رادیو؛ همه دنیای من است

بخش شبانگاهی رادیو پیام که از ساعت 22 تا 2 بامداد پخش می شود ، به 2 دلیل تاکنون مورد توجه واقع شده است.
کد خبر: ۱۴۹۶۲۳

اول این که رادیو در این ساعات شب ، شنونده هایی دارد که در خلوت و تنهایی از رسانه تاثیر می پذیرند و با آن ارتباط برقرار می کنند و دوم این که گویندگی این بخش را مولفانی اجرا می کنند که لحن و بیان متفاوت و جذابی دارند ؛ ساعد باقری ، محمد صالح اعلا، سهیل محمودی ، رضا معینی ، صدرالدین شجره ، محمد ابراهیمیان و رشید کاکاوند با اجرای خاص خود در روزهای هفته در بخش شبانگاهی طرفداران خاصی هم پیدا کرده اند اما سه شنبه شبها را شنونده های رادیو پیام با رشید کاکاوند می شناسند، همان کسی که حرف می زد ، قصه می گفت و فال های حافظاش هم که معروف بود اما این که چرا سراغ او تا دانشکده ادبیات رجایی شهر کرج رفتیم 2 دلیل داشت نخست این که حرفهایش را بشنویم و دوم این که پاسخی بگیریم برای آنها که این روزها گلایه می کنند چرا سه شنبه های رادیو پیام ، فرمت جدیدی پیدا کرده است.
این شیفت در هفته های اخیر به گفتگو با نام آوران عرصه موسیقی اختصاص یافته است و مصاحبه کننده هم رشید کاکاوند است و این تغییر به مذاق طرفداران او ، خوش نیامده است.


از همین ساختمان شروع کنیم ، اینجا کجاست و شما چکار می کنید.
اینجا دانشکده ادبیات دانشگاه آزاد کرج است و من هم ضمن این که تدریس می کنم ، مدیر گروهی دبیری ادبیات فارسی را به عهده دارم.

چه واحدهایی را تدرسی می کنید؛
همه واحدهای تخصصی ولی درسهای ادبیات معاصر ، معانی بیان و حافظ را به خاطر دغدغه اصلی خودم ، بیشتر درس می دهم.

خوب اگر موافقید ، برویم سال 76 ، وقتی که برای اولین بار به صورت تصادفی وارد رادیو شدید؛
سال 76برای دیدار یکی از دوستان ، به اتفاق دوست دیگری به رادیو کرج رفتیم. حدود 30 سالم بود و برایم جالب بود که رادیو را ببینم. گو این که تا آن موقع ، دغدغه رادیو را هم نداشتم. برنامه زنده ای به اسم شاعرانه در حال پخش بود و کارشناس برنامه هم دوست و رفیق من بود. چند دقیقه ای در اتاق فرمان نشستیم تا این که سر تلفظ یک کلمه ، مجری دچار تردید شد. کارشناس برای این که به دوست من احترام بگذارد، از او سوال کرد و متعاقبا دوست من برای این که به من احترام گذاشته باشد، تلفظ صحیح را از من پرسید. چون معلم هستم و این وقتها احساس مسوولیت می کنم ، ریشه کلمه را گفتم و معلوم شد با توجه به معنی ، تلفظ صحیح کدام است . آن روز گذشت . یک هفته بعد، سردبیر آن برنامه به من زنگ زد که کارشناس برنامه ، مشکلی برایش پیش آمده و نمی تواند بیاید شما بیایید و کارشناس برنامه ما شوید... اولین لحظه ای را که پشت میکروفن نشستم ، اصلا فراموش نمی کنم چون احساس کردم اصلا با آن غریبه نیستم و تا الان که بیش از 10سال گذشته ، حتی یک بار میکروفن اذیتم نکرده است. شاید به خاطر این که معلم ادبیات بودم.

بعد از آن ، برنامه هایی را در مرکز رادیویی کرج اجرا کردید تا این که به را دیو پیام دعوت شدید ، درست است؛
بله ، اولین بار مهرماه سال 81 به رادیو پیام دعوت شدم ، حدود 4ماه برنامه شامگاهی یکی از روزهای هفته را اجرا می کردم و بعد از آن هم به شیفت شبانگاهی سه شنبه ها رفتم و تا امروز هم آنجا فعالیتم را ادامه می دهم.

و در شیفت شبانگاهی رادیو پیام ، لحن و شیوه اجرای شما با اقبال مردم روبه رو شده.
خیلی ها می گویند دلیل توفیق نسبی تو در رادیو، این است که گویندگی نمی کنی. حرف می زنی و واقعیت این است که آنچه را بلد هستم ، بی تکلف پشت میکروفن می گویم. در همه این سالها، همیشه 2 نکته را مد نظر داشته ام یکی این که به آنچه در موردش حرف می زنم اشراف و آگاهی کامل داشته باشم و دوم این که آن نکته مورد قبول و پذیرش خودم هم باشد بنابراین هرگز حرفی نزدم که خودم آن را قبول نداشته باشم و هرگز شعاری ندادم مگر این که به آن اعتقاد داشته ام.

یکی از بخشهای پر طرفدار سه شنبه ها تفال های شما به حافظ است ... برخلاف خیلی ازاستادان ادبیات که به فال حافظ اعتقاد ندارند، شما تفال های خوبی هم می زنید.
اگر در دانشکده ادبیات از دانشجویان من پرس و جو کنید، متوجه می شوید که من همان طور که در بسیاری موارد با رادیویی ها فرق دارم ، با استادان ادبیات هم متفاوت هستم. چون خیلی ذوقی و عاشقانه ادبیات درس می دهم حتی موقع صحبت کردن سعی می کنم کسی نفهمد تحصیلکرده ادبیات هستم چون ادبیات در زندگی ام جریان دارد. در رادیو هم لحن و دایره واژگان من مشخصا متعلق به یک استاد ادبیات نیست.

یکی از ویژگی های بخش شبانگاهی رادیو پیام این است که شنونده احساس می کند مجری مولف برنامه در آن ساعت شب به صورت خصوصی برای او حرف می زند؛ آیا خود شما هم حین اجرا همین حس را دارید؛
گاهی اوقات افراد خاص را در ذهنم دارم که با آنها صحبت می کنم. سال 81 که وارد رادیو پیام شدم حدود یک ماه و نیم از فوت پدرم گذشته بود و هنوز سوگوار بودم. برای همین بعضی از قطعات موسیقی که پخش می شد یا بحثهایی را که پیش می کشیدم و از آنها سابقه ذهنی داشتم ، احساس می کردم با پدرم صحبت می کنم یا مثلا وقتی دارم در مورد فردی صحبت می کنم آدمهایی که او را می شناسند در خاطرم هستند. به عنوان مثال وقتی در مورد شعر احمدرضا احمدی صحبت می کنم کسانی به ذهنم می آیند که به شعر او تعلق خاطر دارند. انگار دارم برای آنها صحبت می کنم.

مخاطبتان را یک نفر یا یک جمع در نظر می گیرید؛
هیچ وقت این طور نیست که مخاطب را یک نفر در نظر بگیرم ولی آنقدر هم آنها را گسترده نمی بینم که نتوانم. بشناسمشان.

من می خواهم درباره آن شگردی حرف بزنید که شما از پشت میکروفن رسانه در آن ساعت شب به گونه ای حرف می زنید که تک تک شنوندگان حس فردی بودن رادیو را دریافت می کنند.
من یک روزی متوجه شدم که برنامه ام در طیفهای مختلف شنونده دارد. مثلا فکر کنید هنرمندی مثل بابک بیات به من زنگ می زد و راجع به برنامه صحبت می کرد. استاد محمد نوری گاهی مستقیم و گاهی به واسطه نظرات خود را می گفت و... برایم عجیب بود که آدمهایی در این قد و قواره برنامه را گوش می کنند و در عین حال نامه داشتیم از نگهبان شهرداری در فلان جا. از وقتی که نامه آن نگهبان شهرداری به من رسید فکر کردم وظیفه ام سنگین است. فقط اهالی هنر حرف من را گوش نمی کنند و سعی کردم به گونه ای حرف بزنم که هر دو طیف را در نظر گرفته باشم و این دلبستگی در من وجود داشت.

چقدر از دنیای رشید کاکاوند وارد شیفت شبانگاهی سه شنبه های رادیو پیام می شود؛
همه دنیای من آنجاست.

چقدر قهرمانان قصه هایی که می گفتید خودتان بودید؛
خیلی جاها خودم بودم .پس چرا تغییرات جدید را پذیرفتید.

رادیو پیام می توانست شبی دیگر از ایام هفته را به موسیقی اختصاص دهد؛
روزی وحید رستگاری ، تهیه کننده رادیو به من زنگ زد. من را می شناخت و من هم خیلی دوستش دارم چون با موسیقی خوب آشناست . گفت با آقای خجسته ، معاون صدا و آقای جهانی ، مدیر رادیو پیام صحبت کردیم که من شیفتم را به موسیقی اختصاص دهم و 3 ساعت از 4 ساعت یکی از بزرگان موسیقی بیاید و صحبت کند و شما هم آن برنامه را اجرا کنید.

دنیایی که تغییر کرد


مردم با سه شنبه های رادیو پیام و لحن و قصه ها و شعرهای شما دنیایی داشتند تا این که تغییرات جدید ایجاد شد، از بزرگان موسیقی در برنامه های دیگری هم برای گفتگو می شد دعوت کرد ، می دانید. در این چند هفته با این تغییرات حال مخاطبان همیشگی شما گرفته شده است؛
پیش از این که فرمت جدید اجرا شود ، من پیش بینی چنین انتقادهایی را کرده بودم. اول این که این تغییرات را من انجام ندادم. این را می گویم که شما و شنوندگان بدانید.
من در شیفت شبانگاهی پیام کاملا راضی بودم ، همان طور که مردم با این بخش دنیایی داشتند، خودم هم با آن دنیایی داشتم. حس می دادم و حس می گرفتم. یک بخشهایی پیش می آمد که برایشان نمی توانم سند رو کنم.
هادی ابوالفضلی ، صدا بردارمان می گفت یک بخش حسی داشته باشیم. منظور از بخش حسی این بود که من نکته ای را می گرفتم و جوری آن را می گفتم که شما فکر می کردید یک نوشته زیبا یا عاطفی را از رو می خوانم ، در حالی که اصلا متنی در کار نبود
. به تخیلاتم می رفتم و یک فضای عاطفی یا یک داستان کوتاه زیبا خلق می شد. مثلا یک شب یادم است که با یک مترسک صحبت می کردم که زمستان در یک زمین پر از برف هیچ کاری ندارد انجام دهد.
دلش تنگ شده برای این که کلاغی به کلاهش نوک بزند. دلش تنگ شده برای این که عده ای دور و برش باشند و گاهی که کج می شود، صافش کنند و همین طور این حس را گسترش دادم.
بعدا که داوران رادیو پیام برنامه را شنیدند، گفتند این متن را کی نوشته اید؛ و جواب دادم ، متنی در کار نبوده و فی البداهه گفتم. این بخش برای من خیلی عزیز بود.

گفتم برنامه خودم چه می شود؛ گفت ؛ نه دیگر همین برنامه ات باشد. گفتم باید فکر کنم و فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که می توانم ولی به شرطی که برنامه همان سه شنبه شبها پخش شود.

مساله نتوانستن شما نیست ! مساله جای خالی رشید کاکاوند به عنوان یک ادبیاتی در این برنامه است؛
در شبهای رادیو پیام ، آدمهایی برنامه اجرا می کنند که شاید لحن متفاوتی داشته باشند ولی به هم نزدیکند. محمدصالح اعلا حس قوی تری دارد. ساعد باقری بیشتر اطلاع رسانی می کند. سهیل محمودی لحن رادیویی تری دارد و صدرالدین شجره به خاطر آشنایی با نمایش ، خوب اجرا می کند. هر کدام ویژگی خاصی دارند و در عین حال به هم نزدیکند. فکر کردم اگر کاکاوند نباشد، شاید بعضی از شنونده ها دلگیر شوند، اما لطمه نمی بینند. چون ادبیات در این شبها هست ولی جای موسیقی در یکی از این شبها خالی بود.

قبول ، ولی مثل شبهای دیگر که یک شاعر یا استاد ادبیات ، برنامه ادبی اجرا می کند، می شد از یکی از بزرگان موسیقی دعوت کرد تا مجری مولف بخش شبانگاهی مربوط به موسیقی باشند.
این شکل ایده آلی است ولی این آدمها رسانه ای نیستند و نمی آیند.

خوب بر شما حرجی نیست که نمی آیند و رسانه ای نیستند. چرا به نفع موسیقی کنار کشیدید؛
راست می گویید. این اتفاق افتاده ، من از ادبیات به نفع موسیقی کنار کشیدم ولی نظر من چیز دیگری است. چون در ادبیات هم که کار می کنم ، برای ادبیات نیست. نگاهم به هنر خیلی گسترده است. در کلاسهای حافظ برای بچه ها موسیقی و فیلم پخش می کنم حتی قبل از این که وارد وادی ادبیات شوم ، با سینما خیلی مانوس بودم . برای من ذات هنر عزیز است. در صدای آشنا برنامه ای دارم که تاریخ سینما را مرور می کنم.

ولی خودتان حرف می زنید. مدل شما این طوری دلچسب بود که خودتان برای مردم حرف بزنید. دیالوگ برقرار کردن با وجود آشنایی شما با موسیقی برای طرفدارانتان جالب نیست حتی اگر با یکی از افراد شاخص و صاحب نام عرصه موسیقی صحبت کنید.
حرف شما را می فهمم. شاید یک گوینده ای که آشنایی چندانی هم با موضوع نداشت می توانست کار مرا انجام دهد. کما این که مدام پرهیز داشتم از این که رشید کاکاوند را شنونده متخصص موسیقی بداند. چون اطلاعات من در این زمینه عمومی است ولی همین آشنایی نسبی هم در برنامه ای این چنین لازم بود. یعنی باید از گوینده ای استفاده می شد که لازم نباشد تهیه کننده مدام در گوشش بگوید که چه بپرسد. بتواند با اهل موسیقی ارتباط برقرار کند.

شما به آن سوی امواج توجه نکردید. فکر نکردید کسی که در آن ساعت شب رادیو گوش می کند ، با شما دیالوگ درونی برقرار می کند حتما مساله دارد. ارتباط عاطفی و حسی برقرار کرده و با این تغییرات شما خلوتش را با رسانه به هم زده اید.
هر حرکت جدیدی این آفتها را دارد. چرا از آن طرف نگاه نمی کنید. می دانی چه طیفی از شنونده ها که علاقه مند به موسیقی هستند، به این بخش جدید اضافه شدند و خیلی ها هم هستند که این تغییر فرم را پسندیده اند می دانید چرا؛! در سبک شبانگاهی رادیو پیام در شبکه های مختلف رادیو برنامه هایی هست و خیلی ها می نشینند و صحبت می کنند. منتها با لحن های متفاوت. در هفت شب رادیو پیام هم 6شب کارشناسان کار بلدی می آیند که آدمهای موجهی هستند و تقریبا همه از من قدیمی ترند. نبودن کاکاوند به شیوه قبل یک هفتم ضرر می زند ولی این شیوه جدید کاری است که نه تنها در رادیو بلکه در کل صداوسیما به این شکل برای اولین بار است که اتفاق افتاده است. هیچ وقت پیش نیامده آدمهایی مثل همایون خرم. بیژن بیژنی ، محمد نوری و... بیایند. 3 ساعت درباره موسیقی حرف بزنند. من به این حرکت اعتقاد دارم.

6 شب دیگر شبانگاهی رادیو پیام را گوش می کنید؛
گاهی گوش می کنم.

اجرای کدام یک از مجریان را بیشتر دوست دارید.
محمد صالح اعلاء آدم ویژه ای است و زبان ویژه ای برای خودش دارد و عوالم و رویاهایش را از طریق میکروفن منتقل می کند. به همین دلیل جذاب است و خیلی هم شنونده دارد. من اگر قرار باشد به قضاوت یکی از این شبها را انتخاب کنم ، صالح اعلاء را نام می برم.

دانشجویانتان هم برنامه شما را گوش می کنند.
خیلی. جالب است بدانید ما اینجا دانشجویانی داریم که از طریق برنامه من به ادبیات علاقه مند شدند و آمدند ادبیات می خوانند. این ماجرا خیلی برایم قشنگ است. اگر من این کار را کرده ام و توانسته ام تاثیرگذار باشم ، همین برایم کافی است.

بهترین صدایی که الان از رادیو می شنوید.
بهروز رضوی.

از میان جوان ترهای رادیو کسی را نام نمی برید؛
فریبا رمضان پور و فاطمه صداقتی.

خواننده محبوب شما؛
استاد شجریان در موسیقی سنتی ، استاد محمد نوری در موسیقی مدرن و کلاسیک و حامی و مانی رهنما در موسیقی پاپ.

بهترین دوبلور از نظر شما.
چنگیز جلیل وند و منوچهر اسماعیلی.

نکته ای هست که من نپرسیدم و دوست دارید گفته شود؛
من در خانه ای بزرگ شدم که پدرم به شکل غیرحرفه ای ولی خیلی خوب ساز می زد. دو تار می زد. کودکی ام را در خراسان گذراندم . از طرف دیگر ما اولین خانواده ای بودیم که در محله مان تلویزیون خریدیم ، در شهرمان هم سینما بود و من قبل از مدرسه سینما می رفتم . برای همین بود که از کودکی با هنر ارتباط خوبی برقرار کردم و از همین رو، باعث شد که تا همین الان هر بار که با هر زیبایی در هنر روبه رو می شوم ، مثلا موسیقی خوب می شنوم ، شعر خوب می خوانم یا فیلم خوب می بینم ، به دوران کودکی ام بازمی گردم و آن را از منظر کودکی بازکاوی می کنم.

فاطمه رحیمی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها