هراس پیدا نکنند و مرثیه سرخفام ایرانیان را، سوار بر اسبان تیزروی جنگاور؛ نمایندو با صدایی قدرتمند و پهناور و پرهیمنه، به چشم همیشه باز آسمان جهان!! بگویند:
ای آسمان پرستاره مظلومین!
شاهد باش و بیش از هر زمانی، باز شاهد باش!
این ... پدر پیر پاک چهرهای که به دست بیرحم بمبهای شما، در خون خویش، غوطهور شد؛ تنها یک رهبر سیاسی، نبود و تنها یک فرمانده نیروهای مسلح ایرانزمین، نبود!
او یکی از آینههای اسم اعظم «فاخر» پروردگار بود و توانست، در ایرانزمین، «احساس فاخر» را که یک «ماهی کوچک بود»؛ تبدیل به یک نهنگ قدرتمند و بهتآور، نماید؛ و اندیشه و حس «نهنگ شدن» و «نهنگ بودن» را حتی به کودکان و خردسالان این وطن، انتقال دهد و آنان را در «کودکی»، بزرگ و بزرگمنش نماید.
«مرثیهخوانان فاخراندیش» اسبسوار، پس از ۴۰ شب، مرثیهخوانی ... گرچه، مرثیه بر مرثیه
بر زبان روح وطن، جاری میسازند! و در میادین شهر، چرخ میخورند اما تاریکی دو «چله»ی دیگر ... سوار بر اسبان آتشین وطن «نادعلی» جهان را، درمینوردند و روح شهرها و روان مدارس و دانشگاهها و همه سیاستکدههای زمینیان را، بهنام نامی و پرفخر «علی»؛ دعوت مینمایند و زینت میبخشند و «یاد علی» و نیز «نادعلی» و البته؛ «راه علی» که راه پدر خونینبدن و فرزندان وطنپرست ایرانزمین اوست را؛ به یک ترانه خرمآوای جهانی، بدل مینماید.
و این همآوایی
و این همصدایی
بیگمان، یگانهترین صدای طوفانی آینده بشر ستمکشیده از تمدن وحشی غرب است.