حکایت نی چگونه تصویری شد دانه های معنا در پیمانه نمایش

مولوی گفته: « ای برادر، قصه چون پیمانه است / معنی اندر وی به سان دانه است / دانه معنی بگیرد مرد عقل / ننگرد پیمانه را گر گشت نقل».
کد خبر: ۱۵۲۸۶۱

ولی مطمئنا وقتی این را می گفته ،، به همه چیز فکر می کرده ، جز این که 700 - 800 سال بعد، وقتی همه دنیا چهارچشمی متوجهش شدند و فلان خواننده اسمش را نیار امریکایی شعرهاش را خواند و هر کسی می خواست یک جوری او را به خودش منتسب کند و حتی همه دنیا سالی را به اسمش نامگذاری کردند، در کشور خودش هم به فکر بیفتند که با همه این بهانه ها از همان قصه ها یک مجموعه نمایشی بسازند. اسم این مجموعه که قرار است 26 تا از این دانه های معنی 20 دقیقه ای را با پیمانه نمایش به خلق الله برساند ، «حکایت نی » است که بر اساس کتابی از محمد میرکیانی نوشته شده و تهیه کنندگی آن را حسن احمدی به عهده دارد.

از راه که می رسیم ، گروه مشغول گرفتن نمایی هستند که در آن مینا نوروزی جلوی آینه ایستاده و می خواهد گردنبندش را بیندازد گردنش . لباس قرمز پوشیده و گیوه پا کرده که لابد در زمان مولوی معادل آدیداس یا چه می دانم کفش های پاشنه چندسانتی است که خانمهای سانتی مانتال و باکلاس الان می پوشند؛ هرچند دارد نقش یک زن فقیر و بیچاره را بازی می کند. حالا بعدا می گویم چرا. در این صحنه باید گردنبند را از روی تاقچه بردارد، جور خاصی بیندازد گردنش و توی آینه رو به خودش بگوید: « من شایسته فلاکت نیستم ، هستم؛»
مختارزاده توضیح می دهد که چه جوری گردنبند را بردارد و با چه فرمی دیالوگ بگوید. بعد هم که چندین و چندبار کات می دهد، تا بالاخره همان جوری که می خواهد دربیاید. این پلان که تمام می شود، مختارزاده به بچه ها می گوید که پلان بعدی را توی دکور حیاط می گیرند. در این فاصله فرصتی پیش می آید برای ذوق آزمایی همکار عکاسم حسین ابراهیمی که در قدیمی یکی از دکورها سر ذوقش آورده و ایده ای به ذهنش رسیده برای یکی دوتا عکس تبلیغاتی برای روزنامه . روزنامه همان روز را از من می گیرد و می گذارد لای در چوبی قدیمی ؛ یعنی یکی آمده و آن را از لای در انداخته تو. یعنی زمان مولوی هم ملت از قدیم مشترک روزنامه جام جم بوده اند. بچه های گروه هم همکاری می کنند و کلی ایده می دهند. مینا نوروزی بازیگر و داریوش طاهری از بچه های گروه نور از همه پایه ترند. حتی خود مختارزاده می آید و بهش پز می دهد و خلاصه عکس را کارگردانی می کند. بقیه بچه ها هم کلی بهش آدرس درهای قدیمی و عتیقه می دهند در جاهای مختلف تهران که برود و همین ایده را با آنها هم امتحان کند. با نوروزی کنار بادمجان های پلاسیده و خربزه های چروکیده یک مغازه بقالی در بازارچه حرف می زنیم . یک شاخه بزرگ خرماخرک هم درست کنارمان آویزان است که اگر یک وجب خاک رویش ننشسته بود، می شد یکی دوتا از خرماهایش را همراه چایی کرد که برایمان آورده اند. برخلاف خانمها خیلی راحت سن و سالش را می گوید. متولد 44 است و اهل املش گیلان . غیر از عکس تبلیغاتی ، این در قدیمی به یک کار دیگر هم می آید و می شود برای خانم نوروزی به تخته زد. بازی در تلویزیون را از «مزد ترس» شروع کرده و سریال های «دنیای شیرین دریا»، «جاده های سرد شمال»، «عشق سالهای جنگ»، «سریال سیمرغ» ، «پریا» و همین طور فیلمهای «آخرین خون»، «عروسی خون» و «دره هزار فانوس» از کارهای دیگری است که در آنها حضور داشته است . فیلم تلویزیونی «مه لقا» هم آخرین کاری است که چند هفته پیش از او پخش شد. حالا هم یکی از بازیگران اصلی «حکایت نی» است که برایش هم کار سختی است و هم جذاب: «شرایط قصه ها یه جوریه که آدم باید نقش ها و شخصیت های مختلف رو برای اونا اتود بزنه . از عجوزه و پیرزن فقیر بگیر تا همسر پادشاه . فرصتی هم نیست که بتونی اون شخصیت رو پیدا کنی . چون بعد خوندن متن و حفظ کردن دیالوگ ها صاف باید بری جلوی دوربین.»
همه این اتفاق ها باید با استفاده از فیزیک و همین امکانات محدود بیفتد و سختی کار و البته جذابیتش اینجاست که بازیگر باید مواظب باشد آدمها شبیه هم نشوند: «واسه خودش مثل یه جور کنکور می مونه .» غیر از این ، بازی در این مجموعه برایش این فایده را داشته که انگیزه پیدا کند و بعد از این بیشتر با مولوی آشنا بشود:« خیلی ها بیشتر از اونی که مولوی رو بشناسند، اداش رو در میارن . من قبل از این هم می شناختمش ، ولی خیلی مساله ام نبود. حتی یک بیت ازش حفظ نیستم . ولی حالا مشتاقم بیشتر ازش بدونم.» او قبلا همکاری با حسن احمدی را تجربه کرده است . حسن احمدی پیش از این که تهیه کننده «حکایت نی» و کارهای دیگری قبل از آن بشود، روزنامه نگار و همکار خود ماست . قبل از همه اینها هم از نویسنده های خوب کودک و نوجوان است . از دوران طلایی و درخشان «سروش نوجوان» می شناسمش و ماهنامه قرآنی «باران». همین طور از دوره دهم جشنواره فیلم کودک و نوجوان اصفهان .احمدی ماجرای تولید «حکایت نی» را مربوط به تصمیمی می داند که در جلسه مدیران سازمان برای انجام کاری برای سال مولانا گرفته شده و بعد از آن محمد میرکیانی ، نویسنده و مدیر گروه کودک و نوجوان شبکه یک ، مسوولیت انجام این کار را به او محول کرده است . متن های اولیه را میثاق امیرفجر نوشته اما حاصل کارش بیشتر برای رادیو مناسب بوده و در شورای طرح و برنامه هم تایید نشده . بعد هم قسمت این بوده که لیلا گلدیس همسر آقای کارگردان به عنوان نویسنده با گروه همکاری کند. متن ها برداشت آزاد از قصه های مولوی است . چون خیلی از قصه ها را نمی شود با همان سر و شکل خود مولانا روایت کرد. بعد هم این که متاسفانه مولوی خیلی در جریان ملاحظات و خط قرمزها و سیاست های صدا و سیما نبوده و برای همین خیلی از قصه هاش به قول احمدی «مساله دار» است . برای همین «حکایت نی» با این که در گروه کودک و نوجوان تولید می شود، خیلی هم مخصوص بچه ها نیست و مخاطبش بزرگسالان تعریف شده اند. گرچه بچه ها هم اگر قول بدهند جنبه داشته باشند، می توانند پای حکایت های سوزناکش بنشینند و لذت ببرند. با احمدی لابه لای دکورها قدم می زنیم و او مراحل مختلف ساخت دکور را برایم توضیح می دهد. موقع ساخت دکور، خیلی از متنها نوشته شده بوده و امیرحسین میرقاسمی طراح دکور می دانسته نمایش ها به چه مکان هایی نیاز دارد. گرچه در طراحی اش درگیر دوره خاصی نبوده . حالا استودیوی هزارمتری گلستان همه چیز یک شهر قدیمی را دارد. از بازارچه و میدانگاهی و خانه های قدیمی با دیوارهای کاهگلی بگیر تا قصر و زندان و جاهای دیگر. حتی بازارچه اش سقف دارد و از این سقف در نماهای مختلف استفاده می شود. احمدی می گوید که اولش قرار بوده کار با هزینه خیلی کمتری جمع و جور بشود: «قرار بود دکورمون ساده تر از این حرفها باشه . ولی حساسیت هایی که برای سال مولوی وجود داشت ، باعث شد هزینه ها چند برابر سنگین تر از برآوردمان دربیاد.» عکسهایی از مراحل مختلف ساخت دکور روی تابلو در ورودی استودیو چسبانده شده تا همگان بدانند و آگاه باشند اینها همین جور الکی و بی حساب و کتاب ساخته نشده .حتی یکی از نیروها سر همین ماجرا افتاده پایش شکسته و خانه نشین شده ، البته خوشبختانه بیمه بوده . آقای تهیه کننده می گوید که قرار بوده قبل از تولید با عواملش یک سر بروند قونیه تا بیشتر در حال و هوای کار قرار بگیرند.

سری دوم «حکایت نی» هم تولید می شود


«حکایت نی» به مناسبت سال مولانا در گروه کودک و نوجوان شبکه یک سیما تولید می شود. بازیگران اصلی این مجموعه ، فخرالدین صدیق شریف ، ژاله علو، مینا نوروزی ، باقر صحرارودی و انوشیروان ارجمند هستند. تصویربرداری از 14 مهر شروع شده و تا حالا حدود 50 درصدش تمام شده و بقیه اش هم حدودا تا یک ماه دیگر به پایان می رسد. پخش «حکایت نی» در 26 قسمت 20 دقیقه ای بزودی آغاز می شود.این کار بر اساس کتابی از محمد میرکیانی که در آن قصه های مولوی را بازنویسی کرده تولید می شود و تهیه کننده اش حسن احمدی نویسنده خوب کودک و نوجوان است . او قصد دارد مجموعه جدیدی را هم با همین حال و هوا و براساس کتاب دیگری از میرکیانی به اسم «روزی بود و روزی نبود» تولید کند تا از فضای دکورها بهتر استفاده کرده باشد. میرکیانی در این کتاب ، 45 قصه از کتابهای مختلف قدیمی و ادبیات کهن برای بچه ها بازنویسی کرده که حاصل کارش علاوه بر نهمین جشنواره کتاب کودک و نوجوان و همین طور کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال 2001 از طرف کتاب خانه مونیخ هم برگزیده شده است .برخی از عوامل و دست اندرکاران دیگر کار هم عبارتند از: چهره پردازی : شهنام اسدی ، مدیر تولید: محسن احمدی ، مونتاژ: سید حامد حسینی ، صدابردار: حمیدرضا یارندپور، دستیار کارگردان : عباس کاظمی ، دیگر بازیگران : ناهید غلامی ، ناصر فروغ ، جمشید سفری ، حسین لطفی ، ابراهیم قراگوزلو، محمد قاسم پورستار، یعقوب صباحی و حسینعلی پرستار

پدر این بی پولی بسوزد که نمی گذارد خیلی کارها آن جوری که باید، انجام بشود. الان هم که 52 روز برای تولید پیش بینی شده بوده و حالا از 70 روز هم رد می کند، دیگر بدتر. دیگر نمی توانم خودم را نگه دارم . یا همین حالا باید داستان «مساله دار» مولوی را فاش کنم یا این که دیگر نمی توانم ادامه گزارش را بنویسم . ولی اگر بدانید سکانسی را که دارند نقدپردازی می کنند، از چه قرار است ، کار من هم راحت تر می شود. عرض شود که این سکانس در حیاط خانه اتفاق می افتد. مرد از طویله می آید بیرون و خورجینش را به دیوار آویزان می کند. و حالا ادامه ماجرا:
زن: همان می کنم که گفتم . مرد: همان که گفتی ؛ زن : آری ، اول بار تو گفتی. یادت نیست ؛ مرد: آنچه به یاد من است ، گرسنگی است .زن: همراه همیشگی تو؛ فقر و تنگدستی .مرد: به شتاب می روی. خوب اندیشیده ای؛زن : به شکار می روم و به شکایت از تو، از فقر و تنگدستی ات ، از بدخلقی ات ، از روزگارم که تباه کرده ای.مرد: هه! از بختت که سیاه کرده ام. برو با آن قوس ابرو، تیر غمزه ، بانگ شکوه.زن : یقین دارم که قاضی صدایم را می شنود. شکایتم را با قوس ابرو که گفتی محکم می سازم .شاید حدس زده باشید ماجرا چیست. این زن دارد می رود که پیش قاضی با اغواگری فریبش بدهد. حالا هم دارد با شوهرش کل کل می کند. آن نمای انداختن گردنبند هم مال وقتی بود که داشت به خودش می رسید که راحت تر دل قاضی را ببرد و دل و دینش را ازش بگیرد. با همه اینها این داستان بیشتر داستان قاضی است تا داستان این زن و مرد. چون جناب قاضی با ترفند این خانم اغواگر در یک صندوق گیر می افتد و از آن به بعد حواسش را جمع می کند. ولی مولوی را که دیگر نمی شود متهم کرد. مخصوصا امسال که به اسمش نامگذاری شده است .مختارزاده می گوید بک گراند خالی است . بعد خودش با تصویربردار بهزاد علی آبادیان می روند سر یک خمره بزرگ سفالی لعابدار را می گیرند و می آورند می گذارند کنار در. یکی دو نفر دیگر هم دوتا تیر چوبی می گذارند روی دیوار که سایه اش توی تصویر باشد. یکی دو برداشت بعد مختارزاده خمره را حسابی گل مالی می کند که طبیعی تر باشد. بعد از ناهار فرصت خوبی است برای گپ زدن با آقای کارگردان . با هم توی بازارچه قدم می زنیم تا می رسیم کنار مغازه بزازی مشرف به میدانگاهی . علی مختارزاده متولد 56 است . «آستانه» را برای گروه کودک کارگردانی کرده و از 77 در سریال «مهربانی» با حسن احمدی به عنوان دستیار و برنامه ریز کار کرده ، کارش را با عکاسی شروع کرده و از 17 سالگی هم یکی از تصویربرداران برنامه «نیم رخ» بوده . مونتاژ هم کرده و خیلی کارهای دیگر. نقل قول می کند که: «کمال تبریزی سر کلاس می گفت که ما مجبوریم همه چیز رو بدونیم. من جور دیگه اش رو بلد نیستم.» به مولوی می گوید حضرت مولانا. تاکید می کند که کارش یک مجموعه نمایشی «خیلی ساده» است ؛ آن هم نه برای آنهایی که حضرت مولانا را می شناسند: «حکایت نی مال اوناییه که نمی شناسندش ، برای این که تشویق بشوند بیشتر اون حضرت رو بشناسند.»
تاکیدش روی سادگی کار هم دلیل دارد: «هرجور مقایسه ای به ضررمونه . با توجه به امکانات از کار راضیم ، ولی نتیجه اصلی وقتی رفت روی آنتن معلوم می شه.» بعد توضیح می دهد که اولش هیچ دکوری در کار نبوده ؛ قرار بوده بازیگرها فقط بیایند جلو لته ای که تصویر صحنه مورد نظر رویش نقاشی شده بایستند و حرف بزنند. اما بعد کم کم تا این جا پیش آمده . مختارزاده درباره شیوه روایت قصه ها می گوید: «اولش فکر کردیم خوبه که یه استاد دانشگاه قصه ها رو برای دانشجوهاش بگه ، یا توی قهوه خونه روایت بشه یا مادری برای بچه اش تعریف کنه . ولی همه اینا در مرحله اجرا عوض شد و حالا 3 جور روایت داریم.»
یک بخش از این سه جور روایت همان اصل نمایشی است که می بینید. یک بخش شاعر است که بعضی جاها سروکله اش پیدا می شود و اصل شعری را که قصه نمایش براساسش نوشته شده می خواند. این خانم شاعر، ژاله علو است . اما شیوه سوم روایت ، حضور یک راوی در همه نمایش هاست تا هر جا لازم شد بعضی نمادها و نشانه ها را برای بیننده رمزگشایی کند. نقش این راوی را هم فخرالدین صدیق شریف بازی می کند. البته این راوی در نمایش ها حضور دارد و جدای از آدمهای خود قصه نیست . ولی به هرحال به عنوان یک سوم شخص نسبت به همه چیز اشراف دارد. برای همین حتی گاهی به شخصیت های مختلف نمایش تذکر می دهد که این کار را بکن و آن کار را نکن . یعنی یک جور فاصله گذاری . باقر صحرارودی از بازیگران اصلی این حکایت ها است و از قرار معلوم بزودی انوشیروان ارجمند هم به عنوان بازیگر به مجموعه می پیوندد. از ویژگی های دیگر کارش این است که همه کار را با یک دوربین ضبط می کند. در صورتی که معمولا تصویربرداری مجموعه های نمایشی این جوری و تله تئاترها با سه دوربین هم کار متداولی است و هم سرعت کار را بیشتر می کند: «با یک دوربین خیلی راحت تر می شود بازیها را زیر نظر داشت . زیبایی های دکور از دست نمی ره و زیبایی شناسی در نماها و کادر و حرکات دوربین هم بهتر معنی پیدا می کنه . در کار با 3 دوربین فقط باید سوئیچ کرد.» اما این تصمیم یا هر چیز دیگری باعث شده «حکایت نی» به نسبت کاری که در استودیو و بدون مشکلات صدای سرصحنه ضبط می شود، کمی کند جلو برود. مختارزاده از این اظهار نظرم خیلی خوشش نمی آید، جواب می دهد: «به سرعت فکر نمی کنیم ، همین جوریش هم روزی 12 دقیقه مفید می گیریم.»


جابر تواضعی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها