گذشته ، چراغ راه آینده است

زیاد ربطی ندارد که احساساتی باشید یا نه ؛ ورق زدن آلبوم عکسهای قدیمی با هر نگاهی کار جالبی است.
کد خبر: ۱۵۱۳۱۹

عکسهای برقی کوچک 13 در 18 که بیشتر آنها دورشان گرد است و احیانا کنار بعضی آنها با اعداد لاتین ، ساعت و تاریخ هم دارد، اگر نتواند توی این گیر و دار روزمرگی احساساتی تان نکند، لااقل به خاطر تفاوت های ناگزیرش با زمان حال برای چند لحظه هم که شده ، آدم را به فکر می اندازد.
نگاه می کنید و می بینید که وسایل زندگی تان در 10 سال پیش چی بوده ، خودتان و بقیه آدمهای توی عکس چه شکلی بوده اید. مثلا به شلوار کرپ پیلی دار گشادتان بخندید یا به خط ریشتان که عکس آن سالها که اصل جنس و خوش تیپی بود، حالا خیلی جواد است یا خیلی چیزهای دیگر. گرچه ممکن است بعضی عکسها هم خاطرات خوبی را به یادتان نیاورد و اعصابتان را به هم بریزد.
دیدن سریال های قدیمی هم یک جورهایی مثل ورق زدن آلبوم های قدیمی است. پخش سریال های تکراری کار مرسوم و متداولی بین شبکه های تلویزیونی سراسر دنیاست. ولی خب ، می شود در نگاه اول به پخش یک سریال تکراری غر زد که این چه وضعش است و اصلا چرا باید پای کارهایی نشست که این همه از زمان تولیدشان گذشته؛ این کار غیر از پرکردن آنتن چه سودی دارد؛ بی تعارف این هم یکی از دلایل و شاید مهمترین دلیل تکراری بودن این سریال هاست که غرزدن من و شما خیلی اثر ندارد. پس بد نیست که به نیمه پر لیوان نگاه کنیم و در کنار این توفیق اجباری و آش کشک خاله نتایج بهتری بگیریم.
سریال «خانه سبز» یکی از همین کارهاست که پخش مجددش مدتی است از شبکه 2 شروع شده. اگر فقط چند دقیقه پای این سریال بنشینید، می بینید که هنوز جذابیت دارد و هنوز قصه ها با وجود سادگی شان شما را به دنبال خودشان می کشاند. بازیها گرچه یک دست و هم جنس نیست ، اما روان است و آزاردهنده نیست. مثلا مقایسه کنید بازی رامبد جوان را با خسرو شکیبایی که با وجود این که هر دو در جهت فضای فانتزی قصه ها هستند، تومنی 7 صنار با هم فرق دارند.
«خانه سبز» و به دنبالش «همسران» تقریبا اولین کارهایی بودند که در فضای آپارتمانی و کم پرسوناژ تولید شدند و به نوعی راه را برای تولید کارهای کم هزینه دیگری از این دست باز کردند؛ روالی که هنوز هم با جدیت دنبال می شود و نیازی به توضیح نیست که خیلی کم می توانند موفقیت کارهای قبلی را تکرار کنند.
ویژگی دیگر «خانه سبز» مثل بقیه کارهای بیرنگ و رسام ، بعد آموزشی آنهاست. اولین وظیفه آنها شاید جا انداختن و آموزش فرهنگ آپارتمان نشینی بود که در آن دوره معضلاتش جدی تر خودش را نشان می داد. غیر از این ، همه قصه ها در دلشان یک نکته آموزشی یا همان «پیام» داشتند. آن موقع ها هر فیلمی و سریالی باید قاعدتا «حرفی» برای گفتن می داشت و مثل حالا نبود که پر کردن آنتن و خنداندن ، فاکتورهای مهمتری باشند و آموزش در قدمهای بعدی مطرح باشد. اما این پیام یا خودمانی ترش شعار، هنوز در «خانه سبز» رو نیست و خیلی اذیت نمی کند.
داستان ها در یک فضای رئال فانتزی روایت می شود و این امکان را به وجود می آورد که ضعف رئالیستی خیلی از آنها زیاد توی ذوق نزند و مخاطب به گل روی کلیت کار و به نفع کلیت آن ازش چشم پوشی کند. این هم از جمله موارد نادری بود که در آن مخاطبان خاص یا منتقدان با مخاطبان عام همداستان بودند. نشان به آن نشانی که با وجود این که آن موقع منتقدان عارشان می آمد بگویند تلویزیون می بینند، از این کار خیلی خوب استقبال کردند.
سازندگان «خانه سبز» بعد از تجربه موفق این سریال ، «سرزمین سبز» را ساختند که ناتمام ماند و گویا قرار است بعد سالها قسمت های به ثمررسیده اش را پس از پخش این مجموعه ببینیم. سر همین کار بود که زوج بیرنگ و رسام از هم جدا شدند و بعد آن دیگر نتوانستند موفقیت سالهای قبل را تکرار کنند؛ اما این که این سریال بعد از یک دهه هنوز جذابیت هایش را حفظ کرده ، نشان می دهد که کمی با دقت بیشتری باید بهش نگاه کرد. چه چیزی باعث می شود دیدن این سریال همچنان برایمان جذاب باشد؛
به گمانم باید آنها را با نگاه کارشناسی دوباره دید و از تجربه آنها برای تولیدات آینده استفاده کرد. حالا این اتفاق درباره سریال ها خود به خود رخ می دهد و این فرصت را برای برنامه سازان و همین طور مسوولان و سیاستگذاران به وجود می آورد که خودشان را محک بزنند و ببینند کارهایشان لااقل تا 5 سال آینده قابل تحمل خواهد بود یا نه.


جابر تواضعی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها