیر و توزیع به‌مراتب کمتر است. همین مسأله می‌تواند فرصت تازه‌ای برای کاهش قیمت نهایی کتاب و افزایش شمار مخاطبان فراهم کند. اگر تعداد مخاطب افزایش پیدا کند و مدل اقتصادی درستی طراحی شود حتی فروش‌های خرد و پراکنده نیز درمجموع می‌تواند درآمد پایدارتری برای نویسنده و ناشر ایجاد کند.

آینده نشر الکترونیک وابسته به این است که از همان ابتدا مسأله اقتصاد فرهنگ به‌صورت جدی دیده شود. اگر تنها به جنبه فناوری توجه شود و معیشت نویسنده، مترجم و ناشر را نادیده بگیریم این حوزه به سختی می‌تواند به بلوغ واقعی برسد. اما اگر چرخه‌ای طراحی شود که هم تولیدکننده اثر و هم مخاطب از آن منتفع شوند نشر دیجیتال می‌تواند به یکی از مهم‌ترین فرصت‌های فرهنگی آینده تبدیل شود؛ فرصتی که هم هزینه‌ها را کاهش می‌دهد و هم دسترسی عمومی به کتاب و ادبیات را گسترش می‌بخشد.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها