به گزارش جام جم آنلاین در همان زمان، وضعیت در بارسلونا کاملاً برعکس بود. تیم آبیاناری فصل را بدون هیچ عنوانی به پایان رسانده و تازه شاهد برکناری ژاوی اسطوره باشگاه از سمت سرمربیگری تیم نیز بودند. وضعیت اقتصادی هم جای خوشبینی نمیگذاشت؛ باشگاه همچنان گرفتار مشکلات مالی، خارج از قانون ۱:۱ و بدون فضا برای جذب بازیکنان بزرگ بود. همه چیز نشان میداد پروژه بارسا به زمان و صبر نیاز دارد تا دوباره در سطح اول رقابت کند.
حالا پس از دو سال، چرخش چرخ روزگار باورنکردنی است. بارسلونا پنج عنوان از جمله دو قهرمانی لیگ را فتح کرده، در حالی که رئال مادرید تنها موفق به کسب یک سوپرجام اروپا شده است. این جابجایی نقشها چیزی فراتر از یک افت ساده ورزشی را نشان میدهد؛ سخن از برنامهریزی، ثبات و تصمیمگیری درست است.
بارسلونا؛ نقلوانتقالات هوشمندانه و لاماسیا
در کمپ نو، یا بهتر بگوییم در دفاتر مدیریتی و مدرسه فوتبال لاماسیا، باشگاه تصمیم گرفت بیسروصدا بسازد. بارسا با آگاهی از محدودیتهای مالیاش، نگاهش را به درون باشگاه دوخت. به نسلی که نامهایی چون بالده، گاوی و فرمین در آن میدرخشیدند، بعدها لامین یامال، کوبارسی، برنال و کاسادو پیوستند؛ بازیکنانی پرورشیافته در خانه، با هزینهای تقریباً صفر و ارزش بازاری که امروز برای هر باشگاهی قابل پرداخت نیست.
موفقیت در دفاتر مدیریتی هم تکرار شد. دکو در جذب بازیکن دقیق عمل کرد. ابتدا دنی اولمو آمد، بازیکنی با ذات آبیاناری که فوری با ایده بازی تیم هماهنگ شد. سپس خوان گارسیا رسید، دروازهبانی که در بسیاری از بازیها ستون اصلی بارسا بوده و کاندیدای جدی جایزه زامورا است. مجموع سرمایهگذاری برای هر دو از ۷۵ میلیون یورو بیشتر نشد.
اقدام کلیدی دیگر، شرطبندی روی هانسی فلیک بود. سرمربی آلمانی بهسرعت اکوسیستم رختکن را درک کرد و از طریق مدیریت احساسی و فوتبالی، گروهی رقابتی ساخت. به جوانان اعتماد کرد، هویت جمعی را تقویت نمود و رختکن را به یک پیکر واقعی تبدیل کرد. حاصل کار، تیمی قابل تشخیص، محکم و با چشماندازی درخشان است.
رئالمادرید؛ تیمی در حال فروپاشی!
در رئال مادرید دقیقاً همه چیز برعکس بود. پروژه سفیدپوشان مهرههای اساسیاش را یکی یکی از دست داد بدون اینکه جایگزینهای همسطح پیدا کند. رفتن تونی کروس و لوکا مودریچ خلأ فوتبالی و سلسلهمراتبی به جا گذاشت که هیچکس موفق به پر کردنش نشد. باشگاه بیش از ۲۰۰ میلیون یورو برای بازیکنانی چون اندریک، هویسن، ماستانتوئونو و کارراس هزینه کرد، اما هیچکدام آن بازده فوری که تیمی عادتکرده به رقابت برای همه چیز انتظار داشت را ارائه ندادند.
بیثباتی به نیمکت هم رسید. در حالی که بارسلونا با فلیک ثبات پیدا کرد، مادرید در کمتر از دو فصل سه سرمربی را تجربه کرد. آخرین فصل کارلو آنچلوتی نشانههای آشکاری از فرسودگی و از دست دادن کنترل رختکن داشت. حساب کردن روی ژابی آلونسو تنها چند ماه دوام آورد و آربلوآ هم موفق نشد اوضاع روزبهروز بدتر شده را به مسیر درست بازگرداند.
پایان ماجرا، شکاف درونی را بیش از پیش آشکار کرد. درگیری شوامنی و والورده نماد فروپاشی گروهی است که تنها دو سال پیش شکستناپذیر به نظر میرسید. بهترین تیم اروپا حالا به پروژهای پر از تردید تبدیل شده که ناچار است یک بازسازی عمیق و پرهزینه را آغاز کند. با مورینیو یا بدون او.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟