یعنی پس از نمایش و تماشای این فیلم است که داگلاس کلی (رمی مالک) روانشناس ژنرالهای آلمانی، متحول شده و از سمپاتی گورینگ به افشاگر او بدل شد و حتی خود گورینگ، ریل عوض کرده و قاضی آمریکایی رابرت جکسون نیز عزمی دیگر برای محکوم کردن هرمان گورینگ پیدا کرد.
قضیه از این قرار بوده که سرویس اطلاعاتی جاسوسی OSS (دفتر خدمات استراتژیک) که در واقع پیشدرآمد سازمان سیا محسوب میشود، در سال ۱۹۴۵ (سال پایان جنگ) فردی به نام هنری کلمن (از جاسوسان یهودی این سرویس) را ماموریت داد تا پیش از محاکمه رهبران نازیها در دادگاه نورمبرگ، اسناد و مدارکی از اردوگاههای کار اجباری در آلمان تهیه کند که بتوانند براساس آن اسناد و مدارک، متهمان دادگاه یاد شده را به مرگ محکوم کنند.
خیلی واضح بود که در آن تاریخ یعنی پس از پایان جنگ و شکست آلمان و مرگ هیتلر، دیگر اردوگاهی باقی نبود و به احتمال زیاد اسناد و مدارکی هم برجای نمانده بود؛ خصوصا که از حدود یک سال قبل یعنی ششم ژوئن ۱۹۴۴، نیروهای آمریکایی در سواحل نرماندی پیاده شده و شمارش معکوس شکست آلمان هیتلری آغاز شده بود و بسیاری از اردوگاههایی هم که تعطیل نشدند، در جریان بمبارانهای سهمگین آمریکا و انگلیس، منهدم شدند.
طرفه آنکه هنری کلمن از سوی سرویس اطلاعاتی OSS مامور شد که مدارک و اسناد هولوکاست را از همان اردوگاههای کار تعطیل و تخریب شده بهدست آورد! با توجه به اینکه خود آلمانها هیچ تصویر، عکس و فیلمی از عملکرد خویش در آن اردوگاهها برجای نگذاشتند. یعنی در واقع تئوریزه کردن پدیده هولوکاست از اینجا رقم خورد.
سرویس اطلاعاتی OSS یا همان دفتر خدمات استراتژیک آمریکا در طول جنگ و در غیاب سایر سازمانهای اطلاعاتی، تقریبا تمامی امور جاسوسی و اطلاعاتی جنگ را زیرنظر داشت. در راس شاخه فتوگرافیک و به اصطلاح ساخت فیلم و عکس این سرویس، یکی از معتبرترین کارگردانان و فیلمسازان هالیوود قرار داشت به نام جان فورد، به همراه سرلشکر بیل داناوان فرمانده و ریچارد هلمز که مشاور شورای جنگ روانی OSS بود و بعدا رئیس سازمان سیا شد.
هنری کلمن اسناد اردوگاههای کار اجباری را با اسناد شورش یک محله یهودینشین در ورشو، تهیه و جمعآوری کرد و آنها را به بخش فتوگرافیک سرویس اطلاعاتی OSS تحویل داد تا دستمایه یک فیلم به اصطلاح مستند از این اردوگاههای کار قرار گیرد.
جان فورد بهعنوان رئیس شاخه فتوگرافیک سرویس اطلاعاتی OSS، جان استرجس که افسر نیروی هوایی بود و در زمینه تصویربرداری جنگ با امثال ویلیام وایلر همکاری داشت، ماموریت داد تا هر چه سریعتر براساس آنچه هنری کلمن تهیه کرده بود، فیلم مستندی بسازد تا به دادگاه نورمبرگ برسد و این کار انجام گرفت که امروزه اغلب مورخان هولوکاست، بیشتر ادعاهای خود را به تصاویر همین فیلم «اردوگاههای کار اجباری نازی» مستند ساختهاند.
بخش اول تصاویری که در فیلم وجود دارد مربوط به اردوگاه کار اجباری «اوردروف» است که بنا به گفته نریشن فیلم، اوایل آوریل ۱۹۴۵ توسط ارتش ژنرال پتن آزاد شد. یعنی حدود یک ماه قبل از پایان جنگ و شاید چند ماه قبل از اینکه پای هنری کلمن به آنجا برسد. در حالیکه بهدلیل جنگ تمامکنندهای که از یک سال قبل آغاز شده و چند ماه پیش از پایان آن، به دروازههای برلین رسیده بود، میتوان گفت احتمالا این اردوگاه که بیش از سایران در معرض حمله نیروهای متفقین قرار داشته، بسیار زودتر تعطیل شده و نیروهای آلمانی آنجا را تخلیه کرده بودند.
اما تصاویری که پس از چندین ماه تعطیلی و درگیری منجر به تسلط متفقین بر آن و سپس تا حضور هنری کلمن و بعد هم رسیدن جان استرجس و گروه فیلمبرداریاش نشان داده شد، این گونه است که گویا انبارهای کشفشده مملو از اجساد آهکپاشی و بر روی هم انباشته در تصاویر کاملا سالم به نظر میرسند، یعنی پس از چندین ماه، کوچکترین خدشهای به آنها وارد نشده است! (لازم به یادآوری است که آهک هرچه سریعتر اجساد را از بین میبرد)!
صورتها و دست و پاها (اگرچه بهدلیل نوع تغذیه و محدودیتهای اردوگاه لاغر و نحیف هستند)، اما کمترین نشانهای از فساد و تعفن پس از گذشت این همه ماه نداشت.
در اردوگاه نورد هاوزن، گوینده فیلم میگوید حداقل ۳۰۰۰ زندانی وجود داشته که به دست نیروهای اساس کشته شدهاند، ولی بازهم این اجساد که حتی لباسهایشان بر تن آنها سالم مانده، پس از این مدت طولانی نشانهای از تعفن و فساد ندارند، گویی همین چند ساعت پیش مردهاند! حتی ذرهای بادکردن، یا سیاه و کبود و دفرمهشدن که معمولا پس از مرگ پیش میآید نیز دیده نمیشود.
جالب اینکه در میان اینهمه جسد و انبارهای مملو از مردگان هنوز هم افراد زندهای دیده میشوند که اگرچه چهرههایشان نزار و رنجور نشان میدهد ولی با لباسهای کافی و جثه معمول به نظر میرسند! معلوم نیست که اینها چرا دچار کشتار اساس یا کورههای آدمسوزی و یا قحطی شدیدی که سایرین را به دام مرگ کشاند نشدند!
فیلم ادعا میکند که نیروهای امدادی و پزشکی متفقین، دو شبانهروز به بستن زخمها و تجویز دارو برای این افراد پرداختند! اما گویا بیماریهای دیگر همچنان وجود داشته است. ضمن اینکه گروهی را هم برای درمان به بیمارستانهای متفقین منتقل کردهاند.
ستوان ارشد نیروی دریایی ایالات متحده (که سر و وضعی مانند دیگر زندانیان ندارد، درحالیکه در میان گروهی از آنان است) در این فیلم میگوید که از هالیوود آمده ولی برای اولینبار است جلوی دوربین قرار میگیرد! میگوید که اول دسامبر ۱۹۴۴ اسیر شده و به اردوگاه کار اجباری ماوتهاوزن منتقل گردیده که اصلا برای مرگ و نابودی درست شده بود!
افسر مذکور ادامه میدهد که در آن اردوگاه، آنها را گرسنه نگهداشته و کتک میزدند و میکشتند ولی ابراز میدارد که هنوز نوبت او نرسیده (گویا هنوز نمیداند آلمانها رفتهاند و متفقین آمدهاند!)
سپس روشهای اعدام را توضیح داده و تاکید میکند که همه این ادعاها واقعیت داشته و درحالحاضر هم ضبط میشود!
در تصاویری از اردوگاه یوخن والت، اجساد همچنان سالم هستند و حتی لباسهای بر تن آنها، چندان کهنه و خاکی هم به نظر نمیرسند! عدهای از زندانیان پشت سیمهای خاردار نشان داده میشوند (درحالیکه قطعا این تصاویر را آلمانها عکاسی نکردهاند!) و نریشن فیلم میگوید که از این اردوگاه بهعنوان «کارخانه کشتار» یاد شده است!
با نشاندادن اجسادی بر روی همدیگر، گوینده میگوید که اینها برای سوزاندهشدن در کورهها، روی هم تلنبار شدهاند! ولی خبری از کوره و مانند آن نیست. بازهم اجساد کاملا سالم هستند!
بالاخره دو دریچه را درون ساختمانی نشان داده که گفته میشود اینها دریچه کورهها هستند! که با آنها میتوانستند روزانه طی دهها ساعت، حدود ۴۰۰ جسد را از بین ببرند. درون آنها فقط تکه و پارههایی از لباس به چشم میخورد!
بالاخره در اردوگاه داخائو در نزدیکی مونیخ، سکویی پر از اجساد سالم روی هم انباشته میبینیم که تعدادی با لباس زندانی آنها را جابهجا میکنند! آیا این تصاویر مستندسازی است؟ یا بازسازی مستندات و یا هیچکدام و فقطوفقط یک نمایش است؟!
یعنی جان استرجس و گروهش، پس از ماهها، مجددا این صحنهها را چیدهاند؟ (چون در زمان انتقال این اجساد به کورهها در دوران آلمان هیتلری و حاکمیت گشتاپو بر این اردوگاه، قطعا در آنجا نبودهاند تا فیلمهای مستند تهیه کنند!) آیا مثلا اجسادی که چندین ماه پس از سقوط آلمان نگهداری شده بودند را روی سکویی چیده و چند نفر (بازیگر) را هم لباس نوی زندانی پوشانده و واداشتهاند تا این اجساد چند ماه قبل را جابهجا کنند؟! و نکته قابل توجه اینکه برخی از آنها را بهصورت زنده و همانگونه برهنه در مقابل دوربین جان استرجس قرار دادهاند. یعنی طی این چند ماه حضور متفقین هم قوت و غذا و لباسی به آنها ندادهاند تا بهاصطلاح راکورد صحنهها حفظ شود!
گوینده باز ادعا میکند متفقین این اجساد را داخل ساختمانها پیدا کردهاند! قطعا آن ساختمانها سردخانه نبودهاند و حتی اگر حرف گوینده و ادعای متفقین صحت داشته باشد باید اجساد در آنجا تلنبار شده باشند تا به کورهها منتقل شوند که حتما طی چند ماه تا رسیدن متفقین و بعد از طی شدن تحقیقات هنری کلمن و بالاخره رسیدن جان استرجس و گروهش دیگر جز اجساد متلاشی شده چیزی باقی نمیمانده است.
در اردوگاه برگن بلزن بولدوزری نشان داده میشود که اجساد روی زمین را بهصورت فلهای جمع میکند. حتی اگر آلمانها اجساد را همینطور روی زمین_ و نه کنار کورهها و درون انبارهایی که در اوایل فیلم ادعا شد_ رها کرده و رفته باشند، اما آیا متفقینی که به آنجا رسیدهاند هم آن اجساد را جمع نکردهاند تا گروه جان استرجس پس از چند ماه بیاید و موقع فیلمبرداری آنها را جمعآوری کند؟! تازه چرا با بولدوزر؟! یعنی کاری را که آلمانها انجام ندادند آنها تمام کردند؟!
نریشن ادعا دارد وضعیت بهداشت آنچنان وخیم بوده که مجبور شدند از ماشینآلات سنگین برای جمعآوری اجساد استفاده کنند. چه کسانی؟ آلمانها یا متفقین؟ در همان زمان فتح آلمان یا هنگام فیلمسازی جان استرجس و گروهش؟!
این مصداق همان نظریه ژان بودریار فیلسوف و نظریهپرداز فرانسوی است که معتقد بود جهان پسامدرن جهان وانموده است و به همین دلیل دیزنیلند و تلویزیون واقعیتهای آمریکا را تشکیل میدهند. از نظر بودریار، بشر امروز وارد جهان فراواقعی شده است. بهعبارت دیگر واقعیت تولید میشود ولی از قدرت وی خارج است.
بودریار حتی در اوایل دهه۱۹۹۰ مقالهای راجع به جنگ خلیج فارس نوشت و اشاره کرد که این جنگ کاملا ساخته و پرداخته رسانهها بود و آنها چنین جنگی را برای ما تصویر کردند. آنچه از واقعیت و جهان واقعی میبینیم درواقع تصویری است که به ما نشان داده میشود. رسانه بهصورت دریچه نگاه ما به جهان عمل میکند. حتی وقتی درصدد مخالفت با این نظام سرمایهداری پیشرفته باشیم، بلافاصله به بخشی از آن تبدیل میشویم.
ژان بودریار درباره جنگ ویتنام نیز نوشته بود: «کاپولا (سازنده فیلم «و اینک آخرالزمان» کاری جز این نکرد: آزمایش قدرت مداخله سینما و آزمایش برخورد سینمایی که به دستگاه جلوههای ویژه بدل میشد. در این معنا، فیلم او حقیقتا ادامه جنگ با ابزار دیگر است. اوج این جنگ ناکام و هدف آن جنگ به فیلم و فیلم به جنگ بدل شده بود. (در طول فیلمبرداری هلیکوپترها صحنه فیلم را ترک کردند تا در جنگلهای فیلیپین به کمک سربازان واقعی بروند) این دو با خونریزی مشترکشان به تکنولوژی در هم آمیخته بودند».
جان فورد تهیهکننده فیلم «اردوگاههای کار اجباری نازی» که برای اولین بار قضیه هولوکاست را مستند کرد، پیش از آن طی جنگ، آثار مهم و مستندی از جنگ و پیروزیهای آمریکا ساخت همچون «نبرد میدوی» که بنابر اسناد با ۵۰ دوربین فیلمبرداری و با حضور فیلمبرداران بزرگی مانند گِرِگ تالند فیلمبردار فیلم «همشهری کین» و فیلمنامهنویسانی مثل آلف شوبرگ فیلمنامهنویس آثار ماندگاری مانند «در بارانداز» آن را در شرایط بسیار سخت حمله ژاپن به جزیره میدوی فیلمبرداری کرد.
جان فورد در طول جنگ جهانی دوم سه فیلم مستند دیگر ساخت که حاصل دوران همکاریاش با نیروی دریایی بود. «گروه اژدر» (۱۹۴۲)، «هفتم دسامبر» (۱۹۴۳) و «نیمه شب سفر میکنیم» (۱۹۴۳) که برایش سه جایزه اسکار بههمراه آوردند. فورد در این فیلمها بهعنوان یکی از درجهداران نیروی دریایی علاوه بر کارگردانی، بخشی از فیلمبرداری را هم برعهده داشت. براساس اسناد افشا شده آرشیو OSS، تهیه یکسری فیلمهای آموزشی_جاسوسی نیز از سوی OSS به جان فورد محول شده بود. چهار فیلم از این سری که از آرشیو OSS بیرون آمده عبارتند از:
۱. حمله با بمب (آموزش روشهای خرابکاری)
۲. چگونه از زندانیان بازجویی کنیم؟
۳. زندگی جاسوسی در خاک دشمن
۴. چگونه در پشت جبهه دشمن عملیات کنیم؟
جان فورد همه این ماجراها را در نواری صوتی بیان کرد و بعدها و پس از مرگ او در فیلم مستندی که سازمان سیا در تجلیل از فورد منتشر ساخت، ارائه گردید. فورد در آن نوار صوتی گفت: «کاری که من کردم یکی از موفقترین برنامههای سری سازمان سیا در تاریخ عملیات جاسوسی آمریکا شناخته شد».
جان استرجس نیز پس از ساخت فیلم «اردوگاههای کار اجباری نازی» در سال ۱۹۴۶، نخستین فیلم بلند سینماییاش را تحت عنوان «مردی که جرأت کرد» ساخت و سپس فیلمهای مهمی مانند «روز بد در بلک راک»، «جدال در اوکی کرال»، «آخرین قطار گان هیل»، «هفت دلاور»، «فرار بزرگ»، «جو کید»، «پیرمرد و دریا» و... در کارنامهاش به ثبت رسید.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد