درباره اهانت به حضرت مسیح و رهبر کاتولیک‌های جهان

نگاهی به یک مؤلفه فراموش‌شده

اینکه فردی متفرعن، آنقدر مغرور و فریفته قدرت و مظاهر مادی دراختیارش شود که به راحتی و بدون لکنت، از نابودی تمدنی کهن سخن بگوید یا پیامبر بزرگ صلح و مهربانی حضرت مسیح را تمسخر و به رهبر دینی صد‌ها و میلیارد‌ها انسان توهین کند کاری غیرمتمدنانه و پدیده‌ای و درخور تأمل است.
اینکه فردی متفرعن، آنقدر مغرور و فریفته قدرت و مظاهر مادی دراختیارش شود که به راحتی و بدون لکنت، از نابودی تمدنی کهن سخن بگوید یا پیامبر بزرگ صلح و مهربانی حضرت مسیح را تمسخر و به رهبر دینی صد‌ها و میلیارد‌ها انسان توهین کند کاری غیرمتمدنانه و پدیده‌ای و درخور تأمل است.
کد خبر: ۱۵۴۸۶۲۷
نویسنده دکتر محمدجعفر محمدزاده

در بسیاری از بحث‌های امروز درباره توسعه، تمرکز اصلی بر فناوری، رشد اقتصادی و پیشرفت‌های علمی است. این شاخص‌ها بدون تردید ضروری‌اند، اما کافی نیستند. تمدن تنها زمانی معنا پیدا می‌کند که تحول درونی انسان و ارتقای ارزش‌های اخلاقی و فرهنگی در کنار پیشرفت مادی آن تمدن رخ داده باشد. دین یکی از محوری‌ترین عناصر سازنده تمدن‌هاست. نقش دین سعادت‌مندی انسان و رشد او در کنار رشد ابزار مادی است. به تعبیر شیخ اجل سعدی:
تن آدمی شریف است به‌جان آدمیت
نه‌همین لباس زیباست نشان آدمیت
لباس زیبا در کلام سعدی مظاهر پیشرف ظاهری است و جان آدمی رشد معنوی اوست. 
با این توضیح، هیچ تمدن کهنی نمی‌توان یافت که با نادیده گرفتن نقش دین پایدار و پابرجامانده باشد. بی‌توجهی به این مولفه‌ی مهم، انسان را به نوعی نگاه تقلیل‌گرایانه می‌کشاند؛ نگاهی که تمدن را به کالا، ابزار یا قدرت نظامی و امکان تفاخر و برتری‌جویی فرو می‌کاهد. این رویکرد، به‌جای توجه به انسانِ توسعه‌یافته، بر نشانه‌های ظاهری توسعه تأکید می‌کند. نتیجه آن است که مفهوم تمدن از عمق خالی می‌شود و پیشرفت، صرفاً به ظاهر امور محدود می‌ماند. بدیهی است که مظاهر مادی تمدن حتی اگر از جنس تانک مرکاوا یا هواپیمای اف ۳۵ باشد امکان سقوط دارند و دستی برتر آنها را به زیر خواهد کشید ولی تمدنی که برپایه‌ی ارزش‌های انسانی شکل گرفته باشد حتی اگر مانند تخت جمشید به انتقام و کینه در آتش خشم مهاجمان سوخته باشند خرابه‌ها و ستون‌های بازمانده از آن، ریشه‌های آن تمدن را فریاد می‌زنند و مانند پیشرانه‌ای بار‌ها و بار‌ها جان جاری و زنده آنها بازآوری می‌شوند. 

تاریخ نشان می‌دهد تمدن‌هایی پایدار مانده‌اند که توانسته‌اند میان علم، فناوری، اخلاق و معنویت پیوند برقرار کنند. رشد حقیقی زمانی شکل می‌گیرد که در کنار سازه‌ها و دستاورد‌های بزرگ «انسانی بزرگ‌شده» نیز وجود داشته باشد؛ انسانی که به ارزش، معنا و مسئولیت اجتماعی باور دارد.

بازخوانی نقش دین و معنویت در توسعهٔ تمدنی نه‌تنها یک بحث نظری، بلکه ضرورتی عملی برای حفظ توازن و پایداری جوامع است. تمدن بدون انسانِ متعالی، تنها سازه‌ای باشکوه، اما تهی و شکننده خواهد بود.
 خیام در این رباعی به روشنی می‌گوید که مظاهر مادی تمدن‌ها فرو می‌ریزند و جز نامی از آنها نمی‌ماند:

آن قصر که بر چرخ همی‌زد پهلو
بر درگهِ او شهان نهادندی رو

دیدیم که بر کنگره‌اش فاخته‌ای
بنشسته همی‌گفت که: کوکو، کوکو؟!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها