چرا خانواده از مرکز توجه سینما به حاشیه رانده شده است؟

دوران طلایی خانواده در سینما

این‌روزها چهل‌و‌چهارمین جشنواره ملی فیلم فجر در‌حالی برگزار می‌شود که غیبت خانواده به‌عنوان هسته اصلی روایت فیلم‌ها، بیش از هر عنصر دیگری مشخص است. البته این غیبت تازه و اتفاقی نیست؛ این غیبت نتیجه مسیری است که سینمای ایران بیش از دو دهه طی کرده‌؛ مسیری که به حذف آگاهانه خانواده، نسل‌ها و در نهایت بخش مهمی از واقعیت اجتماعی منجر شده است.
این‌روزها چهل‌و‌چهارمین جشنواره ملی فیلم فجر در‌حالی برگزار می‌شود که غیبت خانواده به‌عنوان هسته اصلی روایت فیلم‌ها، بیش از هر عنصر دیگری مشخص است. البته این غیبت تازه و اتفاقی نیست؛ این غیبت نتیجه مسیری است که سینمای ایران بیش از دو دهه طی کرده‌؛ مسیری که به حذف آگاهانه خانواده، نسل‌ها و در نهایت بخش مهمی از واقعیت اجتماعی منجر شده است.
کد خبر: ۱۵۴۲۱۱۴
نویسنده ساناز قنبری - دبیر چاردیواری
 
آنچه امروز درجشنواره می‌بینیم،سینمایی است که ترجیح می‌دهد ازکاراکترها بدون نشان‌دادن پیشینه وخاستگاه خانوادگی‌شان حرف بزند. افرادمعلقی که درهزارتوی زندگی،انگارهیچ خانواده‌ای ندارند که درکنارش پناه بگیرندودردشان رادرمان کنند! 

سینمای دهه ۶۰‌؛ خانواده بستری دراماتیک 
در دهه ۶۰، خانواده صرفا یک پس‌زمینه روایی نبود‌؛ ستون اصلی درام بود. حتی در فیلم‌هایی که درباره کودک یا برای کودک هم ساخته می‌شد، شبکه خانوادگی معنا داشت. به‌عنوان مثال فیلم «خانه دوست کجاست؟» ساخته عباس کیارستمی، فقط روایت داستان یک کودک نیست بلکه از مسئولیت‌پذیری او در دل یک جامعه کوچک خانوادگی-محلی حرف می‌زند؛ یا «باشو غریبه کوچک» به‌کارگردانی بهرام بیضایی، هرچند درباره جنگ است اما از مسیر خانواده به آن نگاه می‌کند.  
در «مادر» به‌کارگردانی مرحوم علی حاتمی، خانواده نه ایده‌آل است و نه بی‌نقص‌؛ اتفاقا پر از اختلاف، سوتفاهم و فاصله است اما همین جمع ناهمگون، هویت ذاتا خانواده‌دوست ایرانی را نمایندگی می‌کند. این فیلم نمونه کامل سینمای خانواده‌محور است: چند نسل، چند نگاه، چند تضاد و یک محور عاطفی مشترک. 

سینمای دهه ۷۰‌؛ خانواده کمرنگ می‌شود
دهه ۷۰ را شاید بتوان نقطه بلوغ سینمای اجتماعی ایران نامید. خانواده در این دهه مقدس و دست‌نخورده نیست و همچنان میدان اصلی تعارضات است. «لیلا» به‌کارگردانی زنده‌یاد داریوش مهرجویی، بحران هویت زن را از دل خانواده بیرون می‌کشد یا مهرجویی در «سارا» و «پری» شخصیت زنان را در نسبت آنها با خانواده‌های‌شان قابل فهم می‌کند. در «زیر آسمان شهر» هم رخشان بنی‌اعتماد به‌درستی تصویری عریان از خانواده فرودست ارائه می‌دهد که هرچند فشار اقتصادی، مناسبات درونی آن را فرسوده کرده اما هنوز از هم نپاشیده‌اند. 
در آثاری که ذکر شد، پدر و مادر و خواهر و برادر به چالش کشیده می‌شوند اما حذف نه. بزرگ‌ترها اشتباه می‌کنند، نسل جوان معترض است اما گفت‌وگو وجود دارد و این سینما، سینمایی است که هنوز به بلوغ اجتماعی مخاطبش اعتماد دارد. 

سینمای دهه ۸۰‌؛ آغاز حذف نرم خانواده
از دهه ۸۰ به‌تدریج و با تغییر الگوی تولید فیلم، خانواده بی‌سر‌و‌صدا از داستان‌ها کنار می‌رود. سینمای ایران پر می‌شود از فیلم‌هایی که در آنها شخصیت‌ها اغلب تنها هستند، گذشته خانوادگی‌شان مبهم است یا اساسا خیلی اهمیتی ندارد! فیلم‌ها عمدتا به روابط زوجین محدود می‌شوند و خانواده به مرور، کوچک‌تر و بسته‌تر می‌شود. 
تازه درسینمای بدنه ومستقل، وضعیت حادتر است. فیلم‌ها به چند شخصیت جوان، یک بحران شخصی و چند لوکیشن محدود تقلیل پیدا می‌کنند. خانواده اگر هم وجود داشته باشد یا از دنیا رفته یا به یک تماس تلفنی بی‌اثر محدود شده است! این حذف، هرچند به‌نفع تولید ارزان و روایت ساده فیلم‌های سینمایی است اما به عمق اجتماعی سینما بسیار آسیب می‌زند. 

سینمای آپارتمانی‌؛ محصول ترس از روایت پیچیده
حذف خانواده، بیش از هر چیز نشانه ترس است‌؛ ترس از نوشتن شخصیت‌های چند نسل، ترس از دیالوگ و ترس از تضاد. به عبارت دیگر سینما در چندین سال گذشته اغلب ترجیح داد به بحران‌های انسان بدون خانواده بپردازد؛ چون هم قابل کنترل بود، هم ظاهر شیک‌تری داشت. 
نتیجه‌‌اش هم مشخص بود، سینمایی که مدام خودش را تکرار می‌کند‌؛ آدم‌هایی شبیه هم، موقعیت شبیه هم و پایان‌هایی که بیشتر از آن‌که تکان‌دهنده باشند، خنثی و معلق بین زمین و هوا هستند. 

بازیگران پیشکسوت‌؛ حذف حافظه سینما
وقتی خانواده از فیلمنامه حذف می‌شود، اولین قربانی‌‌اش بازیگران پیشکسوت می‌شوند. بازیگرانی که نقش‌های‌شان نیازمند تجربه زیسته است، نه صرفا تکنیک. سینمای امروز که برای نقش پدر، مادر یا بزرگ خانواده نقشی نمی‌نویسد، عملا این نسل را کنار گذاشته است. 
اما این فقط یک مساله صنفی نیست؛ این یعنی حذف حافظه تاریخی سینما. بازیگرانی مثل عزت‌الله انتظامی، نیکو خردمند، ژاله علو، جمشید مشایخی و محمدعلی کشاورز فقط بازیگر نبودند، آنها نوعی نگاه، بیان و تجربه را با خود داشتند که حذف تدریجی‌شان سینما را نه‌تنها جوان‌تر نکرد بلکه آن را سطحی و بی‌ریشه کرد. 

جشنواره فیلم فجر‌؛ بازتاب یا بازتولید بحران؟
با تمام آنچه گفته شد، بی‌انصافی است اگر همه‌چیز را به گردن فیلمساز بیندازیم. جشنواره فجر با انتخاب و اولویت‌هایش، نقش مهمی در تثبیت این روند دارد.وقتی فیلم‌های خانواده‌محور جایی در رقابت ندارند، پیام روشن است: «این نوع روایت، دیگر اهمیتی برای سینما ندارد.» جشنواره‌ای که خود را «ملی» می‌نامد، نمی‌تواند نسبت به حذف مهم‌ترین نهاد اجتماعی بی‌تفاوت باشد. اگر خانواده در سینما دیده نمی‌شود، جشنواره باید سؤال کند که چرا؟ نه این‌که به‌جای سؤال، این غیبت را عادی‌سازی کند.
​​​​​​​جامعه امروز ایران با بحران گفت‌وگو، شکاف نسل‌ها و تنهایی مواجه است. این‌ها مسائلی نیستند که با حذف خانواده از سینما حل شوند. اتفاقا سینما باید این بحران‌ها را به تصویر بکشد‌؛ همان‌کاری که سال‌ها پیش در «زیر پوست شهر» یا «مهمان مامان» انجام داد. 
حذف خانواده از سینمای ایران، حذف بخش حقیقتی مهم از جامعه ایرانی است. این حذف، به فقر روایت، حذف بازیگران پیشکسوت و گسست سینما از مخاطب منجر می‌شود و نتیجه‌‌اش می‌شود جشنواره‌ای که بیش از آن‌که آیینه جامعه باشد، بازتاب یک سلیقه محدود و محافظه‌کارانه است. سینمای ایران اگر بخواهد دوباره تاثیرگذار باشد، چاره‌ای ندارد جز این‌که خانواده را، با تمام زخم‌ها و تناقض‌هایش، به قاب برگرداند. 
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها