کارگردانی که در طول چند دهه فعالیت خود، چه در سینما و چه در تلویزیون، بارها سراغ مقاطع مهم تاریخ معاصر ایران رفته و تلاش کرده است تحولات سیاسی و اجتماعی کشور را در قالب روایتهای دراماتیک بازآفرینی کند.
از فیلم ماندگار «شیر سنگی» گرفته تا سریال پرمخاطب «در چشم باد»، آثار جوزانی اغلب واجد نگاهی تاریخی، اجتماعی و گاه ضداستعماری بودهاند.
تازهترین ساخته او با عنوان «بهشت تبهکاران» نیز در همین مسیر حرکت میکند؛ فیلمی که مخاطب را به اواخر دهه ۲۰ خورشیدی میبرد؛ دورهای که جامعه ایران در آستانه تحولات مهم سیاسی قرار داشت و فضای اجتماعی کشور تحت تأثیر فعالیت جریانهای مختلف سیاسی، از حزب توده گرفته تا جریانهایی که بعدها به نهضت ملیشدن صنعت نفت انجامید، بهشدت ملتهب بود.
جملهای که فیلم را آغاز میکند
بهشت تبهکاران با یک قلاب ذهنی مؤثر آغاز میشود. پیش از آنکه روایت اصلی شکل بگیرد، جملهای روی پرده نقش میبندد: «کشوری که دادگستریاش مستقل نباشد، بهشت تبهکاران است.» همین جمله کوتاه، جهتگیری کلی فیلم را مشخص میکند و ذهن مخاطب را آماده میسازد تا در طول داستان بهدنبال معنای آن بگردد. جوزانی سپس با استفاده از یک فلشبک روایت خود را آغاز میکند. در یک دفتر کار در سالن تئاتر، شخصیتی مهم هدف ترور قرار میگیرد و در پی این حادثه، فردی که بعدا مشخص میشود بیگناه است، دستگیر شده و تحت فشار به کار نکردهاش خود اعتراف میکند. این آغاز، بلافاصله فضای سیاسی و پرتنش داستان را برای مخاطب ترسیم و او را وارد جهانی میکند که در آن توطئه، قدرت و بیعدالتی حضوری پررنگ دارند.
کارگری که روزنامهنگار است
پس از این مقدمه، داستان به زندگی حسن جعفری، شخصیت اصلی فیلم میپردازد؛ کارگری در شرکت نفت آبادان که در کنار آن به روزنامهنگاری هم مشغول است.
جعفری جوانی روشنفکر با گرایشهایی به جریانهای چپ است که از طریق نوشتههایش از حقوق کارگران دفاع میکند. زندگی او در فضایی میگذرد که فعالیت سیاسی و زندگی روزمره بهشدت در هم تنیدهاند. کارگران شرکت نفت نهتنها با مسائل معیشتی و صنفی دستوپنجه نرم میکنند، بلکه درگیر جدالهای سیاسی و ایدئولوژیک زمانه خود نیز هستند.
فیلم در بخشهای ابتدایی تلاش میکند تصویری از زندگی کارگران و فضای اجتماعی آبادان ارائه دهد. یکی از صحنههای قابلتوجه در این بخش، آتشسوزی خانههای کارگری است. در این سکانس، کارگران با امکاناتی اندک و بدون حضور آتشنشانی، تمام شب برای مهار آتش تلاش میکنند. صبحگاهان، درحالیکه همگی خسته و فرسوده در کنار هم نشستهاند، هرکس تلاش میکند راهی برای بازسازی خانهها پیشنهاد دهد یا کمکی ارائه کند. این صحنه به شکلی نمادین روحیه همبستگی و زندگی جمعی کارگران را نشان میدهد و درعینحال غیبت نهادهای رسمی را نیز به تصویر میکشد.
نمادها و فضاهای اجتماعی
از دیگر جلوههای نمادین فیلم، سینمای روبازی است که برای کارگران فیلمهایی کمدی یا آثار مرتبط با جنبشهای کارگری نمایش میدهد. در ظاهر این سینما مکانی برای سرگرمی و فراغت کارگران و خانواده آنهاست، اما پشت پرده همان پرده سینما، جلسات و رأیگیریهای کارگری برگزار میشود و فعالان کارگری درباره آینده مبارزات خود تصمیم میگیرند. این همنشینی سرگرمی و سیاست، بهخوبی نشان میدهد که چگونه زندگی روزمره کارگران در آن دوره با مبارزه سیاسی گره خورده بود.
در ادامه روایت، نمایندگان کارگران از سوی نیروهای نظامی احضار میشوند. نماینده ارتش به آنها هشدار میدهد که فعالیتهایشان نباید به خیابان کشیده شود و هرگونه فعالیت سیاسی باید در محافل محدود باقی بماند. حسن جعفری در ابتدا با این توصیه همراهی میکند، اما برخی دیگر از فعالان کارگری معتقدند بدون فشار خیابانی، دستیابی به حقوق کارگران ممکن نیست. همین اختلاف دیدگاه سرانجام به تظاهراتی میانجامد که با سرکوب نیروهای نظامی پایان مییابد و در جریان همین سرکوب است که جعفری دستگیر میشود.
سوءتفاهم و انزوای شخصیت اصلی
پس از دستگیری، جعفری تحت بازجویی و شکنجه قرار میگیرد تا همحزبیهای خود را معرفی کند. او حاضر به چنین کاری نمیشود، اما در بیرون از زندان شایعهای شکل میگیرد مبنی بر اینکه او دوستانش را لو داده است. این سوءتفاهم حتی نزدیکترین افراد را نسبت به او بدبین میکند.
همین مسأله شخصیت اصلی فیلم را در موقعیتی تراژیک قرار میدهد؛ فردی که وفادار مانده، اما به خیانت متهم شده است.
بااینحال، نحوه نمایش شکنجهها یکی از نقاط ضعف فیلم بهشمار میآید. شدت خشونتی که در روایت مطرح میشود، در تصویر چندان باورپذیر نیست. نشانههای جسمی شکنجه بر چهره شخصیت اصلی چندان دیده نمیشود و گریم شخصیت نیز با میزان فشاری که بر او وارد شده همخوانی ندارد و این مسأله تا حدی از تأثیر عاطفی این بخش از روایت میکاهد.
ورود به تهران و تغییر شخصیت
نقطه عطف دیگر داستان، آشنایی جعفری با زنی بهنام شکوه است؛ زنی که از تهران آمده و بعدها مشخص میشود این دیدار بههیچوجه تصادفی نبوده است. شکوه زمینه آشنایی جعفری با احمد دهقان را فراهم میکند؛ روزنامهنگار و چهره سیاسی مهم آن دوره که سرانجام ترور میشود (شخصیتی که در ابتدای فیلم شناختی از او نداشتیم).
با ورود جعفری به تهران، تغییراتی در ظاهر و موقعیت او بهوجود میآید. کلاه ساده کارگری او جای خود را به یک کلاهشاپو میدهد که شکوه به او هدیه میکند. یکی از نماهای قابلتوجه فیلم زمانی است که جعفری در اتاق خود در هتل اروپا، این کلاه را جلوی آینه امتحان میکند. آینه شکسته است و تصویر او بهصورت تکهتکه دیده میشود؛ تصویری که میتواند استعارهای از هویت متزلزل و چندپاره شخصیت باشد.
بااینحال، فیلم در معرفی شخصیت احمد دهقان چندان موفق عمل نمیکند. دهقان شخصیتی مهم در تاریخ مطبوعات و سیاست ایران بوده است، اما فیلم اطلاعات کافی درباره او ارائه نمیدهد. به نظر میرسد کارگردان فرض را بر این گذاشته که مخاطب با این شخصیت تاریخی آشناست، درحالیکه برای بسیاری از مخاطبان امروزی چنین شناختی وجود ندارد.
نقاط قوت و ضعف فنی
از نظر فنی، فیلم در برخی بخشها با ضعفهایی مواجه است. بهویژه در صحنههایی که شخصیتها داخل خودرو قرار دارند، جلوههای بصری چندان طبیعی به نظر نمیرسد و مصنوعیبودن آنها ممکن است توجه مخاطب را از روایت منحرف کند. این مسأله بیشتر در بخشهای ابتدایی فیلم دیده میشود. در مقابل، برخی سکانسهای شبانه فیلم حالوهوایی نزدیک به سینمای نوآر دارند. استفاده از نورپردازیهای تیره و فضاسازیهای پرتعلیق باعث شده است این بخشها جذابیت بصری بیشتری پیدا کنند و تا حدی از یکنواختی روایت بکاهند.
خردهروایتهای ناتمام
بهشت تبهکاران در کنار خط اصلی داستان، از خردهروایتهای مختلفی نیز بهره میبرد. بااینحال، بسیاری از این خردهروایتها تنها در حد اشاره باقی میمانند. برای مثال، برادر حسن جعفری که عضو حزب توده و تحت تعقیب است، میتوانست نقش مهمتری در داستان داشته باشد، اما حضورش به چند صحنه محدود شده است. همچنین شخصیت سروان نایینی که در برخی روایتها بهعنوان عامل ترور احمد دهقان معرفی شده، ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد، اما فیلم او را در حد یک شخصیت فرعی نگهمیدارد.
از درام سیاسی تا درام دادگاهی
یکی از ویژگیهای ساختاری فیلم، تغییر تدریجی ژانر آن است. بهشت تبهکاران ابتدا بهعنوان یک درام تاریخی ـــ سیاسی آغاز میشود، اما هرچه جلوتر میرویم، به سمت یک درام دادگاهی حرکت میکند. بخش پایانی فیلم عمدتا در فضای دادگاه میگذرد؛ جایی که وکلای حسن جعفری از او دفاع میکنند و خود او نیز درباره اتهاماتی که متوجهش شده سخن میگوید.
در این بخش، مضمون اصلی فیلم یعنی مسأله عدالت و استقلال دستگاه قضایی برجسته میشود. جمله آغازین فیلم در همین نقطه معنای کامل خود را پیدا میکند: کشوری که دادگستریاش مستقل نیست، بهشت تبهکاران است. حسن جعفری در میان رقابت و کشمکش جریانهای مختلف سیاسی به قربانی تبدیل میگردد؛ قربانی سیستمی که در آن حقیقت و عدالت بهراحتی قربانی بازیهای قدرت میشوند.
درمجموع، بهشت تبهکاران اگرچه در برخی جزئیات روایی و اجرایی با ضعفهایی همراه است، اما همچنان اثری قابل توجه در کارنامه مسعود جعفری جوزانی بهشمار میآید. فیلم تلاشی است برای بازخوانی یکی از دورههای پرتنش تاریخ معاصر ایران و نشاندادن اینکه چگونه در دل کشمکشهای سیاسی، سرنوشت انسانهای عادی میتواند بهسادگی قربانی معادلات قدرت شود.