این شیوه روایت، اگرچه برای مخاطب عام ممکن است جذاب باشد اما در سطح سیاستگذاری و افکار عمومی پیامدهای خطرناکی بههمراه داشت و بهنوعی به زیان کاخ سفید تمام شد!
تبدیل جنگ به «نمایش»
یکی از مهمترین ایرادات این رویکرد، تبدیل یک بحران پیچیده ژئوپلیتیک به یک «نمایش دراماتیک» است. در روایتهای سینمایی، جهان به دو قطب ساده «خوب» و«بد» تقسیم میشود و قهرمان داستان با اقداماتی قاطع، دشمن را شکست میدهد اما جنگ واقعی بهویژه در منطقهای مانند خاورمیانه پر از لایههای خاکستری، بازیگران متعدد و پیامدهای پیشبینیناپذیر است. وقتی رئیسجمهور آمریکا از ادبیاتی استفاده کرد که یادآور فیلمهای اکشن است، این ماجرا بهسمتی رفت که تصمیمات نظامی نیز تحت تأثیر همین سادهسازی قرار گرفت. چنین روایتی افکار عمومی را برای اقدامات سریع و پرریسک آماده کرد، بدون آنکه درک دقیقی از هزینهها و تبعات آن وجود داشته باشد.
اغراق در قدرت و دستاوردها
سینمای هالیوود اغلب بر پایه بزرگنمایی بنا شده است؛ قهرمانان شکستناپذیر، عملیاتهای بینقص و پایانهای قاطع. در روایتهای ترامپ نیز نشانههایی از همین اغراق دیده میشود؛ از توصیف نابودی کامل توان نظامی یا هستهای ایران گرفته تا نمایش حملات بهعنوان ضرباتی تعیینکننده. این نوع بیان اگرچه ممکن است در کوتاهمدت حس پیروزی ایجاد کند اما در بلندمدت به کاهش اعتماد عمومی منجر میشود. زیرا واقعیت میدانی معمولا پیچیدهتر از آن است که با چند حمله هوایی یا عملیات محدود تغییر اساسی کند. شکاف میان روایت رسمی و واقعیت میتواند اعتبار دولت را تضعیف کند. ضمن اینکه همین اتفاق هم افتاد. شکار جنگندههای آمریکا در ایران و ضربه مهلک به پایگاههای منطقهای آمریکا و البته تلفات بالای آمریکا در منطقه با روایت سینمایی ترامپ همخوان نبود و نیست.
تضعیف درک عمومی از جنگ
استفاده از نمادهای سینمایی، جنگ را برای مخاطب به تجربهای قابل مصرف تبدیل میکند؛ چیزی شبیه تماشای یک فیلم هیجانانگیز. اما این نگاه، هزینههای انسانی و اخلاقی جنگ را به حاشیه میبرد. در حالی که هر تصمیم نظامی با جان انسانها، بیثباتی منطقهای و پیامدهای اقتصادی گسترده همراه است.وقتی روایت رسمی بیش از حد نمایشی باشد، جامعه کمتر به پرسشهای جدی میپردازد: هدف نهایی چیست، هزینهها تا کجا قابل تحمل است و آیا راهحلهای غیرنظامی وجود دارد؟ در نتیجه، فضای عمومی از یک گفتوگوی عقلانی بهسمت واکنشهای احساسی سوق پیدا میکند.
تأثیر بر محاسبات طرف مقابل
روایت جنگ تنها برای مصرف داخلی نیست. طرف مقابل نیز آن را میبیند و تحلیل میکند. استفاده از زبان سینمایی از سوی ایران بهعنوان نشانهای از تمایل به نمایش قدرت یا حتی بلوف سیاسی تفسیر شد.این امر محاسبات استراتژیک را برای آمریکا پیچیدهتر کرد و بهنوعی جنگ روایت را از دست پروپاگاندای رسانهای غرب بیرون آورد و به سود ایران کرد. این را از تحلیلهای رسانههای (حتی راستگرای) آمریکا هم میتوان متوجه شد.در روابط بینالملل، دقت در پیامرسانی اهمیت حیاتی دارد. هرگونه اغراق یا استفاده از استعارههای غیرواقعی میتواند به اشتباه در ارزیابی نیتها منجر شود؛ اشتباهی که در شرایط تنش، هزینههای سنگینی بههمراه دارد.
سیاستگذاری در سایه روایتهای احساسی
یکی دیگر از پیامدهای این رویکرد، تأثیرگذاری بر فرآیند تصمیمگیری است.وقتی فضای عمومی با روایتهای هیجانانگیز و قهرمانمحور شکل میگیرد، سیاستمداران نیز تحت فشار قرارمیگیرند تا تصمیماتی نمایشی اتخاذ کنند. این تصمیمات بیش از آنکه مبتنی بر محاسبات دقیق باشند، قرار است درراستای حفظ تصویر قدرت و قاطعیت باشند، اتفاقی که مصداق آن را دوباره در چندین بزنگاه جنگ تحمیلی سوم دیده شد، از جمله عملیات اصفهان که از یک صحنه هالیوودی پرهیجان به یک رسوایی و بیآبرویی تمامعیار بدل شد.تجربههای گذشته نشان دادهاند چنین فضایی میتواند به تشدید درگیریها منجر شود. زیرا عقبنشینی یا مصالحه در چارچوب روایتهای سینمایی بهعنوان ضعف تلقی میشود.
فاصله گرفتن از دیپلماسی
در نهایت، روایتهای مبتنی بر الگوهای هالیوودی معمولا جایی برای دیپلماسی باقی نمیگذارند. در فیلمها، گفتوگو اغلب بیفایده و زمانبر است و راه حل نهایی در اقدام قاطع نظامی خلاصه میشود اما در دنیای واقعی، دیپلماسی هرچند کند و پیچیده اغلب تنها راه جلوگیری از جنگهای طولانی و پرهزینه است. وقتی افکار عمومی به روایتی عادت کند که در آن «ضربه نهایی» تنها راه حل است، حمایت ازمسیرهای دیپلماتیک کاهش مییابد. این امر میتواند فضای مانور سیاستمداران برای یافتن راهحلهای مسالمتآمیز را محدود کند.