کمدی خانوادگی

اسکار مدیسن و فلیکس اونگار برای جماعت سینمارو و دوستداران فیلم های کمدی نام هایی آشناست.
کد خبر: ۱۵۳۴۵۹

این دو کاراکترهای اصلی فیلم موفق و دو قسمتی «زوج خنده دار» (1998) هستند. قسمت اول فیلم سال 1968 با بازی جک لمون و والتر ماتائو در نقش این دو پیرمرد غرغرو و دوست داشتنی ساخته شد و استقبال تماشاگران از ماجراجویی های آنان باعث شد سال 1998 قسمت دوم آن به کارگردانی هاوارد دوچ تولید شود. فیلم نامه این فیلم ها را نیل سایمن نوشته که در زمینه کمدی های خانوادگی تخصص ویژه ای دارد.
اما آنچه در رابطه با این فیلم گفتنی است این است که خط اصلی قصه و کاراکترهای اصلی آن از یک مجموعه موفق و پربیننده تلویزیونی دهه هفتادی ، به همین نام گرفته شده است. 30 سال پیش که نیل سایمن برای اسکار مدیسن و فلیکس اونگار قطعات نمایشی تلویزیونی را می نوشت ، خودش هم فکر نمی کرد آنها سال ها بعد سر از پرده بزرگ سینما درآورند و حتی کار به تولید قسمت دومی از آن هم بکشد. در نسخه تلویزیونی دو نقش اصلی را جک کلوگمن و تونی راندل بازی می کردند که در زمان خود چهره های مشهور و سرشناسی بودند.
نیل سایمن نویسنده این مجموعه تلویزیونی در دهه هشتاد تلاش کرد با نگارش فیلم نامه نسخه سینمایی این اثر، موقعیت خودش در مقام یک نویسنده کمدی را دوباره احیا کند. این بار او پیشنهاد کرد دو نقش اصلی فیلم را دو بازیگر کهنه کار و قدیمی بازی کنند تا موفقیت آن در گیشه نمایش تضمین شود.
در قصه قسمت اول فیلم کاراکترهای فلیکس و اسکار به تماشاچی معرفی می شوند. فلیکس تازه از همسرش جدا شده و کمی ناراحتی روحی و روانی دارد. او که تقریبا از همه چیز ناامید شده ، قصد دارد به زندگی خود خاتمه دهد اما دوست قدیمی اش اسکار او را از مرگ نجات می دهد. اسکار که متوجه وضعیت فلیکس می شود او را تشویق می کند همراه او به محل دیگری نقل مکان کند. اما مشکل در اینجاست که فلیکس آدمی با روحیات خاص است و نمی توان او را برای مدت زمان زیادی تحمل کرد. او بسیار عبوس ، بداخلاق و از خودراضی است. اسکار همه تلاش خود را به کار می گیرد تا باعث تغییر روحیه فلیکس شود، کاری که بشدت سخت و حتی شاید غیرممکن است.
قسمت دوم فیلم از آنجا شروع می شود که 17 سال از آخرین دیدار اسکار و فلیکس می گذرد. اسکار در فلوریدا زندگی می کند و فلیکس مقیم نیویورک است . یک روز اسکار نامه ای از پسرش بروسی دریافت می کند. او در نامه پدرش را دعوت به شرکت در عروسی هانا دختر فلیکس کرده است . مراسم عروسی قرار است چند روز بعد در کالیفرنیا انجام شود.اسکار و فلیکس پس از مدت ها بی خبری از یکدیگر، در فرودگاه بین المللی لس آنجلس همدیگر را ملاقات می کنند. آنها یک ماشین کرایه ای می گیرند تا خودشان را به مراسم عروسی برسانند. اما خیلی زود این سفر تبدیل به یک اودیسه می شود. اولین مشکل این است که اسکار فراموش کرده چمدان فلیکس را از ایستگاه حمل وسایل تحویل بگیرد. کم کم آنها راه را گم می کنند و حتی کم مانده که ماشین را نیز از دست بدهند. در طول راه ، آنها چند بار با مامورین پلیس روبه رو شده که می توانند مشکل خود با آنها را حل کنند، اما یک آدم مرده ، یک آدم از خودراضی و کابوی های تشنه انتقام ، چیزهایی نیستند که این دو بتوانند براحتی از چنگ آنها فرار کنند. با وجود تمام مشکلات و دردسرها، فلیکس و اسکار سر وقت به عروسی می رسند و مراسم ازدواج در وقت مقرر برپا می شود.قسمت اول فیلم هنگام نمایش عمومی با موفقیت زیادی روبه رو شد.
اگرچه در این فیلم چهره های جوان سینما بازی نداشتند و دو بازیگر پیر صحنه گردان اصلی بودند، اما جذابیت های فیلم نامه و کارگردانی دقیق آن باعث شد تا تماشاگران چشم به مزه پرانی ها و کارهای بانمک لمون و ماتائو بدوزند و اهمیتی به عدم حضور بازیگران سرشناس جوان در آن ندهند. به گفته جیمز برادینلی این جادو در زمان نمایش عمومی قسمت اول کار کرد، ولی زمانی که قسمت دوم فیلم ساخته شد اوضاع دیگر تغییر کرده بود، در شرایط جدید، بجز دلایل نوستالژیک باید دلایل قانع کننده دیگری برای تماشاگران ارائه می شد تا یک بار دیگر به دیدن شیرین کاری های دو بازیگر کهنه کار بیایند؛ بازیگرانی که قرار است در فیلم رودرروی هم قرار گیرند و در تمام طول قصه علیه یکدیگر فعالیت کنند. مشکل اصلی شاید این بود که لمون و ماتائو در فاصله ساخته شدن قسمت اول و دوم (یعنی در یک فاصله 5 ساله) در سه فیلم سینمایی دیگر نقش مقابل یکدیگر را بازی کردند. در تمام این فیلم ها هم اگر چه نام کاراکترهای آنان متفاوت بود و فرق می کرد، اما حال و هوای کلی آنها در حقیقت همان کاراکترهای اسکار و فلیکس بود.
هیچ یک از این دو بازیگر تلاش نکردند در این فیلم ها از آن کاراکترها فاصله بگیرند و شاید هم سازندگان این فیلم ها، همان کاراکترها را برای کارهای خود می خواستند که از این دو بازیگر برای ایفای نقش های اصلی فیلم های خود استفاده کردند.با وجود این ، تضاد و درگیری بین این دو کاراکتر در فیلم جذاب و تماشایی است . لمون و ماتائو خیلی خوب می دانند چه کار کنند تا این رودررویی در اغلب مواقع لذت بخش به نظر برسد. با یک نگاه دقیق به فیلم متوجه می شویم اگر این دو بازیگر را از آن بگیریم ، چیز زیادی از کلیت فیلم باقی نمی ماند. فیلم نامه فیلم در بعضی بخش ها غیرقابل پیش بینی است و نمی توان حدس زد در صحنه بعد قرار است چه اتفاقی بیفتد. بازی ماتائو و لمون این وضعیت و حالت را تشدید می کند. از آنجا که بار اصلی قصه فیلم بر دوش این دو بازیگر است ، سازندگان فیلم تلاش نکرده اند نقش های مکمل را به بازیگران مطرح بسپارند. فیلمی مثل «زوج خنده دار» بیشتر برای تماشاگرانی جذاب خواهد بود که با خاطرات گذشته سر و کار دارند، اما بقیه تماشاگران هم با هنر بازیگرانی دیدار می کنند که مدتهاست صنعت سینما نتوانسته کسانی همچون آنان را به دوستداران سینمای کمدی معرفی کند.
بازی جدی و خشک لمون و ماتائو در شرایط مضحک و خنده دار باعث خلق صحنه های کمدی بسیاری می شود و تماشاچی باور می کند هنر کمدی این دو بازیگر در حد اعلای خودش قرار دارد.


کیکاووس زیاری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها