شکرانه کار مناسبتی نبود

شکرانه به دلیل این که اولین تجربه ساخت یک سریال داستانی در کشوری مثل تاجیکستان بود به هر حال سازندگان را در جزییات در برابر گزینه های سخت قرارداد که که انتخاب بعضی از آنها تاحدودی تنها به فاصله گرفتن مخاطب از اثر منجر شد.
کد خبر: ۱۴۹۲۵۲

شکرانه اگرچه با همت یک گروه حرفه ای ساخته شد، اما به نظر می رسد اگر در انتخاب و شیوه اجرای بعضی از نکات بیشتر دقت می کرد به مراتب موفق تر از آنچه دیدیم ، می شد. ما زمانی به سراغ سعید سلطانی رفتیم که ماه رمضان بود و شکرانه همچنان از تلویزیون پخش می شد و خب البته ساخت این سریال محور عمده گپ و گفت ما بود.


شکرانه در میان آثار امسال این ویژگی را دارد که در یک کشور خارجی که به لحاظ فرهنگی با ما اشتراکات فراوانی دارد ساخته شده است. آیا صرفا الزامات داستان بود که بخشی از سریال را در آنجا ساختید؛
همان طور که گفتید بخش عمده ای از داستان سریال ما در تاجیکستان می گذرد که خب از الزامات داستان بود و به یقین هادی کریمی توضیحات مفصل تری در این زمینه می تواند بدهد ولی در همان گپ و گفت های ابتدایی که برای ساخت این سریال داشتیم معتقد بودیم اگر قرار است اتفاقاتی میان آدمهای 2کشور بیفتد تاجیکستان با ویژگی هایی که شما گفتید برای ما هم جذاب بود؛ یک فرهنگ و زبان مشترک و یک محیط آشنا در معرض دید بینندگان بگذارد و علاوه بر این داستان ما در نوع روابط خود درست جلو برود. به نظر ما در مجموع تاجیکستان کشور مناسبی برای همه این موارد بود.

غیر از مواردی که گفتید، چیز دیگری هم در پس ذهنتان بود که شما را وادار کند تا اتفاقات داستان را به سمت این کشور سوق دهید؛
من خودم به عنوان یک ایرانی وقتی وارد کشوری می شوم که می بینم خیابان های آن به اسم شاعرهای ایرانی مثل رودکی ، خیام ، فردوسی ، ناصرخسرو و... است و بجز این در میان مردمی می گردم که زبان و فرهنگشان را می فهمم ، احساس وجد می کنم و این خودش شاید تمایل ما به عنوان گروه سازنده به این موضوع بود که یک تلنگری به خودمان بزنیم و به نوعی یادآور اشتراکات فرهنگی شویم و این که محدوده فرهنگی ایران بزرگ تا کجا بوده است ، این که هنوز چه اشتراکاتی با آنها داریم و چه کارهایی باید انجام دهیم برای حفظ زبان و فرهنگی که از ما دور افتاده است . شاید این هم یکی از دلایل ساخت این مجموعه باشد بخصوص این که این استدلال را داشتیم که پس از استقلال تاجیکستان با این همه قرابت تاریخی و فرهنگی که میان 2کشور وجود دارد انگار ما کمتر به این کشور عنایت فرهنگی داشته ایم . الان این طور به نظر می رسد که کشورهای دیگر برای رسیدن به مطلوبشان در این منطقه فعالیت های زیادی انجام می دهند هم به لحاظ اجتماعی و هم به لحاظ اقتصادی. این تفکر بود که جای ما در آنجا خالی است. با این همه علایق مشترک ما بیشتر می توانیم کار کنیم و گمشده ای را در فرهنگمان پیدا کنیم. من در تاجیکستان با یکی از دوستان صحبت می کردم. می گفت وقتی ما در بازار تاجیکستان راه می رفتیم یکی از تجار آنها متوجه شد ما ایرانی هستیم . با این که خیلی خوشحال شد اما گفت : پادشاهان ایرانی ما را خیلی ارزان فروختند! من فکر می کنم این کار با همه نقاط ضعف و قوتش باعث ایجاد زمینه ای شود که بدانیم چه چیزهایی داریم و چگونه می شود آنها را تعمیم داد و البته انجام همه این موضوعاتی که گفتم خیلی زحمت دارد و این وظیفه ماست که این فرهنگ را حفظ کنیم.

گویش مردم تاجیکستان با توجه به این که برای مردم ما قابل فهم است ، اما با وجود این خیلی از اصطلاحاتش غریب است و علتی شده تا مخاطب آن گونه که باید با آن ارتباط برقرار نکند. موقع ساخت به این فکر نیفتادید که این مشکل را به شکلی حل کنید، مثل استفاده از زیرنویس یا دوبله؛
به نکته درستی اشاره کردید. تفاوتی که بین گویش امروزی در تاجیکستان با زبانی که ما استفاده می کنیم ناشی از 70سال استفاده نکردن از این زبان است . در تاجیکستان قبل از فروپاشی جماهیر شوروی زبان اداری و رسمی کشور روسی بوده است . پس از فروپاشی و اتفاقاتی که افتاد این همت و علاقه در مردم و مسوولان هست که این زبان دوباره احیا شود. در این فاصله 70ساله آنها از زبان فارسی استفاده نکرده اند. در زبان امروز ما پر از ایهام و کنایه و ایجاز است ، در حالی که در کشور تاجیکستان این موضوع برعکس است و بیشتر از روسی بهره می برند و از خط سریلیک استفاده می کنند. وقتی ما وارد این کشور شدیم و این خصوصیت را در گویش مردم دیدیم برخورد اول شاید خیلی دلسردکننده بود، اما جان کلام یکی بود. ما سعی کردیم که حد اجرای داستان و اجرای دیالوگ ها، این دو زبان را به هم نزدیک کنیم . به طور طبیعی میان این دو گویش تفاوت های زیادی وجود داشت که باید اتفاقی می افتاد تا این تفاوت ها به حداقل می رسید. حاصل این فکر، کاری است که دیدید. فکر نمی کردیم این تفاوت تماشاچی را از داستان دور کند که اگر این ذهنیت را داشتیم سعی می کردیم از زیرنویس یا دوبله در کارمان استفاده کنیم. ضمن این که خود گویش تاجیکی پر از کلمات و تعابیر ناب فارسی است که ما در ایران هم سالهاست از آن استفاده نمی کنیم . خود همین موضوع هم برای ما جذاب بود. بدمان نمی آمد به مخاطب ایرانی یادآوری کنیم زبان فارسی به شکل دیگری هم می تواند وجود داشته باشد.

دیالوگ های فیلمنامه هم به همین شکل بود یا در آنجا مجبور شدید تغییراتی در کار ایجاد کنید؛
البته بخشی از تغییرات را خود نویسنده با حضور در تاجیکستان انجام داد و بخش مهمی هم سر صحنه اتفاق افتاد. سرصحنه تصویربرداری با تمرین ، کنکاش و معادل پیدا کردن گفتاری که هم مخاطب ایرانی بفهمد و هم بازیگر تاجیکی ، خیلی زمان برد. اگر چه در این زمینه به فرمول هایی هم رسیدیم.

شکرانه در دو جغرافیای متفاوت می گذرد اما رفت و آمدهایی که در سریال می بینیم ، خیلی با مخاطب ارتباط برقرار نمی کند؛ چون یک طرف ماجرا، وزنه خیلی سنگین است و در طرف دیگر اصلا اتفاقی نمی افتد. چرا نخواستید این ماجرا را یک خطی کنید؛
مطمئنا این روشی که گفتید سر راست تر است و تماشاگر هم تکلیف خودش را در مواجهه با داستان بهتر می داند. منتها همان طور که گفتم این از الزامات داستان بود. ما دو داستان داشتیم که یک بخش آن در تاجیکستان و یک بخش دیگر در ایران می گذرد. همه اینها به نوعی به هم مربوط هستند ولی داستان آنها جدا تعریف می شد. داستانی که در ایران می گذشت به موازات داستانی که درتاجیکستان بود، پیش می رفت . در خود فیلمنامه هم به این مساله توجه شده است که ما در قسمت 16 یا 17 بخش عمده ای از داستان را صرفا در تاجیکستان روایت کردیم ولی هر چه در طول نگارش اجرای فیلمنامه جلو می رفتیم ، این ایجاب داستان بود که ما را ناچار می کرد این کار را انجام بدهیم و جزو ضرورت های داستان بود و بین آدمهای دو کشور که با یکدیگر رابطه دارند می گذشت.

الان که کار پخش شده باز هم همین ذهنیت را به کار دارید؛
خب این که ادعای بی خودی است اگر بگویم این کار شکل دیگری نمی توانست داشته باشد. به هر حال اگر قرار باشد من این سریال را دوباره کارگردانی کنم ، مطمئنا در آن تغییرات عمده ای خواهم داد. تیمی که روی فیلمنامه کار می کرد و البته خود نویسنده این طور صلاح دانستند که این گونه داستان را به پیش ببریم . شاید اگر امروز بخواهیم آن را دوباره کار کنیم بخشهای ایران را در قسمتهای اولیه و ادامه ماجرا را در تاجیکستان خواهیم آورد. یعنی به صورت فعلی که رفت و برگشت بین دو کشور است نخواهیم گرفت.

شناخت آنها از سینما و تلویزیون ما به چه اندازه بود؛
آنها به فرهنگ و هویت ایرانی بسیار علاقه مند هستند. هنوز هم اشتراکات بسیار عمیقی با مردم این دیار داریم که نباید فراموش شود و یکجورهایی می شود گفت با نوعی تعصب به آن نگاه می کنند تا آنجا که ما تصور نمی کردیم داریم در یک کشور بیگانه کار می کنیم . تا قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی شناخت آنها از ایران امروز خیلی کم بود اما بعد از استقلال شناخت نسبی خوبی فراهم شده است . سینمای دایری ندارند که فیلمهای ایرانی را در آن نمایش دهند اما در کل به موسیقی و سینمای ایران بسیار علاقه مند هستند.

بیایید کمی درخصوص شخصیت پردازی این اثر صحبت کنیم. شخصیتی که فرهاد قائمیان بازی می کند ، از ابتدا قرار بود به همین شکل ارائه شود؛
سوال خوبی پرسیدی. قائمیان بازیگر بسیار خوبی است. وقتی برای ایفای این نقش انتخاب شد، این دلواپسی را داشت که چه جوری می شود این گویش را به نحو احسن ارائه کرد، چون تا آن زمان قصد ما این بود که بازیگران تاجیکی به گونه ای صحبت کنند که برای تماشاگر ما قابل فهم باشد و حالا می خواستیم بازیگران ما به گونه ای تاجیکی صحبت کنند که خود ما متوجه شویم ! و با انرژی ای که فرهاد قائمیان گذاشت و کمک سفارت تاجیکستان در ایران سعی شد قائمیان در فیلمنامه به نقش نزدیک شود اما این گویش در همه جای تاجیکستان یکدست نبود البته در بخشی از جاها مثل بدخشان و خجند جوری صحبت می کردند که بخشهای دیگر کشور متوجه نمی شدند. به نوعی می شود گفت دارای وحدت زبانی نبودند. چون زبان به صورت دولتی یا عمومی استفاده نمی شد بلکه این زبان در افواه مردم وجود داشت . پس به این دلیل تلاش کردیم فرهاد قائمیان از لهجه ای استفاده کند که برای همه قابل فهم باشد. این موضوع او را دچار دردسر کرد، چون مجبور بود از اصطلاحاتی استفاده کند که برایش خیلی مانوس نبود ولی خوشبختانه با انرژی ای که گذاشت ، حاصل کار به نظر ما مطلوب بود. هرچند در ابتدای کار که در تهران بودیم ، احساس می کردم این گویش باید خیلی ساده تر از اینها باشد، اما وقتی که وارد تاجیکستان شدیم ، فهمیدم فاصله بیشتر از چیزی است که فکر می کردم بنابراین بتدریج تلاش کردیم نحوه دیالوگ گفتن فرهاد را با بازیگران دیگر تاجیک هماهنگ کنیم.

کار هم اکنون در کشور تاجیکستان در حال پخش است ، بازتاب های کار چگونه است؛
خوشبختانه با اطلاعاتی که از مرکز صداوسیمای ایران از دوشنبه می گیریم و همین طور ارتباطی که با عوامل و بازیگران سریال در آنجا داریم ، کار بسیار خوب پیش می رود. قصدمان این است که این بخش را به عنوان گزارش بیاوریم که دیده شود. علاقه به ساخت برنامه های این چنینی در هر دو کشور ایران و تاجیکستان وجود دارد. با نگاه به استقبالی که از این سریال شد، این علاقه به خوبی مشخص می شود.

شکرانه به اندازه ای خوب بوده که مسوولان در کشور راغب شوند باز هم ساخت چنین آثاری ادامه پیدا کند؛
خوشبختانه با صحبت هایی که با سفیر ایران در تاجیکستان شد و نیز صحبت هایی که با مسوولان تلویزیون داشتیم ، متوجه شدم با پخش شکرانه ، این بهانه به وجود آمده که اصلا کانال فارسی زبانان بین 3 کشور ایران ، افغانستان و تاجیکستان به وجود آید که همه اینها می تواند سرفصل های خوبی باشد. اگرچه می دانم شکرانه شاید همه انتظارات ما را برآورده نکرد، اما چون این حرکت باید از جایی شروع می شد، انتقادها را می پذیریم و امیدواریم در آینده کارهای مشترک بهتری بین دو کشور ساخته شود.

تا حالا سابقه نداشته برای یک کار مناسبتی که به خودی خود زمان کم دارد ، کشوری خارجی به عنوان بخش اعظمی از کار مطمح نظر قرار گیرد. در ساخت این اثر با چه مشکلاتی روبه رو بودید؛
کار مناسبتی پس از این همه سال دیگر قواعد خودش را پیدا کرده است . یعنی باید الگوهای ساخت باشد. چون ما در عرض چند ماه تصمیم می گیریم یک مجموعه 30 قسمتی بسازیم که باید جذاب باشد و سریع آماده شود. به هر حال این موضوع در ذات خودش تناقض دارد. چطور می شود در ساخت یک سریال هم سرعت داشت و هم دقت و هم کوشید جذاب باشد؛ ضمن این که شبکه های دیگر هم کار می کنند واین آثار به هر حال با یکدیگر مقایسه خواهند شد.دوستانی که در این زمینه کار می کنند می دانند که آثار این چنینی باید خصوصیاتی مثل لوکیشن کم و دیالوگ زیاد داشته باشند. همه این عوامل کمک می کنند که در اجرا این سرعت اتفاق بیفتد. منتها شکرانه در دو کشور ساخته می شد. این خصوصیت را نمی شد در آن لحاظ کرد. چون ما 220 لوکیشن اصلی داشتیم و گذشته از آن تعداد بازیگران هم باید رقمی مطلوب بود اما اصلا تصور نمی کردیم که در سریال 28 بازیگر تاجیک داشته باشیم که دیالوگ داشته باشند و بخواهیم هویت آنها را کاملا بشناسانیم ، اما ضرورت داستان کم کم ما را به جایی کشاند که کار رفته رفته بسیار پر پرسوناژ و پرتحرک شد و همه اینها در فرصتی که گفتم ، باید به فرجام می رسید. همه این مسائل دست به دست هم داد تا ما فرمولی کلی برای کار در نظر بگیریم تا علاوه بر ساختار مناسب ، اجرای درستی هم برای کار در نظر بگیریم. فکر می کنم شکرانه با خصوصیاتی که گفتم ، اصلا یک کار مناسبتی نبود.

با بازیگران تاجیک راحت بودم


آنها بازیگران خوبی دارند. بازیگران قدیمی آنها بازیگران مکتب سینما و تئاتر شوروی سابق هستند و عمدتا دارای سبک هستند. بازیگرانی هستند که بیشتر حسی کار می کنند.

البته شاید بازیگران جوان آنها از این آموزش ها استفاده نکرده باشند و به نوعی می شود گفت خام و بی تجربه بودند ولی در کل این گونه می شود گفت که بازیگران خوبی هستند که با سیستم کار در تلویزیون ما و سرعتی که ما برای ساخت یک اثر و روشهایی که ما برای اجرای صحنه ها داریم اصلا آشنا نبودند و بالطبع نزدیک کردن این آدمها به این شیوه کارکردن مقداری دشوار بود.
به اضافه آن لهجه و گویش آنها و نیز فهماندن مسیر داستان به آنها و نیز فهماندن نقش به بازیگران کمی برای ما مشکل بود.
کم کم که کار پیش رفت ، به زبان مشترک رسیدیم و فهمیدیم که چه جاهایی می توانیم کار کنیم و این موضوع باعث راحت تر شدن کار شد.
در مجموع این طور می توانم بگویم که ما دو کلاس متفاوت از بازیگری را در این سریال شاهد هستیم.
بازیگران ایرانی به واسطه کارهای زیادی که در ایران انجام می دهند انگار یک قدم از آنها جلوتر هستند اما بازیگران تاجیکی چون در آثار به مراتب کمتری ظاهر می شوند توانایی بازیگران ایرانی را ندارند.
به هر حال استعدادهای بسیار درخشانی بودند که چند نمونه از نقش آفرینی آنها را در این سریال می بینند.
اگر توفیقی دست داد ، باز هم از آنها استفاده خواهیم کرد و در کل برای من اگر چه شکرانه تجربه سختی بود ولی سروکله زدن و رابطه برقرار کردن با آنها برای من جذاب بود.



مهدی غلامحیدری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها