قایق‌سواری در تهران؛ تجربه‌ای آرام در هیاهوی شهر

«قایق‌سواری در تهران» تلاشی است برای روایت تنهایی، زیستن و مکالمه در شهری که بیش از هر چیز با شلوغی و صدا شناخته می‌شود؛ فیلمی کم‌حادثه، گفت‌وگومحور و متکی بر رابطه که هم‌زمان نقاط درخشان و لغزش‌های آشکاری دارد و بیش از آنکه یادآور جهان سینمایی رسول صدرعاملی باشد، ما را به فضای دیالوگ‌نویسی پیمان قاسم‌خانی نزدیک می‌کند.
کد خبر: ۱۵۴۲۲۲۶
نویسنده فاطمه عودباشی - منتقد

فیلم «قایق‌ سواری در تهران» در نگاه نخست اثری آرام، مینیمال و شخصیت‌محور است؛ فیلمی که نه بر تعلیق کلاسیک تکیه دارد و نه بر گره‌های داستانی پیچیده، بلکه همه چیز را به مکالمه، سکوت و فاصله میان آدم‌ها واگذار می‌کند. 

تهران در این فیلم نه یک کلان‌شهر شلوغ، بلکه بستری خنثی و گاه بی‌هویت است؛ شهری که قرار است پس‌زمینه‌ای برای شکل‌گیری رابطه باشد، اما هرگز به شخصیت مستقل بدل نمی‌شود.

قایق‌سواری در تهران؛ تجربه‌ای آرام در هیاهوی شهر

از نقاط قوت فیلم، می‌توان به جسارت آن در انتخاب ریتم کند و پرهیز آگاهانه از حادثه اشاره کرد. «قایق‌سواری در تهران» برخلاف جریان غالب سینمای اجتماعی، سعی نمی‌کند تماشاگر را با بحران‌های بیرونی یا فریاد‌های اعتراضی درگیر کند، بلکه به درون شخصیت‌ها سرک می‌کشد؛ به تردیدها، مکث‌ها و گفت‌و‌گو‌هایی که بیشتر از آنکه پیش‌برنده قصه باشند، بازتاب‌دهنده وضعیت روانی آدم‌ها هستند. این انتخاب اگرچه خطرناک است، اما در بخش‌هایی از فیلم نتیجه می‌دهد و مخاطب صبور را با خود همراه می‌کند.

با این حال، همین اتکای افراطی به دیالوگ، مهم‌ترین نقطه ضعف فیلم نیز هست. جنس گفت‌وگوها، شوخ‌طبعی پنهان، ضرباهنگ کلام و حتی نوع کنایه‌پردازی شخصیت‌ها، بیش از آنکه یادآور جهان واقع‌گرایانه و احساسی رسول صدرعاملی باشد، به سینمای کلام‌محور پیمان قاسم‌خانی پهلو می‌زند. دیالوگ‌ها گاه بیش از حد نوشته‌شده به نظر می‌رسند؛ انگار شخصیت‌ها به‌جای زندگی کردن، در حال اجرای متن‌اند. این مسئله باعث می‌شود باورپذیری برخی موقعیت‌ها تضعیف شود و فاصله‌ای میان تماشاگر و کاراکتر‌ها شکل بگیرد.

در کارنامه رسول صدرعاملی، همواره نوعی سادگی و صداقت وجود داشته است؛ از «دختری با کفش‌های کتانی» تا «من ترانه ۱۵ سال دارم»، احساسات از دل موقعیت بیرون می‌آمدند نه از دل شوخی‌های کلامی یا دیالوگ‌های هوشمندانه. اما در «قایق‌سواری در تهران»، این ویژگی کمرنگ شده و جای خود را به گفت‌و‌گو‌هایی داده که گاهی بیش از حد بامزه، خودآگاه یا طراحی‌شده‌اند. این عدم توازن، هویت فیلم را در میانه راه معلق نگه می‌دارد.

در بخش بازیگری، فیلم عملکرد قابل قبولی دارد. بازی‌ها اغراق‌آمیز نیستند و تلاش شده حس طبیعی بودن حفظ شود، هرچند در برخی صحنه‌ها بازیگران نیز اسیر همان دیالوگ‌های پرزرق‌وبرق می‌شوند و فرصت بروز واکنش‌های درونی را از دست می‌دهند. کارگردانی در میزانسن‌ها و قاب‌بندی‌ها محافظه‌کارانه، اما تمیز است؛ دوربین بیشتر ناظر است تا مداخله‌گر و این انتخاب با فضای کلی فیلم همخوانی دارد.

در مجموع «قایق‌ سواری در تهران» فیلمی است که نیت خوبی دارد و در بخش‌هایی به هدف خود نزدیک می‌شود، اما در تعریف هویت نهایی‌اش دچار تردید است. نه کاملاً در جهان احساسی و اجتماعی صدرعاملی جا می‌گیرد و نه بی‌پروا وارد قلمرو کمدی-دیالوگ‌محور قاسم‌خانی می‌شود. همین دوگانگی، فیلم را به اثری متوسط، اما قابل تأمل بدل کرده است؛ فیلمی که می‌توانست با پالایش گفت‌و‌گو‌ها و اعتماد بیشتر به تصویر و سکوت، تجربه‌ای ماندگارتر باشد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها