|
روزهای آخر چگونه گذشت؛ شنیده ام در طول بیماری هم به زندگی بیشتر از مرگ فکر کرد؛ این که زندگی موهبتی است الهی که باید تا انتها شکرش را بجای آورد؛ زندگی برای او واقعا ودیعه ای الهی بود، هدیه ای از جانب خداوند که باید حفظ شود. در واقع عین پرسونای برگمان شده بوند، نقش بیمار و پرستار یا درمانگر عوض شد... . حاتمی می دانست و همان طور که گفتم بازی می کرد. راستش همیشه به علت درد زیادی که داشت می نشست یعنی نمی توانست دراز بکشد و نشسته می خوابید، اما شب قبل از فوتش یعنی سیزدهم آذر بالاخره خوابید، دادگو آنجا بود، بهش گفتم تسلیم شد و یک ربع به شش صبح چهارشنبه چهاردهم آذر تمام کرد. به نظر شما در مواجهه با مرگ چگونه بود؛ او همیشه مرگ را نوعی عبور می دانست ، از مرحله ای به مرحله دیگر، مثل این که خود شخص واقف است . «مادر» و «سوته دلان» نمونه های متعالی این نگاه در آثار او هستند، خودش هم این عبور را باور داشت. این وصل و ادامه یافتن را دیدید؛ گفتم او تسلیم شد، مثل کسانی که برای رفتن به سفر خداحافظی می کنند، با زندگی و همه آنچه نامش زندگی است خداحافظی کرد و ما فقط شاهد کاهش شمارش تنفس بودیم و مواجهه او با مرگ همین گونه بود، انگار به خوابی عمیق رفت. لحظه تسلیم او چگونه بود؛ چون می دانست و تسلیم شد، این خداحافظی برایم یادآور مرگ مادر است. خیلی شبیه به آن بود، روی ملحفه ای سفید دراز کشید و به خواب رفت، او خود را مهیا کرده بود و زندگی را برای ورود به مرحله ای دیگر ترک کرد و با صبوری و آرامش با مرگ مواجه شد و تمام شد، همین . سعی می کنم تعبیر جالبی پیدا کنم شاید بشود گفت مرگ را هم زندگی کرد. |
|
امید روحانی: او به هیچ یک از ما اعتماد نکرد |
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم