خیمه شب‌بازی موساد
رژیم صهیونیستی و آمریکا به بهانه حمایت از مردم ایران، همراهی با آشوبگران را اعلام کردند

خیمه شب‌بازی موساد

ترامپ و قانون جنگل

تحولات اخیر، به‌ویژه آنچه در پرونده ونزوئلا رخ داد، بار دیگر این پرسش بنیادین را پیش روی افکار عمومی و نخبگان سیاسی قرار می‌دهد که حقوق بین‌الملل امروز دقیقا در کجای معادلات جهانی ایستاده و چه سرنوشتی در انتظار آن است. بررسی این موضوع دست‌کم از دو منظر قابل انجام است: نخست، از زاویه جریان قدرت و مناسبات واقعی در عرصه روابط بین‌الملل و دوم، از منظر حقوق بین‌الملل و حقوق بشر. 
کد خبر: ۱۵۳۷۳۹۴
نویسنده حسام‌ الدین برومند - کارشناس حقوق بین‌الملل

از منظر اول، رفتار آمریکا را باید در چارچوب تحولات کلان قدرت در نظام بین‌الملل تحلیل کرد. آمریکایی‌ها در سند امنیت ملی اخیر خود به‌روشنی نشان داده‌اند که به‌دنبال تسلط کامل بر نیمکره غربی هستند و می‌کوشند این منطقه را در چنبره نفوذ خود نگه دارند. این رویکرد، برخلاف تصور رایج، نه از موضع قدرت مطلق، بلکه از یک تحلیل رئالیستی و واقع‌گرایانه از وضعیت افول آمریکا ناشی می‌شود. انتشار این سند در واقع اعترافی آشکار به این واقعیت است که ایالات متحده دیگر هژمون بلامنازع نظام بین‌الملل نیست و با افولی جدی در جایگاه جهانی خود مواجه شده است. 

در چنین شرایطی، آمریکا ترجیح می‌دهد انرژی و هزینه خود را در مناطق محدودتری متمرکز کند. تمرکز بر نیمکره غربی و همچنین قاره آفریقا را باید در همین چارچوب فهم کرد. احیای دکترین مونرو -که حتی در دوران ریاست‌جمهوری ترامپ با نوعی بازتعریف شخصی و تبلیغاتی همراه شد- نشان‌دهنده بازگشت آمریکا به منطق حوزه نفوذ سنتی است. این رویکرد پیامد مستقیم جابه‌جایی قدرت از غرب به شرق و کاهش توان هژمونیک آمریکاست. 

بر این اساس، آنچه در ونزوئلا رخ داد، یک اتفاق استثنایی یا موردی نیست. این روند ادامه‌دار خواهد بود و سایر کشور‌ها نیز ممکن است با تهدید‌های مشابهی مواجه شوند. سیاست خارجی آمریکا در سال‌های اخیر، بیش از هر زمان دیگر، ماهیتی جنگ‌طلبانه و غارت‌محور پیدا کرده است؛ سیاستی که در مسیر دستیابی به منابع و انرژی، عملا هیچ خط قرمزی برای خود قائل نیست. 

اما اگر از این سطح عبور کنیم و از منظر حقوق بین‌الملل و حقوق بشر به موضوع بنگریم، با واقعیتی به‌مراتب نگران‌کننده‌تر مواجه می‌شویم. هرچند مدت‌هاست نشانه‌های بحران در نظام حقوق بین‌الملل آشکار شده، اما تحولات اخیر نشان می‌دهد که این نظام عملا دچار فروپاشی شده است. حقوق بین‌الملل نه‌تنها تضعیف، بلکه به‌نوعی بمباران و ترور شده و نهاد‌های بین‌المللی که قرار بود حافظ این نظم باشند، سال‌هاست کارکرد مؤثری از خود نشان نداده‌اند. 

نمونه بارز این وضعیت را می‌توان در قبال جنایات گسترده رژیم صهیونیستی در غزه مشاهده کرد. نسل‌کشی و جنایات بی‌سابقه‌ای که در این منطقه رخ داد، بدون آن‌که واکنش مؤثر و بازدارنده‌ای از سوی نظام حقوق بین‌الملل به همراه داشته باشد. حتی در این میان، کشوری مانند آفریقای جنوبی به‌طور مستقل وارد عمل شد و شکایت از نسل‌کشی اسرائیل را به دیوان بین‌المللی دادگستری ارائه کرد؛ پرونده‌ای که هنوز نیز نتایج روشنی از آن حاصل نشده است. 

از سوی دیگر، دیوان کیفری بین‌المللی -به‌عنوان نهادی جدا از دیوان بین‌المللی دادگستری- زمانی که قصد ورود به پرونده جنایات در غزه را داشت، با واکنش مستقیم آمریکا مواجه شد. ایالات متحده با تحریم قضات این دیوان و اعمال فشار‌ها و تهدید‌های سنگین، عملا این نهاد را وادار به عقب‌نشینی کرد. تنها «جرم» دیوان کیفری بین‌المللی، تلاش برای رسیدگی به پرونده‌ای بود که علیه اسرائیل گشوده شده بود. 

مجموع این تحولات نشان می‌دهد که از منظر حقوق بین‌الملل، جهان امروز با یک وضعیت بی‌سابقه مواجه است. نظم حقوقی موجود عملا فروپاشیده و نمی‌توان از وجود یک نظام منسجم و مؤثر حقوق بین‌الملل سخن گفت. هنگامی که رئیس‌جمهور آمریکا به‌صورت علنی دستور ربایش رئیس‌جمهور یک کشور دیگر را صادر می‌کند و شاهد نوعی آدم‌ربایی در سطح بین‌المللی هستیم، این به‌معنای پایان هرگونه قاعده حقوقی است. 

در چنین شرایطی، جهان عملا به «قانون جنگل» بازگشته است؛ وضعیتی که به‌تعبیر هابز از آن با عنوان «وضعیت طبیعی» یاد می‌شود؛ جایی که انسان گرگ انسان است. حقوق بشر، حقوق بین‌الملل و قوانین جهانی، همگی به سطحی از بی‌خاصیتی تنزل یافته‌اند که دیگر کارکرد بازدارنده ندارند. نتیجه این روند، شکل‌گیری نوعی آنارشیسم حقوقی در عرصه بین‌المللی است؛ وضعیتی که پیامد‌های آن می‌تواند امنیت و ثبات جهانی را با تهدید‌های جدی و بلندمدت مواجه کند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها