رنج شیرین

پخش همزمان دو سریال جدید از یک کارگردان ، منتقد را به یک فکر می اندازد تا با مقایسه آنها به این نتیجه برسد
کد خبر: ۱۴۷۹۷۸
که کارگردان مورد نظر در ساخت کدامیک به توفیق بیشتری دست یافته و این که موضوع ، فضا و محتوای کدامیک به ذهنیت او نزدیک تر بوده است.
هر چند مدار صفردرجه مجموعه سنگین و مفصلی است که برای ساخت آن هزینه ، وقت و زحمت زیادی صرف شده ، اما به نظر می آید میوه ممنوعه دلچسب تر و دوست داشتنی تر از کار درآمده است . بیشتر به این دلیل که ماجرای آن در زمان حال اتفاق می افتد و شخصیت هایش آدمهای واقعی و قابل لمسی هستند که شبیه آنها را با اندکی تفاوت ، در اطراف خودمان می بینیم و در کنارشان روزگار می گذرانیم . در حالی که حسن فتحی برای خلق فضای مدار صفردرجه از متون و اسناد مربوط به سالهایی که درآنها حضور نداشته ، بهره گرفته و کاراکترهایش حاصل تخیل او هستند. حاجی یونس فتوحی ، مردی متدین ، باتقوا و درستکار که سن و سالی هم از او گذشته است و علاقه شدیدی به دخترش دارد، احساسات او را درک نمی کند و با ازدواج او با مرد دلخواهش مخالفت می ورزد. در حالی که مدتی بعد در جریان کمک مالی به دختر کارخانه داری ورشکسته ، به دختری همسن و سال دختر خودش دل می بندد و... اصل موضوع چیز تازه ای نیست که پیش از این هم بارها در عرصه سینما، ادبیات ، تئاتر و تلویزیون به اشکال مختلف مورد استفاده قرار گرفته است . بخصوص فیلمسازان غربی براساس آن فیلمهای زیادی ساخته اند: لولتیا، نیمه شب ، اینترلود و... با این همه ، به احتمال زیاد اولین باری است که در ایران سریالی با چنین مضمونی ساخته شده است . موضوعی قدیمی و تکراری در قالبی نو. گرچه سریال ماجرایی پر پیچ و خم با چند قصه فرعی دارد، اما نگاه کارگردان عمدتا روی شخصیت اول ماجرا، حاجی فتوحی متمرکز شده است . فتحی سعی کرده است تحول درونی حاجی فتوحی را به آرامی آشکار کند و زوایای پنهان و جزییات این دگرگونی را به تصویر بکشد و به نتیجه خوب و قابل قبولی هم رسیده است . حساس ترین ، پیچیده ترین مرحله روایت ماجرا مربوط می شود به واکاوی درون متلاطم حاجی فتوحی ، زمانی که احساس می کند در دام عشق هستی افتاده است که با اطمینان می توان گفت کارگردان در انتقال تغییر احساس حاجی فتوحی نسبت به هستی کاملا موفق عمل کرده است . درابتدای آشنایی این دو احساس علاقه فتوحی نسبت به هستی کاملا پدرانه است . در حالی که او را دخترم خطاب می کند، در واقع دختر خودش را در وجود هستی می بیند. به طوری که یک بار هم وقتی هستی دفتر کار فتوحی را ترک می کند، فتوحی پس از آن که با نگاهش هستی را بدرقه می کند، مشتاقانه به عکس دخترش خیره می شود. نخستین نشانه های تغییر احساس فتوحی درخصوص هستی زمانی آشکار می شود که هستی پس از درگیری با جلال فتوحی می خواهد دفتر کارخانه را ترک کند، اما حاجی که کاملا احساساتی شده از او دلجویی می کند و با خواهش زیاد مانع از رفتنش می شود. سرانجام زمانی صدای خرد شدن درون حاجی را می شنویم که درباره رفتنش به کوه چنان دروغی را سرهم می کند و تحویل همسر و پسرش می دهد که در اینجا بی آن که از حاجی بدمان بیاید، به حالش دل می سوزانیم . در واقع همان احساسی به سراغمان می آید که هنگام ازدست دادن چیز با ارزشی به ما دست می دهد. حاجی فتوحی که زمانی قادر به درک عشق عمیق دخترش نسبت به مرد دلخواه اش نبوده یا نمی خواسته چنان عشقی را باور کند ، اینک خودش اسیرعشقی تمام عیار شده است . آیا برای درک احساسات دیگران در برخی موقعیت ها ، لزوما باید درموقعیت های مشابهی قرار گرفت؛ ناگفته نماند که کارگردان در نشان دادن تحول عاطفی حاجی ، از تسبیحی که هستی به او هدیه کرده ، استفاده نمادین ظریف و شاعرانه ای کرده است . تسبیحی که یک بار با ترس و نگرانی به درون ظرفی انداخته می شود و بار دیگر در نومیدی و دل شکستگی برداشته می شود.گرچه کارگردان برای ایجاد کشش و هیجان از عناصر رایج و شناخته سود برده و به فرض ماجرای پلیسی معماگونه ای را چاشنی کارش کرده است ، با این همه برخلاف کارگردانان دیگر از این عناصر استفاده غیرعادی نکرده که کوشیده است بااستفاده منطقی و قابل قبول از آنها تصویری نزدیک به واقعیت ارائه کند. در نتیجه ، در موقعیت های حساس سریال نه با حرکات غیر عادی و ناآرام دوربین مواجه می شویم و نه نماهای کج و معوجی می بینیم . از موسیقی شلوغ و پر التهاب خاص صحنه های پلیسی هم خبری نیست ! در ضمن بر خلاف کارآگاهانی که در سریال های دیگر دیده ایم ، کارآگاه سریال موه ممنوعه تیپ و ظاهری ساده و معمولی دارد. در ضمن ضریب هوشی اش آنچنان بالا نیست که مخاطب را شگفت زده کند. تنها خصوصیت فردی قابل توجه اش هم این است که در هوای گرم ، عرقی را که روی صورتش می نشیند، با دستمال خشک می کند.سریال دو وجه امتیاز قابل توجه دارد: شیوه روایت ساده و بدون ابهام آن و نیز انتخاب هوشمندانه بازیگرانش که با اطمینان می توان گفت تمامی آنها به شکلی باور نکردنی با شخصیت هایی که بازی کرده اند همخوانی دارند. علی نصیریان که گویی خود حاجی یونس فتوحی است ! امیر جعفری که ثابت می کند اگر نقش مناسبی به او سپرده شود ، در اجرای آن سنگ تمام می گذارد. حتی به نظر می آید حالات و حرکاتش بیشتر مطابق سلیقه و خواسته خود اوست و هدایت و پیشنهاد کارگردان . از سوی دیگر ، دیالوگ های جذابش را استادانه و به شیوه ای خاص خودش بیان کرده است . هانیه توسلی هم بخوبی از عهده ایفای نقش دختر کارخانه داری ورشکسته برآمده است . دختری زبر و زرنگ و درعین حال نگران و عصبی که در ضمن اشکش توی آستنیش است !
گرچه تغییر شخصیت حسابدار شایگان در صحنه اتوبان غافلگیرکننده و تعجب آور است اما نمی توان بازی خوب عمار تفتی را در این صحنه نادیده گرفت. با این حال ، ای کاش مجبورش نمی کردند آن همه شعار کلیشه ای را فریاد کند. در ضمن حیف است به بازی عالی صدیقه کیانفر ، بازیگر نقش مادر شایگان اشاره ای نشود.

محمودرضا جغتایی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها