امروز را دریاب!

آیا داستانهای شاهنامه، اشعار حافظ و حکایتهای سعدی متعلق به عصر و دوره خاصی است یا اینکه این آثار، آن اندازه جهانشمول است که به همه عصرها و دورهها تعلق دارد؛
کد خبر: ۱۵۴۱۳۷

این سوالی است که صاحبنظران مسائل تاریخی، فرهنگی، ادبی و هنری نسبت به پاسخ آن، با هم اشتراک نظر دارند. اگر این آثار، جهانی شدند و امروز پس از گذشت سالها، هنوز هم شعر و داستان آنها بوی تازگی و نو بودن میدهد، تنها یک دلیل دارد این که حرف و پیامی که این اندیشمندان در قالب هنر بیان کردهاند، آنقدر فراگیر و جهانشمول است که گذشت زمان و گزند باد و آب و خاک، چیزی از تازگی و نو بودن آنها کم نمیکند.
در کشور ما نسبت به این آثار، اغلب دید توریستی وجود دارد. برگزاری کنگره، همایش، سمینار و... بخشی از سهم مردم کشوری است که حافظ و سعدی و فردوسی و مولوی به آن تعلق داشتهاند. کافی است در گوشهای از جهان، فردی ادعا کند مولوی ایرانی نبوده است؛ آن موقع است که فریاد و فغان سر میدهیم که نخیر! او ایرانی بوده است؛ اما هیچ گاه پیش نیامده که نسبت به اقتباس از آثار و نوشتههای او، واکنشی نشان داده شود. حتی پس از گذشت سالهای طولانی هم این روزها سهم ما از مولوی، تنها برنامهای نمایشی به نام «حکایت نی» است که به مناسبت سال مولانا تهیه شده و این ایام هر شب ساعت 30/19 از شبکه یک سیما شاهد آن هستیم. اقدامی که انجام آن در درجه اول واجد تقدیر و تشکر است. همه میدانیم چنین برنامههایی با بودجه چندان بالایی تولید نمیشود. به همان نسبت هم میدانیم به کارگیری این تعداد بازیگر و استفاده از فضایی که به ساخت و ساز دکور نیاز داشته باشد، هزینهبر است. پس نباید نسبت به نیت درست دستاندرکاران این برنامه تردید کنیم. حتی دستاندرکاران برنامه، سنگتمام هم گذاشتهاند و از ترانه یک شاعر معروف هم استفاده کردهاند؛ اما خروجی کار، چیزی نیست که با این زحمت و انرژی همخوانی داشته باشد. یک مشکل کوچک وجود دارد؛ آن شیوه ارائه این محتوا و پیام است که شیوه چندان جذابی نیست.
این که مولوی سالها قبل میزیسته و در آن دوره، شیوه زندگی مردم چنان بوده که مثلا پاره بودن لباس یک فرد نشانه فقر او بوده، دلیل بر این نیست که اگر امروز هم بخواهیم از این داستانها اقتباس کنیم، حتما همان فضا، همان لحن و همان شیوه را در روایت قصه به کار بگیریم. این مساله سالها مورد مناقشه نویسندگان آثار نمایشی تاریخی بوده که آیا میتوان تاریخ را جزء به جزء روایت کرد یا این که محتوا و مفهوم را انتقال داد؛ اغلب آثار موفق هم آثاری بودهاند که به دنبال انتقال یک پیام و مفهوم بودهاند تا روایت صرف تاریخ؛ البته میتوان فضای کار را یک فضای قراردادی با مخاطب قرار داد و داستان را برای او نقل کرد، اما کارگردان سریال «حکایت نی» در استفاده از عناصر تکراری این نوع روایتهای نمایشی هم دست و دلبازی به خرج داده و 2 شخصیت را در طول داستان، مسوول روایت قصه کرده که یکی از آنها هم در بخشهایی از داستان، به نتیجهگیری اخلاقی میپردازد.
موسی و شبان، فیل در تاریکی، پادشاه و کنیزک و... برخی از داستانهای مولوی هستند که ویژگی همه آنها جهانشمول بودن آنهاست. یادمان نرود این داستانها به آن دوره، محدود نیست و نباید آن را به عنوان واقعهای بیارتباط با امروز به تصویر بکشیم که باید جنبه عبرت آموز آن را به تصویر کشید. این مهمترین نتیجهای است که با رفتن به سراغ چنین سریالهایی، میتوان به آن رسید. کاش در این زمینه حرکتی صورت گیرد.


رضا استادی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها