‌پارادوکس و امتناع، «انقلاب لیبرالیستی»! پسا انقلاب اسلامی 

‌پرسش مهمی که می‌تواند هر پژوهشگر یا دانشجوی علوم سیاسی یا محقق دانش اجتماعی راکنجکاو وحساس کنداین است که با وجودبحرانی جلوه دادن شرایط جامعه امروز ایران و وانمود کردن بی‌ثباتی دراساس نظام اسلامی، چرا لیبرالیسم ـــ سکولاریسم ظاهرا ایرانی به‌رغم ژست اپوزیسیون، بسیار تلاش می‌کنددرنهادهای سیاسی وفرهنگی نظام جمهوری اسلامی حضورونفود داشته باشد؟
کد خبر: ۱۵۴۰۰۵۳
نویسنده دکتر موسی نجفی | رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
 
پاسخ اصلی این پرسش به ناتوانی و امتناع انقلاب پساانقلاب اسلامی با ماهیتی لیبرال باز گشت می‌کند.این تفکرات و جریان‌ها چون فاقد قدرت برانگیختگی مردمی و برپایی انقلاب واقعی از پایین به بالا هستند، لذا ژست تحول‌خواهی آنان نیز بیشتر کاریکاتوری به نظر می‌رسد تا واقعی‌! بنابراین اساس و بنیاد کار آنان در این تحول‌خواهی عبارت است از:
الف‌: دلخوش‌کردن به ناکارآمدی دولت و البته برجسته کردن نقاط ضعف قوای دیگر و سوء‌استفاده از برخی ابراز نظرهای سخیف شماری مسئولان که در این زمینه قابل توجه است. 
ب‌: ماهی‌ گرفتن سیاسی و فرهنگی از آب گل‌آلود نارضایتی و شرایط فشار اقتصادی مردم 
ج‌: استفاده از (برخی) انحطاط اخلاق اجتماعی و تحریک احساسات هیجانی جوانانه و شبهات فضای مجازی. 
این عوامل و چند مسأله دیگر مثل تحریم و فشار خارجی و...  
درمجموع، سرمایه جریان یا گروه‌هایی است که می‌خواهندنوعی شعار براندازی و تحول در آینده انقلاب اسلامی را رقم بزنند!
اما این جبهه فکری و سیاسی دو نکته کلیدی را فراموش کرده ‌است: 
۱- با تمسک به فلسفه سیاسی لیبرالیسم نمی‌توان یک نظریه انقلاب اجتماعی و تحول سیاسی بنیادین تولید کرد‌‌ و حداکثر کاری که اینها می‌توانند انجام دهند نوعی نسخه‌‌برداری از انقلاب‌های رنگین است‌‌؛ شبه‌انقلاب‌های فرمایشی که البته بیشتر در جوامع کمونیستی و بسته جواب داده و تعمیم آن در یک جامعه مذهبی برخوردار از یک انقلاب حقیقی ناممکن است. 
۲- سرمایه‌گذاری روی انحطاط اخلاقی و شبهات فکری و هیجانات جوانان و خلأ‌های اجتماعی و ناکارآمدی‌های اقتصادی و سیاه‌نمایی و شبهه‌افکنی می‌تواند جامعه را مدتی مشغول و در مواقعی به تلاطم بیندازد، ولی از دل همه این عوامل و شرایط، انقلابی زاییده نخواهد شد. 
در حقیقت از نظر فلسفه سیاسی و به لحاظ شرایط تاریخی ما نمی‌توانیم انقلاب لیبرالیستی پساانقلاب اسلامی داشته باشیم. 
از منظر تجربه تاریخی هم تحولات دو دهه پس از شکست نهضت مشروطیت نه‌تنها ‌به آزادی و آزادیخواهی در جامعه ایرانی منجر نشد بلکه دستاوردهای نهضت بزرگ مشروطه نیز قربانی کودتای یک قزاق مستبد و وابسته به استعمار خارجی شد. بعدها نظریه‌پردازان «حلقه برلین» و دوستان همفکرشان از این استحاله و شکست با عنوان «استبداد منور‌» استقبال کردند! و در حقیقت با این کار، پاداش خود را از کودتا و دوران پس از آن تمام و کمال دریافت کردند.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها