حرفهای بزرگم ، کوچک شده اند

عمار تفتی سال گذشته با سریال «زیرزمین» و نقش «قربون» به تلویزیون آمد و با گریم خاصش مورد توجه خاص و عام قرار گرفت.
کد خبر: ۱۴۷۹۷۹

امسال رمضان هم تفتی با سریال «میوه ممنوعه» و نقش فرزاد آمده است تا شاید بتواند به شهرت و اعتبار خود بیفزاید. عمار تفتی اما تازه کار نیست . او در سن 11سالگی در فیلم «ایلیا نقاش جوان» به کارگردانی ابوالحسن داوودی بازی کرد. اگر فیلم «نون و گلدون» را به خاطر داشته باشید ، حتما بازی تفتی را در نقش اول این فیلم نیز به خاطر دارید. با تفتی به گفتگو نشستیم تا بدانیم این بازیگر جوان که 16 سال است در کارهای هنری فعالیت دارد ، چگونه طی طریق کرده است.


وقتی از بازیگران می پرسیم آیا تقدیر در ورود شما به عرصه هنر نقش داشته است ، اکثر آنها جواب مثبت می دهند. این مساله چقدر شامل حال شما می شود؛
اتفاقا من هم بر حسب برخی اتفاقات و در سن خیلی کم وارد دنیای هنر شدم و باز هم خیلی اتفاقی به کار سینما علاقه مند شدم البته آدمی نیستم که خیلی از اتفاقات لذت ببرم . برای همین هم سعی می کنم به اتفاقات پیش آمده شکل و طرح تازه ای ببخشم. به هر حال از دوران دبیرستان به هنرستان صداوسیما رفتم و دیپلم تئاتر گرفتم . در دانشگاه هم لیسانس مونتاژ گرفتم چون می خواستم کارگردان شوم و فکر کردم کار مونتاژ به من کمک می کند که کارگردان بهتری شوم . بعد از آن به فیلمنامه نویسی علاقه مند شدم ؛ چرا که معتقدم یک کارگردان خوب باید فیلمنامه نویسی و تئاتر را بشناسد.

خب ، شما که اینقدر به کارگردانی علاقه مند بودید چرا الان بازیگر هستید؛
چون اول بازیگر شدم و بنا به همین مساله پیشنهادهای بازی برایم بیشتر از کارگردانی و حتی مونتاژ بود. ضمن این که استقبال بیشتری هم از بازیگری من شد و در سینما پس از طی یک دوره 15ساله توانستم تجربه های زیادی در این زمینه کسب کنم.

اما کارگردانی دغدغه اول شما بود. درست است؛
بله. کارگردانی اولین وسوسه من برای ورود به سینما بود. وقتی در سن خیلی کم در فیلم «ایلیا نقاش جوان» بازی می کردم ، در بین آن همه بازیگران مشهور و حرفه ای ، بیشتر از هر چیز دیگری تحت تاثیر کارگردان قرار گرفته بودم.

به چه دلیل ، ارشد بودنش در گروه یا هدایت بازیگران؛
به خاطر همه چیز و بیشتر از همه به خاطر مدیریتش. به نظرم می آمد که همه گروه و بازیگران جمع شده اند تا او به عنوان کارگردان بتواند حرفش را بزند و فکر می کردم هر آدمی در آن سمت حرفهای زیادی می تواند داشته باشد.

آیا هنوز شما آن حرفهای بزرگ را دارید؛ اصلا حرفی برای گفتن دارید؛
بله ، اما آن حرفهای بزرگ حالا دیگر خیلی کوچک شده اند و فکر می کنم دیگر آن حرفها بزرگ نیستند و در حال حاضر به دنبال حرفهای بزرگتری می گردم و امیدوارم آن روزی که روی صحنه کارگردانی تکیه می زنم ، حرفهایی که می زنم بزرگ باشند و همین طور ارزشمند.

آن حرفهای بزرگ برای شما در چه چیزهایی خلاصه شده است؛
نمی دانم اما آن حرفهای بزرگ ممکن است یک روزی ماندگار شود.

پدر سینمایی شما چه کسی بود؛
اتفاق خجسته ای که برای من در سینما افتاد این بود که در سینما با توجه به سن کمی که داشتم ، اولین فیلم را برای ابوالحسن داوودی بازی کردم. اولین دستیاری سینمایی ام را باز برای این فرد انجام دادم ، همین طور اولین مشق فیلمنامه نویسی ام را. بنابراین داوودی پدر سینمایی من محسوب می شود.

محسن مخملباف چطور؛ چه نقشی در پازل هنری شما داشت؛
دومین تجربه بازیگری ام ، حضور در فیلم «نون و گلدون» به کارگردانی محسن مخملباف بود. به هر حال مخملباف ، کارگردان صاحب سبکی است و خلاقیت زیادی هم در کارهایش دارد. من از مخملباف هم نکات زیادی آموختم.

در کارگردانی هیچ وقت برای خودتان الگو داشته اید؛
بله ، همیشه تحت تاثیر کارهای بهرام بیضایی بوده ام اما از طرفی وقتی فیلم «نیاز» را می دیدم ، دوست داشتم من آن را ساخته بودم. بشدت این فیلم و خصایصش را دوست دارم.

شما جزو بازیگرانی هستید که این شانس را داشته اید با کارگردان های مطرحی چون ابوالحسن داوودی ، محسن مخملباف ، محمد بزرگ نیا و... کار کنید. حضور در کنار این کارگردان ها چقدر در روند صعودی شما تاثیرگذار بوده است؛
به نظرم این که شما با چه کسی کار می کنید یا چه می کنید ، اصلا ملاک نیست. وقتی 14 ساله بودم ، برای مخملباف بازی کردم و وقتی 22 ساله بودم مقابل دوربین محمد بزرگ نیا قرار گرفتم. شاید آن زمانی که در کنار این بزرگان بودم ، این تصور را داشتم که آنها سکوی پرتاب من بودند اما من 11 سال به شکل حرفه ای در سینما حضور داشتم و نمی خواستم خودم را پشت این آدمها قایم کنم . از کارگردان هایی که در کنارشان بودم ، خیلی چیزها آموختم و تجربه کردم اما من باید امضای خودم را می داشتم و خودم پله ها را طی می کردم. برای مثال نون و گلدون فیلم خوبی بود اما نتوانست به شهرت من بیفزاید.

شما می گویید 16سال است که دارید در این حرفه فعالیت می کنید. مردم شما را کمتر می شناسند.
چون در سینما کارهای دیگری می کردم ، از دستیاری گرفته تا جامه داری. به هر حال سعی کردم طی این مدت تجربه های شخصی بیشتری را کسب کنم. می خواستم همه چیز را بشناسم و بدانم. دنیای سینما آنقدر وسیع است که هرچه بیاموزی ، باز هم کم است.

به هر حال برای عموم مخاطبان تلویزیون عمار تفتی مساوی است با «قربون» در سریال «زیرزمین». این مساله چقدر برای خودتان خوشایند است؛
با این قضیه مشکلی ندارم و اصلا به این فکر نمی کنم که مخاطب من را از کجا می شناسند. مخاطب کار من را می بیند و برای من قضاوت او مهم است و نه چیز دیگری . به هر حال این مشکل من نیست که مخاطب من را با سریال زیرزمین می شناسد. من با آدمی در خیابان روبه رو شدم که می گفت سریال سیاه ، سفید ، خاکستری شما را هنوز به خاطر دارم ، در صورتی که این مجموعه متعلق به 11 سال پیش است . برای من خیلی قشنگ است که مخاطب آن کارم را هنوز به یاد دارد یا مخاطبی که می گوید در نون و گلدون خیلی خوب بودی.

خب ، این یادآوری ها چه نکته خاصی را برای شما به دنبال دارد؛
این که مخاطب من ، مخاطب ساده انگاری نیست بلکه بسیار باهوش و زیرک است.

چقدر به نظر مخاطبانتان اهمیت می دهید و برایتان مهم است؛
من راه خودم را می روم و سعی می کنم انتخاب های درستی داشته باشم. سعی نمی کنم توقعات مخاطبم را برآورده کنم بلکه تمام تلاشم بر این است که روند قابل دفاعی داشته باشم. به هر حال برآورده کردن توقعات این طیف مخاطب بخصوص در رسانه تلویزیون ، کار آسانی نیست.

بعد از بازی در سریال «زیرزمین » بیشتر انتخاب شدید ، یا انتخاب کردید؛
من همیشه سعی کرده ام انتخاب کنم ، حالا نه الزاما خود نقش را بلکه گاهی اوقات هم به خاطر حضور یک کارگردان بازی در یک مجموعه را پذیرفته ام ، گاهی هم به خاطر وجود یک شبکه یا وجود یک تهیه کننده.

تا به حال شده وسط کاری پشیمان شده باشید؛
بله ، خیلی پیش آمده که وسط کاری دلسرد بشوم و همین طور خسته.

در این مواقع چطور با خودتان کنار آمدید؛
به هر حال من کاری را انتخاب کرده ام و موظف هستم مسوولیت این انتخاب را هم گردن بگیرم. این مساله تنها چیزی است که همیشه من را در این شرایط آرام می کند.

و اما «میوه ممنوعه». چطور در این کار حضور پیدا کردید؛
از طرف دستیار آقای فتحی برای این کار دعوت شدم. در ابتدا نزد آقای فتحی رفتم و درباره این نقش (فرزاد) با ایشان صحبت کردم و سپس جواب مثبت دادم.

آشنایی با حسن فتحی ، باز هم یک اتفاق خوب برای شما محسوب می شد. این طور نیست؛
بله ، اول به این علت که حسن فتحی یک کارگردان منحصر به فرد است و در کنار کارگردان بودنش رفیق خوبی هم برای گروهش است و دوم این که کارگردانی است که خیلی چیزها به بازیگرش می آموزد که هرکدام یک درس بزرگ است.

اولین ذهنیتی که پس از پیشنهاد بازی در این مجموعه در شما ایجاد شد چه بود؛
شنیده بودم که فتحی کارگردان سختگیری است و همین طور بسیار جدی بنابراین من هم سعی کردم درباره این کار سختگیر و جدی باشم . در واقع سختگیری و جدیت در این کار شاید وجه مشترک من و آقای فتحی بود بنابراین ما توانستیم تجربه خوبی با همه داشته باشیم.

شما برحسب اتفاق وارد سینما و دنیای هنر شدید. آیا به آرزویتان در این دنیا رسیدید؛
اگر منصفانه بخواهم قضاوت کنم ، بله. البته شاید اگر بعضی از اتفاق ها زودتر پیش می آمد ، به ایده آل های من نزدیک تر بود.

مثل چی؛
مثل این که می توانستم در سن 25 سالگی ، اولین فیلم بلند سینمایی ام را بسازم اما نشد. چون در 24 سالگی تصمیم گرفتم فیلم نسازم. به هر حال از شرایطی که در این دنیا دارم ، راضی هستم البته این موضوع بدین معنی نیست که در جایگاه خودم قرار گرفته ام ، چون وقتی آدم در جایی ایستاده قطعا زیر پایش محکم است و حالا می تواند جای دیگری برود و هر کاری که دوست دارد انجام بدهد اما شرایط بد جامعه ما شرایطی نیست که آدم بتواند ادعا کند که جایی ایستاده است چراکه زیر پای هیچ کس آنقدری که فکر می کند محکم نیست و تا اتفاق خاصی هم نیفتد ، خیلی ها متوجه این مساله نمی شوند.
به هر حال من هم بسرعت دارم حرکت می کنم تا به ایده آل های بهتری دست پیدا کنم.

چون هم من در انتخاب نقشم و بهتر شدن آن جدی بودم و هم آقای فتحی حساسیت زیادی داشتند.

وقتی بازی در این کار به شما پیشنهاد شد ، چند قسمت از کار نوشته شده و آماده بود؛
تنها چند صفحه سیناپس در اختیار من قرار گرفت ، که در آن چیزهای زیادی از فرزاد پیدا نکردم البته اصلا قرار نبود فرزاد این گونه که الان می بینید باشد و شخصیت او در طول کار و با نظر آقای فتحی تغییر پیدا کرد.

منظورتان چه نوع تغییری است؛
نقش فرزاد خیلی کم بود اما به کمک هم (من و فتحی) فرزاد را در قصه پیدا کردیم.

خود قصه این کار تا چه حد برایتان جذاب بود؛
بسیار جذاب بود چراکه در عین حالی که نقد اجتماعی می کند ، فضا و موقعیت عمومی جامعه ما را هم نیز به چالش می کشد. ضمن این که بسیار قصه پرحجمی بود ، به این معنی که مخاطب با خرده داستان های زیادی در این کار روبه رو می شود. به هر حال داستان پر از اکت است که همین مساله مخاطب را جذب می کند.

فرزاد همان چیزی شد که می خواستید؛
فرزاد دقیقا همان چیزی شد که همه ما می خواستیم ؛ از فتحی به عنوان کارگردان گرفته تا خود نویسنده ها.

عمار تفتی چطور به فرزاد نگاه می کند؛ در واقع نظر خود او چیست؛
همیشه وقتی نتیجه کارم را می بینم فکر می کنم که ای کاش جور دیگری بازی کرده بودم. بعد به چیزهایی فکر می کنم که دیگر فرصتش نیست و زمان از دست رفته است. به هر حال نقش فرزاد قابل دفاع است . وقتی کارگردانی مثل فتحی پلانی را تایید می کند من بازیگر می توانم یقین پیدا کنم که کارم را درست انجام داده ام و آن پلان ، همان پلانی شده است که در ذهن کارگردانش بوده است.

سخت ترین سکانس بازی شما در این سریال؛
سکانسی که تمام ایده آل ها و نقشه های فرزاد ، نقش بر آب می شود و تمام چیزهایی که در ذهنش ساخته بوده ؛ عملا از بین می رود.

بین قربون (زیرزمین) و فرزاد، چقدر فاصله وجود دارد؛
بین آنها فاصله ای وجود ندارد. قربون و فرزاد در اعتدال یکدیگر قرار دارند. فرزاد ، قربونی است که فرصت رشد کردن داشته است . قربونی است که توانسته به دانشگاه برود و درس بخواند. کار آبرومندانه برای خودش داشته باشد و... اما زمانی که فرزاد عصبانی می شود و شرایط آن طور که دلخواهش است پیش نمی رود ، خیلی بدتر از قربون است حتی لحن و رفتارش. به هر حال قربون کمی بدشانسی آورده بود.

حضور در کنار بازیگرانی چون هرمز هدایت ، علی نصیریان و... چگونه تجربه ای بود؛
من تقریبا 16سال پیش شاگرد هرمز هدایت بودم. وقتی که 10 ساله بودم او به من بازی کردن را آموخت و الان که در کنارش هستم این حس در من به وجود می آید که دارم حاصل کارکرد یک استاد و شاگرد را نشان می دهم و در واقع یک جور ادای دین و همین طور یک رقابت شیرین بین من و استاد در این کار شکل گرفته است . هرچند که هرمز هدایت با بزرگ منشی ای که دارد ممکن است چنین احساسی نداشته باشد؛ چرا که من همیشه سعی می کنم جوری بازی کنم که این استاد به خودش ببالد و از ثمره زحمتش لذت ببرد.

دیالوگ یکی از ویژگی های منحصر به فرد کارهای حسن فتحی است. در این باره چه نظری دارید؛
زبان یک بخش بسیار مهم در هر اثر دراماتیکی است. چه تئاتر باشد و چه سینما و تلویزیون. زبان رسالت مهمی در کارهای نمایشی دارد چرا که ارتباط آدمها را با یکدیگر تعیین می کند. اما متاسفانه تاحدخیلی زیادی این رسالت نادیده گرفته شده است . مهمترین بخش دراماتیکی داستان این است که هر آدمی باید به زبان خودش صحبت کند ، آن هم نباید شرایط خاص خودش یعنی سواد ، خانواده ، شرایط جغرافیایی و... باشد به هر حال کارهای فتحی این خصلت را دارد که هر کس در جایگاه خودش حرف می زند مثلا حرف زدن جلال و حاج یونس بشدت با هم فرق می کند. حتی اگر قرار باشد کسی در کارش فحش بدهد از لغاتی استفاده می کند که بدیع ، تازه و فاخر باشند. البته این مساله در متون کارهای بیضایی ، مهرجویی و تقوایی هم دیده می شود و فتحی هم دارد از این موضوع خوب استفاده می کند.

«میوه ممنوعه» چه نوع میوه ای است؛
ظاهرا سیبی است که آدم به سفارش حوا خورد و هر دویشان سقوط کردند به زمین.

برای عمار تفتی چه نوع میوه ای است؛
گفتن این مساله خیلی برای من سخت است. «میوه ممنوعه» برای فرزاد چیزی است که اغلب آدمهای فرهنگی این مملکت با آن زندگی کرده اند ، بزرگ شده اند و دست و پنجه نرم کرده اند به نوعی رسیدن به آرزوهای بزرگ و دنیا را تغییر دادن است . «میوه ممنوعه» برای فرزاد بیرون رفتن از طبقه اش است. او در طول داستان می آموزد که پایش را از گلیمش درازتر نکند یا اگر این کار را کرد عذاب خوردن «میوه ممنوعه» را هم بچشد.

مصاحبه را شما تمام کنید.
نمی دانم این چیزی را که می خواهم بگویم ربطی به مصاحبه و حرفهایی که زدیم دارد یا نه اما می خواهم از یک استاد که هیچ وقت شاگرد او نبودم ، تشکر کنم . رضا کیانیان بازیگر فوق العاده ای است و همین طور برای من یک استاد بزرگ. چیزهای زیادی از او آموختم که مهمترین آن ممارست در کار هنری بود و همین طور ملامت کشیدن. انرژی مثبت او همیشه برای من دلچسب و امیدوارکننده بوده است.

محبوبه ریاستی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها