آوازی که پژواک نداشت

فیلم «آخرین آواز سندباد» که جمعه بعدازظهر از شبکه یک سیما به نمایش درآمد از چند زاویه قابل بررسی است:
کد خبر: ۱۵۴۵۷۲

کارگردانی: آرش معیریان، کارگردان فیلم آخرین آواز سند باد تحصیلکرده سینما و استاد دانشگاه است. او پیش از اینکه کارگردانی را به صورت حرفهای شروع کند به عنوان تدوینگر فعالیت میکرد که در این زمینه میتوان به تدوین سریال«روشن تر از خاموشی» ساخته حسن فتحی اشاره کرد. معیریان کارگردانی را پس از ساخت چند فیلم کوتاه به صورت جدی با سینما تجربه کرد. او در سینما از همان ابتدا و بدون هیچ تعارفی ترجیح داد فیلمهای گیشه پسند کارگردانی کند که از میان آنها میتوان به «کما» و «شارلاتان» اشاره کرد که هر دو فیلم از پرفروشترین فیلمهای چند سال اخیر هستند؛ بنابراین با این مقدمه میتوان به این نتیجه رسید که معیریان باید در کنار آشنایی با فنون ساخت فیلم با چگونگی راضی کردن ذائقه مخاطب هم آشنایی داشته باشد. معیریان با داشتن این ویژگیها مدتی است که فعالیت خود را در تلویزیون متمرکز کرده و به ساخت فیلم برای مخاطب انبوه این رسانه مشغول است؛ اما با نگاهی به فیلم آخرین آواز سندباد این پرسشها پیش میآید که آیا معیریان از تمام تواناییهای خود در ساخت یک فیلم تلویزیونی استفاده میکند؛ آیا مدیوم تلویزیون و مخاطب آن را میشناسد؛
اگر پاسخ این پرسش مثبت باشد (که به احتمال زیاد از طرف کارگردان مثبت است، چون او مدام در حال ساخت فیلم برای شبکههای مختلف تلویزیون است) باید در پی یافتن پاسخی به چرایی ضعفهایی چون کارگردانی، فیلمنامه، بازیگری و... در فیلم آخرین آواز سندباد بود.
معیریان که خود تدوین نیز میداند حتما به این نکته واقف است که ریتم یکی از مهمترین فنهایی است که میتوان با استفاده مناسب از آن به قصه خود به اصطلاح جان داد، آن را باورپذیر و مخاطب را تا پایان فیلم با خود همراه کرد؛ اما فیلم آخرین آواز سندباد دارای ریتم کندی بود و نوع روایت کارگردان از قصه به این کندی شدت بیشتری بخشیده بود. مدتی است (از زمان ساخته شدن فیلم تصادف (crash) ) کارگردانان ایرانی علاقهمند شدهاند که زمانها را در هم ادغام کنند و مدام بیننده را به این فکر وادارند که مثلا این جای قصه چه ربطی میتواند به قبل یا بعد ماجرا داشته باشد. در صورتی که پیش از این بینندهها بخصوص در یک فیلم تلویزیونی میدانستند که تمهید سرراست فلاش بک را برای این ابداع کرده اند که مخاطب را باگذشته شخصیت آشنا کنند؛ اما اکنون بینندهای که فقط یک بار فرصت دارد فیلمی را تماشا کند مدام باید در زمانهای گذشته، حال و آینده غوطهور باشد و آخرش هم درست متوجه هدف کارگردان نشود.
آخرین آواز سندباد فیلمی بود درباره لبنان و پیش زمینههایی که به جنگ 33روزه انجامید. بنابراین باید این فیلم را در گروه فیلمهای سیاسی دستهبندی کرد. این گونه فیلمها در قالب داستانی ساخته میشوند تا به مخاطبان اطلاعاتی درباره یک ماجرایا حرکت سیاسی بدهند، اما واقعیت این است که آخرین آواز سندباد بیشتر شبیه فیلمها گردشگری بود که جاذبههای سیاحتی و زیباییهای لبنان را به تصویر کشیده بود. همه ما شنیدهایم که لبنان و بخصوص شمال این کشور بسیار زیباست و گویا گروه سازنده فیلم خرین آواز سندباد هم با دیدن سواحل این کشور بیشتر مفتون زیباییهای آن شده بودند تا مسائل سیاسی که در لبنان در حال رخ دادن است. حتی اگر از مسائل سیاسی هم بگذریم، مردم لبنان در جنگهای داخلی سهم بسزایی داشته و دارند. در واقع مردم لبنان تصمیمها و نوع برخوردشان با اسرائیل و حزبالله است که در چند دهه گذشته آنها را در صدر اخبار دنیا قرار داده است و گرنه در این کشور اتفاق مهم دیگری رخ نداده که مثلا سیمای جمهوری اسلامی ایران را به فکر تولید فیلمی درباره این کشور بیندازد؛ اما در فیلم آخرین آواز سندباد مردم غایب بودند و انگار فیلم دریک جزیره گردشگری و بیسروصدا ساخته شده بود. هیچ اتفاق خاصی رخ نمیداد و هیچ کشمکشی هم نبود تا مخاطب را به پیگیری فیلم ترغیب کند. فقط آنچه باعث کنجکاوی میشد رابطه عاطفی مرد و زن جوان بود که آن هم آنقدر شعاری و کلیشهای از کار درآمده بود که جذابیتی برای بیننده نداشت.
فیلمنامه: فرهاد توحیدی فیلمنامه آخرین آواز سندباد را براساس طرحی از کاظم بلوچی نوشته است. توحیدی یکی از فیلمنامه نویسان خوش ذوق سینماست که گاهی هم برای تلویزیون فیلمنامه مینویسد. در سواد و تخصص فرهادی در زمینه نگارش فیلمنامه جای هیچ شکی نیست و اهل فن میدانند معمولا بین فیلمنامه نوشته شده و آنچه مقابل دوربین میرود تفاوتهایی به وجود میآید؛ اما معمولا وقتی کارگردانی، فیلمنامهای از فرهادی را برای ساخت انتخاب میکند کمتر آن را تغییر میدهد. از همه این حرفها گذشته باید گفت آخرین آواز سندباد قهرمانی نداشت که بیینده را با خود همراه کند در صورتیکه این گونه فیلمها نیاز شدید به یک یا چند قهرمان دارند و البته ضد قهرمانی که ابتدای فیلم نسبتا خوب معرفی شد، در همان ابتدای فیلم هم از دور خارج شد. روایت قصه، کلیشهای و تکراری بود و چند دیالوگ ثابت و کلیشهای را مدام از دهان شخصیت اول فیلم میشنیدیم. دیالوگی مانند اینکه: اگر ما از لبنان برویم، لبنان چه میشود؛ اینجا وطن ماست... توحیدی در یک روایت مشخص و نخ نما شده، شخصیت اول (نه قهرمان) فیلم را برای حفظ وطن در مقابل عشق، خانواده، مقام و... قرار داده بود.
آخرین آواز سندباد فیلمی بود درباره مبارزات مردم یک کشور بیگانه، بنابراین حق مسلم بیننده است که ابتدا به زندگی و سرنوشت شخصیتهای فیلم علاقهمند شود تا بعد تمایل پیدا کند با عقاید آنها آشنا شود و حتی روی آنها تعصب یابد؛ اما شخصیت اول فیلم آخرین آواز سندباد، توانایی جذب مخاطب در مرحله اول را نداشت تا چه رسد به اینکه او را کنجکاو کند تا بداند جنگ مردم لبنان با اسرائیل برسر چیست؛
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها