این هجوم وحشیانه، تنها حمله به یک نقطه جغرافیایی نیست، بلکه یورش به حقیقت صلحی است که ایرانیان همواره در پی تحقق آن بودهاند. اگر امروز جانهای عزیزی فدا میشوند، برای آن است که رویای صلح در این سرزمین زنده بماند؛ چرا که اگر تصویر و رویای صلح در ذهن ملتی مخدوش شود، حتی اگر صلح از کنار آنها عبور کند، دیگر آن را به جا نخواهند آورد.
در تفکر مدرن غربی که بر محور سرمایهداری و ارادهی معطوف به قدرت بنا شده، صلح وضعیتی است که در آن اسلحه را به سمت هم گرفتهاند، اما شلیک نمیکنند. این صلحِ سرد، ریشه در ترس دارد، نه در الفت. تراژدی مدرسهی میناب نشان داد که دنیای متجاوز، حتی تحمل آن صلح حداقلی (عدم شلیک) را هم ندارد، زیرا بنیاد فکریاش بر «استعمار» و «استثمار» بنا شده است اما در میراثِ تفکر ایرانی و اسلامی، صلح امری مبتنی بر «سِلم» و «انس» است. صلح در این سرزمین از مسیرِ شناختِ دیگری میگذرد؛ همانگونه که واژهی همسایه در فرهنگ ما به معنای رسیدن به وحدتی است که در آن رنجِ دیگری، رنجِ خویش است.
این همان حقیقتی است که در جانِ ادبیات حماسی ما تپیده است. فردوسی بزرگ در شاهنامه، برخلاف تصور سطحی، شرح صلحهاست، نه شرح جنگها. پهلوانِ آرمانی ایران، چون رستم، تمام توان خویش را به کار میگیرد تا رویای صلح خدشهدار نشود، چرا که میداند: «میازار موری که دانهکش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است». این نگاه که حتی برای مورچهای حقِ حیات قائل است، در تقابل مطلق با تفکری قرار دارد که مدرسهی کودکان میناب را هدفِ موشک قرار میدهد.
سعدی شیرازی نیز قرنها پیش، دیپلماسیِ قلبها را در یک بیت خلاصه کرد: «بنیآدم اعضای یک پیکرند / که در آفرینش ز یک گوهرند».
این گوهر واحد همان کرامتِ انسانی است که در قرآن کریم با ندای «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ» به تمامی بشر ابلاغ شده است. بر خلاف نگاه مادی و مهاجمِ غرب که به کودک و مدرسه به مثابه «اهداف استراتژیک» مینگرد، در سنت ایرانی و در تفکر اسلامی، انسان «غایت» است.
حمله به کودکان، حمله به صورتِ الهی انسان است. ما طبق آموزههای وحیانی، مکلف به کوتاه کردن دست متجاوزی هستیم که حرث و نسل را نابود میکند. بی طرفی در این معرکه، نه صلحطلبی، که بیانصافی نسبت به حقیقتِ خلقت است. ما آموختهایم که وقتی رویای صلح توسط اهریمن مخدوش میشود، دفاع از مرز و «وطن» به معنای صیانت از خودِ مفهومِ انسانیت است.
ما اگر امروز در برابر متجاوز ایستادهایم، برای آن است که صلح بدون اقتدار، صلح نیست؛ تسلیم است. مقابله با متجاوز در منطق اسلامی و ایرانی، تلاشی است برای بازگرداندنِ آرامش به ساحلِ امنِ حقیقت. امروز مقاومت ما، نویدبخشِ رسیدن به ساحلِ کرامتی است که در آن هیچ کودکی در هراسِ موشک نباشد.
این پایداری باید به الگویی در تاریخ این مرز و بوم تبدیل شود. آیندگان باید بدانند که برای «مانایی» این تمدن، چه مادران و پدرانی بیفرزند شدند تا درختِ تناورِ این میهن با خونِ دل آبیاری شود.
این صیرورت و شدن، بخشی از تقدیرِ تمدنی ماست؛ تمدنی که بر پایه مردمان شجاع و فهیم بنا شده و به دست ما به فرزندانمان خواهد رسید. ما با عشق به میهن، ثابت خواهیم کرد که صلح، محصولِ سرمایهداری و زور نیست، بلکه میوهی کرامت و پایداری است.
این تمدن بیدار میماند تا جهان بداند که ایران، همواره مأمن و خاستگاهِ صلحی است که ریشه در جانِ انسان دارد، نه در میلههای آهنینِ قدرت.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد