به گزارش جام جم آنلاین از روابط عمومی معاونت صدا، علی بهرامی، تهیهکننده رادیو نمایش با بیان این مطلب افزود: خودم را با این اندیشه تسکین میدهم که حضرت آقا به آرزوی قلبی خود رسیده و مزد بیش از نیمقرن مجاهدت در راه اسلام و انقلاب را دریافت کرده و به یاران شهیدش پیوسته است و همچون امیرالمؤمنین(ع) در ماه رمضان به شهادت رسید. به این میاندیشیدم که زندگی ایشان منشأ برکت برای ایران بوده و حتماً خون ایشان نیز مانند اباعبدالله(ع) به تقویت اسلام و درخت انقلاب خواهد انجامید.
وی ضمن اعلام این خبر خاطرنشان کرد: ساعت ۵ بامداد یکشنبه ۱۰ اسفند، گوینده شبکه خبر با جامهای سیاه بر تن، خبر هولناکی را اعلام کرد که در بهت آن، سفره رنگارنگ سحر ۱۱ رمضان مقابل چشمانم ناگهان رنگ باخت. گویی دیگر دور آن سفره نبودم و به حدود ۲۰ ساعت قبل بازگشتم؛ زمانی که در خلال برگزاری جلسه دفاع یکی از دانشجویان، پس از شنیدن صدایی مهیب، پیام نماینده کلاسی که بعد از جلسه دفاع باید تشکیل میدادم روی صفحه تلفن ظاهر شد و میخواست بداند کلاس تشکیل خواهد شد یا خیر. پاسخ دادم: «من در کلاس حضور خواهم داشت و دانشجویان برای حضور یا عدم حضور مختارند»؛ اما با تأیید خبر حمله دشمن صهیونی ـ آمریکایی و اعلام رئیس دانشگاه، کلاس تعطیل شد.
وی افزود: در آن زمان به هیچ وجه به ذهنم خطور نمیکرد که این دشمن بیخرد چنین خطایی کرده باشد، اما در کمتر از ۲۴ ساعت واقعیت این جنایت برملا شد. فارغ از اینکه باور این خبر سخت بود، دلم میخواست سحر را در خواب میماندم و با صدای اذان از این کابوس برمیخاستم؛ اما چه حیف که خبر درست بود و از رسانه ملی بهصورت رسمی اعلام شده بود.
بهرامی ادامه داد: خودم را با این فکر تسکین میدادم که حضرت آقا به آرزوی قلبی خود رسیده و مزد بیش از نیمقرن مجاهدت در راه اسلام و انقلاب را دریافت کرده و به یاران شهیدش پیوسته است و همچون امیرالمؤمنین(ع) در ماه رمضان مورد ترور قرار گرفته است. به این میاندیشیدم که زندگی ایشان منشأ برکت برای ایران بوده و حتماً خون ایشان نیز مانند اباعبدالله(ع) به تقویت اسلام و درخت انقلاب خواهد انجامید.
تهیهکننده رادیو نمایش تأکید کرد: بعد از تعطیلی دانشگاه در صبح روز پیش، بیدرنگ با رادیو تماس گرفتم تا جویای حال همکاران باشم و آمادگی خود را برای هر مأموریت احتمالی اعلام کنم. شخص رئیس اداره تلفن را پاسخ داد که موجب تعجبم شد. در آنجا متوجه شدم همکارانی که امکان خروج داشتند مرخص شدهاند و رئیس قول داد در صورت نیاز برای حضورم اطلاع دهد.اما تا ظهر روز شنیدن خبر، با بیتابی درگیر این بودم که در چنین شرایطی چه کاری باید انجام داد. در نهایت با همفکری دوستان به تشکیل چند اجتماع میدانی رسیدیم. بعد از افطار راهی میدان ازگل، سپس میدان قدس و بعد هم میدان تجریش شدیم و در آنجا به دمامزنی پرداختیم. در بین مسیر نیز رادیوی ماشین را میان موجهای مختلف جابهجا میکردم و روی موجی که گزارشگر در گفتوگو با گوینده در حال ترسیم اجتماع مردمی در شرق تهران بود ایستادم و احساس دلگرمی میکردم.
تهیهکننده رادیو نمایش افزود: پس از پایان برنامه میدان تجریش، وقتی به ماشین رسیدم تماس از دسترفتهای را که روی تلفنم بود گرفتم و یکی از همکاران خبر حمله به صدا و سیما و یورش جنگندهها به ارگ تاریخی رادیو را به من داد. سوار ماشین شدم و با اختلال امواج رادیو مطمئن شدم موضوع جدی است. با مدیر هماهنگی رادیو تماس گرفتم و شنیدم که همکاران را به بیمارستان سینا منتقل کردهاند. مسیر تجریش تا بیمارستان را در کمتر از ده دقیقه، نمیدانم چگونه طی کردم و با مادر «صدرا ردایی» صدابردار آرام رادیو روبهرو شدم که با شنیدن خبر شهادت پسرش بیهوش شده بود و همسر و دیگر پسرش در بالینش بودند.تحمل فضای بیمارستان و دیدن خیل مجروحان برایم غیرقابل تحمل بود. با رسیدن دیگر دوستان، آنجا را به مقصد رادیو با چند همکار ترک کردیم. به سختی از میان بقایای ساختمانهای مورد هجوم عبور کردم و خود را به رادیوی غرق در تاریکی رساندم. متوجه شدم «فرزاد مهدوی» که یکی از سربازان یگان حفاظت بود نیز به شهادت رسیده است. با چراغ قوه وارد مجموعه شدم تا دستی به همکارانی که در اداره در حال سامان دادن به بقایای حمله بودند برسانم، اما با ساختمانهای متلاشی روبهرو شدم. رغبت نکردم به اتاق خودم بروم؛ از پشت پنجره نگاهی انداختم و به سمت ساختمان پخش رفتم.
بهرامی گفت: در حین خروج با گویندهای مواجه شدم که سر شب با گفتوگوی او با گزارشگر احساس دلگرمی کرده بودم. او با دست و پاهای زخمی، چهرهای غبارگرفته و لباسهایی پاره، به دنبال دستهکلیدش برای بازگشت به منزل میگشت و میگفت دوباره برای اجرا و خدمت بازخواهد گشت.
وی در پایان گفت:روز سهشنبه ۱۲ اسفند در منزل در حال افطار بودم که پس از آن قصد داشتم به سمت اجتماعات بروم. در همین هنگام همسایه در زد و گفت در یکی از شبکههای ضاله اعلام شده که این محدوده مورد حمله قرار خواهد گرفت. با توجه به بیقراری خانواده تصمیم گرفتم آنها را به محل دیگری منتقل کنم. هنگام خروج از منزل، با شنیدن صدای اولین انفجار مهیب که لرزه به تن ساختمان انداخت و موجب قطعی برق شد، پدر و مادرم را روی زمین خواباندم و به سمت همسرم که به دلیل شرایط از آسانسور استفاده نکرده بود و در طبقه پایینتر بود رفتم. سپس همه خانواده و همسر و فرزندان همسایه را به سمت طبقه منفی یک که پارکینگ بود و خواهرم در آنجا روی زمین خوابیده بود هدایت کردم و در میان باران سنگ و سیمان و شیشه از آن مهلکه خارج شدیم.سخن کوتاه کنم؛«وَ ما رَأَیْتُ إِلّا جَمیلاً...»انشاءالله پرچم این انقلاب را به دستان حضرت ولیعصر(عج)، که خود هدایتکننده، نگهبان و گرداننده آن است، خواهیم رساند.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد
در گفتوگوی جام جم آنلاین با حجتالاسلام دکتر قاسم خانجانی بررسی شد