با اردلان شجاع کاوه بازیگر سریال «چارخونه» از شهرت به زیرزمین پناه بردم

اهالی تئاتر با او بیشتر از مخاطبان تلویزیون و سینما آشنایی دارند ، چرا که از 6 سالگی روی صحنه تئاتر بازی می کند. اردلان شجاع کاوه آدم عجیبی است.
کد خبر: ۱۴۹۳۸۹

نوع نگاهش به زندگی مثل بقیه نیست. می گوید اول راه هستم و هنوز پس از 23 سال حضور در این عرصه می ترسم که مقابل دوربین بروم. حالا دیگر او را با نقش فرزاد چارخونه می شناسید ، همان داماد سرخانه ای که تکلیفش را نه با خود و نه با اعضای چارخونه می داند. اولین بار است که در کار 90 شبی بازی می کند اما این طرح را قبول کرده تنها به این دلیل که اثر تازه ای خلق کند، البته او شبیه فرزاد هم هست . لحنش آرام است ؛ حرکاتش با طمانینه است و شبیه آدمهایی است که از فردای خودشان خبر دارند.


چرا بیشتر بازی می کنید ، در حالی که کارگردانی خواندید؛
اگر بخواهم کارگردانی کنم احتمالا از 50سالگی به بعد این کار را می کنم. کارگردانی تجربه زیادی می خواهد. من هنوز باید خیلی چیزها بیاموزم تا پخته تر شوم ، چرا که معتقدم یک کار خوب بهتر از چند کار ناموفق است. من هنوز راه زیادی برای رسیدن به کارگردانی دارم.

بازیگری برای شما از صحنه های تئاتر بندرانزلی شروع شده است. از تجربه هایتان بگویید.
گذشته و تجربه های آن موجب می شود آمادگی های بهتری را برای آینده کسب کنیم. در واقع این آمادگی ها، یک نوع پختگی را هم به همراه دارد. از کودکی با تشویق پدر و مادرم و حضور برادرم در عرصه موسیقی وارد فعالیت هنری و از جمله تئاتر شدم حتی یادم هست که در 10سالگی ، نقش بچه ها را در تئاتر بزرگسالان بازی می کردم ، مثل تئاتر کوروش شاه که نقش کودکی شاه را ایفا کردم ، تا این که بعدها عضو گروه تئاتری شدم که زیر نظر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کار می کرد. آن زمان کارهای زیادی روی صحنه بردیم و بیشتر از نمایشنامه های اسماعیل خلج و مکی استفاده می کردیم که البته کارهای خاصی هم بودند.

از چه زمانی بازیگری برایتان حرفه شد و دیگر جنبه سرگرمی نداشت؛
وقتی وارد عرصه بزرگتری مانند سینما شدم. لازم است بگویم وقتی مقابل دوربین سینما قرار گرفتم ، 15سال تجربه بازی در تئاتر داشتم.

جایی گفته اید که عجیب ترین اتفاق زندگی تان آشنایی با محسن مخملباف بوده است.
بله. من سالها در شهرستان کار تئاتر می کردم. یک روز متوجه شدم دارند برای فیلم بایکوت تست می گیرند بنابراین خودم را برای تست رساندم. فکر می کنم سال 62 یا 63بود. به هر حال تست دادم و با کمال تعجب قبول شدم و بعد مقابل دوربین مخملباف ظاهر شدم.

این مساله چقدر خوب یا سخت بود؛
خیلی شروع خوب و شیرینی بود اما همه چیز یکدفعه عوض شد. یکدفعه بزرگ شدیم و به سینما رفتیم. این مساله هنوز هم برایم جای تعجب دارد.

پیش از این که مقابل دوربین سینما قرار بگیرید ، چقدر وسوسه تجربه تصویری در شما وجود داشت؛
خیلی به این مساله فکر نمی کردم ، چون به اندازه کافی تئاتر حس هنری ام را ارضا می کرد اما سینما مسائل تازه تری را به من آموخت. فهمیدم با یک صنعت مواجه هستم صنعتی که آمیخته با تکنیک بود. ضمن این که با ورود به عرصه سینما، متوجه خلق اثر و ماندگاری هنر شدم و بهتر از همه این که آموختم باید منظم تر، حساب شده تر و اصولی تر کار کنم چون مورد قضاوت قرار خواهم گرفت.

یعنی می خواهید بگویید این قضاوت ها در تئاتر وجود نداشت؛
چرا وجود داشت ، اما ماندگاری و اثرگذاری سینما را نداشت وگرنه در تئاتر هم مورد قضاوت هستی. فقط جنس و نوع قضاوت ها با یکدیگر متفاوت است.

شما هنوز هم در صحنه تئاتر حضور دارید. در واقع یک ژانر بخصوصی را هنوز برای خودتان انتخاب نکرده اید نه بازیگر تلویزیون هستید، نه سینما و نه تئاتر. در این مورد توضیح دهید.
نیستم چون هنوز نیاز به آموختن دارم. می خواهم بگویم من پاره چوبی در تئاتر پیدا کردم و با آن در این رودخانه شناور هستم. نمایش را دوست دارم چون تعریفی از فلسفه هستی است. تلویزیون را دوست دارم چون مخاطبم را دوست دارم. در سینما بازی می کنم ، چرا که می خواهم با تکنیک های روز بازیگری آشنا شوم.

اساسا زندگی واقعی ما چقدر شبیه صحنه تئاتر است؛
شاید یکی از وجوه تشابه این باشد که همه ما در طول زندگی سعی می کنیم رفتارمان را جوری تنظیم کنیم تا بتوانیم در اجتماع زندگی کنیم اما به نظر من زندگی کردن مهم نیست ، مهم این است که تو انسان خوبی باشی و نقش الهی ای را که به تو واگذار شده درست بازی کنی.

مهمترین دغدغه ذهنی شما که هنوز جوابی برایش پیدا نکرده اید؛
وقتی در بایکوت آسیب جسمانی دیدم ، با خود فکر کردم که این چه حرفه ای است که من واردش شدم ، خطر بالایی را می طلبد. الان پس از 23 سال فعالیت در این عرصه نمی خواهم بگویم پشیمان هستم ، بلکه می خواهم بگویم به شخصه هنوز نتوانسته ام حرفه ای را به معنای واقعی شما درک کنم. گستردگی هنر فراتر از آن چیزی است که ما امروز با آن روبه رو هستیم ، وگرنه اتفاقات شایسته ای برای من در این زمینه افتاده است ، مثل حضورم در فیلمهایی که خیلی مورد توجه بودند البته در زمان خودشان مثل هراس و گذرگاه.

اتفاق شایسته یعنی چه؛
یعنی این که من به خاطر استقبال بی حد مردم از فیلم گذرگاه مجبور شدم از محیط شهری دور شوم و به زیرزمین خانه پدری ام پناه ببرم البته این دوری موجب شد پس از 7سال وارد دانشگاه شوم.

در واقع فرار از شهرت باعث رفتن دوباره شما به دانشگاه شد؛
خیر. بهتر است بگویم خلوت نشینی. من از این استقبال ترسیده بودم. در آن زمان و با توجه به شرایط جامعه (دوران دفاع مقدس) مردم با دیدن این نوع فیلمها شهیدان شان را در این فیلمها می دیدند و به همین دلیل آن همذات پنداری بیش از حد به وجود می آمد.

اصلا شما آمده بودید تا به عنوان بازیگر چه چیزهایی را تجربه و ثابت کنید ؛ کسب شهرت یا امتحان توانایی هایتان؛
قرار نبود من تصمیم گیرنده باشم ، چرا که تحت تاثیر شرایط بودم. شرایط بود که به من اجازه حرکت یا حتی ایستادن می داد.

آنها نمی خواهند کلیشه شوند


نقشهای مختلف باعث می شود که دنیای بازیگری متنوع شود. اغلب بازیگران سعی می کنند با پذیرش نقشهای مختلف دنیای بازیگری خود را رنگ آمیزی کنند. هر بازیگری دوست دارد نقشهای مختلف را تجربه کند.
معمولا بازیگران از این که در یک نقش به اصطلاح کلیشه شوند دل خوشی ندارند اما وقتی آنها در چنین شرایطی قرار می گیرند ، 2 دلیل می آورند.
اول این که بازیگران اختیاری چندانی در انتخاب نقش ندارند و بیشتر «انتخاب می شوند» و کمتر زمینه «انتخاب کردن» برایشان فراهم می شود.
دوم این که در سینما و تلویزیون ایران فیلمنامه ها چندان تنوعی ندارد و اغلب شبیه هم هستند به همین دلیل به مرور زمان یک بازیگر در نقشهای محدودی گرفتار می شود و به اصطلاح تبدیل به بازیگر «تک نقش» می شود.
این دو دلیل می تواند دلایل قانع کننده ای باشد اما گاهی اوقات بازیگرانی دیده می شوند که نقشهای شبیه به هم را نیز متفاوت بازی می کنند.
این دسته از بازیگران برای هر نقش «تحلیل » می نویسند و تلاش می کنند چیز جدیدی در نقش تکراری پیدا کنند. این بازیگران از زحمت و مشقت نمی هراسند و به تداوم کاری خود همانقدر فکر می کنند که به جاودانی نقشهایی که به عهده می گیرند.
گروهی دیگر از بازیگران هم هستند که برای رهایی از دام تکرار ، نوع حضور خود را تغییر می دهند. یکی از این بازیگران که در این مسیر کاملا موفق عمل کرد «فتحعلی اویسی» است.
او بازیگری بود که در نقشهای خشن و سخت کاملا جا افتاده بود (هنوز هم می توان فیلم ناخدا خورشید را تماشا کرد و از اویسی که در این فیلم نقش یک تبعیدی را بازی می کرد ، ترسید) اما اویسی با حضور در سریال «بدون شرح» نشان داد که کمدین قابلی است و ذاتا برای ایفای نقشهای طنز ساخته شده است.

بعد از این سریال ما اویسی را دیگر در کارهای جدی ندیدیم البته اویسی هوشمندانه زمانی که احساس کرد در نقشهای کمدی هم دارد به تکرار می افتد در انتخاب های خود تجدید نظر کرد و گویا تصمیم دارد با وسواس بیشتری نقشهای پیشنهادی را انتخاب کند.
جمشید هاشم پور هم هرچند هنوز هم مرد اول نقشهای اکشن است اما با حضور در فیلمهای متفاوت که آخرینش فیلم «قاعده بازی» بود ، نشان داده است که می تواند کلیشه ها را از دور خود باز کند.
از بازیگران جوان تر می توان به «اردلان شجاع کاوه» اشاره کرد. شجاع کاوه بازیگر معمولی بود که بیشتر اوقات در سریال های تلویزیونی دیده می شد بدون این که واکنش یا عکس العملی را بین مخاطبان سریال به وجود آورد. تا این که در سریال «صاحبدلان» نقش داماد خانواده به او سپرده شد.
در این سریال شجاع کاوه بازی کاملا متفاوتی از خود به نمایش گذاشت و نشان داد که راجع به نقش خود فکر کرده است و به زیر و بم آن کاملا تسلط پیداکرده است.
صاحبدلان برای شجاع کاوه این امتیاز را نیز به همراه داشت که کارگردانان و تهیه کنندگان خوب تلویزیون او را ببینند و به حضور متفاوت او فکر کنند. اکنون شجاع کاوه به عنوان یکی از بازیگران اصلی سریال طنز «چارخونه» در این سریال حضوری موفق دارد.
شجاع کاوه نیز نوع سریال های خود را تغییر داده است. حال باید منتظر ماند و دید او این تغییر ژانر را چگونه ادامه می دهد و به چه سرانجامی می رسد.

من می خواستم به پرسشهای ذهنی ام پاسخ بدهم ، پاسخهایی که من را به اهدافم نزدیک تر می کرد. شاید اگر بگویم می خواستم خود را محک بزنم درست تر باشد، چون هنوز هم معتقدم در حال آموزش و کسب تجربه هستم.

شما در زمینه های مختلفی هم کار کرده اید؛ از ژانر کودک گرفته تا ژانر طنز. به کدام ژانر تعلق خاطر بیشتری دارید؛
به یقین می توانم بگویم طنز.

اگر این طور است ، پس چرا در این زمینه کمتر کار کردید و دیر این تجربه را به دست آوردید؛
شاید چون نمی خواستم به اسم طنز، مخاطبم را گول بزنم و فهم او را نادیده بگیرم. ضمن این که طنز، سخت تر از هر ژانر دیگری است ، چون تو در طنز نقد می کنی و به اصطلاح با پنبه سر می بری . به وسیله طنز می شود انرژی مثبت را به جامعه تزریق کرد. با آثار طنز می شود شرایط را برای مخاطب عوض کرد.

در اینجا 2 مساله به وجود می آید. اول علاقه شما به ژانر طنز و بعد نیاز مخاطب به این نوع آثار. این علاقه مندی براساس وظیفه است یا دین به مخاطب؛
به نظر من برای مردم فهیم باید طنز فهیم ساخت و برای رسیدن به این طنز باید یک هدفمندی و علاقه در ابتدا وجود داشته باشد. پس من باید به کاری که می کنم علاقه و ایمان داشته باشم تا حاصلش چیزی شود که مخاطبم راضی باشد بنابراین علاقه و احساس دین به مخاطب به نوعی مکمل یکدیگر هستند. در حال حاضر می توان با ارائه کارهای طنز روان شناسی شخصیت های مختلف را نقد کرد، چراکه در این نوع آثار مخاطب ما از کودک است تا بزرگسال و حتی میانسال که از این نظر البته مسوولیت ما هم بیشتر خواهد شد.

نقش فرزاد را در چارخونه براساس علاقه تان به ژانر طنز انتخاب کردید یا ادای دین و نیاز مخاطب امروز؛
بیشتر از روی علاقه و کسب تجربه ای تازه. می خواستم هدیه تازه ای را به مخاطبم در تلویزیون ارائه کنم.

فرزاد چگونه خلق شد؛
ذره ذره. مثل همه نقشهای دیگر، با این تفاوت که سعی کردم با فرزاد به گونه ای دیگری روبه رو شوم.

منظورتان چیست؛
ببینید، اگر بازیگر با ادبیات آشنا باشد راحت تر می تواند فیلمنامه را بخواند و آن را درک کند. من ذره ذره فرزاد را از متنهای نه چندان بلند بیرون کشیدم و چارچوب آن را ساختم. نمی خواستم مخاطبم فرزاد را از روی عادت ببیند بلکه مایل بودم با فرزاد زندگی و قصه اش را دنبال کند.

چقدر زمان برد تا بتوانید خودتان را با گروهی هماهنگ کنید که بیشتر آنها تجربه کاری 90 شبی داشتند؛
به نظرم عصر جدید ، عصر خوب شنیدن و خوب دیدن است . من سعی کردم بازیهای خوب را ببینم و آنها را درک کنم و موقعیت های نمایش را برای خودم حلاجی کنم بنابراین پس از مدت کوتاهی توانستم شریک بازیگران چارخونه برای خلق طنزی شیرین باشم.

برای بازیگری که سالهای طولانی تجربه حضور در تئاتر را دارد ، تداوم آن هم در یک کار 90 شبی سخت نبود؛
چرا خیلی مشکل بود اما تمام تلاشم را کردم که بازی ام در این کار یکدست باشد. ضمن این که تجربه هایی را هم که طی این سالها در تئاتر به دست آورده بودم به من برای نزدیک تر شدن به نقش فرزاد حسینی کمک کرد.

طنز چارخونه را چقدر می پسندید؛
ما زمانی می توانیم موفق باشیم که هدفهایمان را بشناسیم و آن را دنبال کنیم. ما باید گره گشایی کنیم. باید بدانیم از خلق یک اثر به چه چیزی می خواهیم برسیم. به نظرم چارخونه توانسته مخاطبش را به سمتی که می خواسته سوق دهد. طنز چارخونه ، یک طنز رئال و خودمانی است . تمام شخصیت های این کار مابه ازای بیرونی دارند، پس برای مخاطب آشنا هستند.

چقدر به سروش صحت اعتماد داشتید با توجه به این که اولین تجربه کارگردانی اش هم بود؛
من از قبل کارهای صحت را دنبال می کردم و جنس طنزش را دوست داشتم بنابراین خیلی راحت توانستم با او همکاری کنم و آن اعتماد خیلی زود بین ما ایجاد شد.

راستی شما صدای خوبی هم دارید و در رادیو هم فعالیت هایی داشته اید اما چرا هیچ وقت سراغ دوبله نرفتید؛
اتفاقا برای این کار هم از من دعوت شده بود اما قبول نکردم ، چون دوبله کاملا تخصصی است و صرف داشتن صدای خوب ، نمی شود وارد این حرفه شد.

توانستید در ژانر طنز به آن تجربه خاصی که به دنبالش بودید ، برسید؛
به طور قطع به آن نرسیدم ولی نزدیک شدم. طنز 90 شبی به گونه ای شبیه تئاتر است ، آن هم از این نظر که نقش مخاطب و آن ارتباط مستقیم را به شکل تازه و جدیدی احساس می کنی که بشدت لذتبخش و البته سخت است.

در سری جدید چارخونه قرار است چه اتفاق خاصی برای فرزاد بیفتد؛
در کارهای 90 شبی ، اتفاق ها در لحظه رخ می دهند ، پس مجبورم خودم را تسلیم لحظات و اندیشه نویسندگان کنم.

کارهای جدید اردلان شجاع کاوه در آینده؛
فکرهای زیادی دارم حتی احتمالا در یک کار تلویزیونی دیگر حضور خواهم داشت که اجازه بدهید به وقتش آن را توضیح دهم.

چارخونه؛
یک آفرینش جدید برای اردلان شجاع کاوه بود.

بزرگترین ترس اردلان شجاع کاوه؛
پس از گذشت 23 سال هنوز از حضور در مقابل دوربین و البته اظهار لطف مردم نسبت به خودم هراس دارم.

محبوبه ریاستی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها