ائمه (ع) ، از اهل غلو بیزارند

«در سایه سار نخل ولایت» بی گمان از بهترین و شیواترین سروده های معاصران ما درباره شخصیت بلند حضرت اسدالله الغالب علی ابن ابی طالب ع است.
کد خبر: ۱۴۷۹۷۴

در آستانه سالروز شهادت امام علی ع میهمان شاعر این سروده ماندنی بودیم و از زبان او باید و نبایدهای شعر ولایی و شیعی را بررسی کردیم.
نتیجه گفتگوی یکساعته ما را با دکتر سیدعلی موسوی گرمارودی ، چهره ماندگار شعر فارسی در سال 1385 می خوانید.


برای نسل ما نام و عنوان شعر شیعی با شعر علی موسوی گرمارودی گره خورده است به همین دلیل در بررسی شعر شیعی خدمت شما رسیدیم. در ابتدا می خواستم با اشرافی که شما به شعر فارسی و عربی دارید بپرسم به نظر شما می توان جریانی به نام شعر شیعی را در ادبیات فارسی و عربی پیگیری کرد؛
اگر منظور از شعر شیعی این است که شاعر از امامیه باشد ، خود شاخه جدایی است و اگر منظور این است که شعر در حوزه شعر آیینی باشد وسعت بیشتری دارد ، چرا که بسیاری از شاعران اهل تسنن حتی برای دوازده امام شعر دارند یعنی ائمه ما برای آنان منابع فضیلت و هدایت بوده اند و حتی شاید شگفت انگیز باشد، اگر بشنوید کسانی از آنان نه تنها برای امام حسین ع ، بلکه برای یکایک ائمه شعر گفته اند و شاید بتوان آنها را اهل تسنن دوازده امامی دانست .نمونه این شاعران مثلا مشفقی بخارایی ، شاعر قرن دهم یا سیف الدین فرغانی از شاعران قرن هفتم فارسی و از معاصران سعدی است که یکی از مراثی بی نظیر را برای امام حسین ع سروده است ، اما اگر از من می پرسید، من دوست ندارم این تقسیم بندی را انجام بدهم و دلیل آن این است که به اعتقاد من تعهد و التزام صفت شاعر است نه شعر و همین که شاعری التزام خود را در حوزه ای مانند آیین درک کند بی گمان این مساله به زبان او نشت می کند و به همین خاطر ما فردوسی شیعی و سیف فرغانی سنی را به شعر شیعی می توانیم منتسب کنیم مگر این که بخواهیم به صورت خاص شاعرانی را که مذهب تشیع داشته باشند جدا کنیم .اگر چنین باشد در زبان عربی باید از ابوالاسود دوئلی که همزمان با حضرت علی ع است شروع کنیم تا به کمیت و دعبل و سید حمیری و بعدها به مهیار دیلمی و سیدحیدر و دیگر شاعران شیعی برسیم .در زبان فارسی نیز در قرن سوم تنها از 8 شاعر و در مجموع 61 بیت شعر باقی مانده است و البته از آنچه باقی مانده می فهمیم که این بزرگواران ، شاعران فحلی بوده اند.
یکی از این شاعران حنظله بادغیسی است که از او این بیت به جای مانده است که : مهتری گر به کام شیر در است / شو خطر کن ز کام شیر بجوی ؛ مشخص است این شاعر برای رسیدن به این بیت راه درازی را پیموده است پس یقینا در قرون اول و دوم شاعرانی بوده اند که از آنان شعری به ما نرسیده است و از شاعران قرن سوم نیز علاوه بر این 61 بیت دیوان های فراوانی بوده است که به دست ما نرسیده است و ای بسا در دیوان ها نیز شعرهای آیینی فراوان بوده است و از دست رفته است ، چرا که بلافاصله در قرن بعد شعر کسایی مروزی را در منقبت ائمه داریم که با تلاشهای برخی محققان خوشبختانه قسمتی از دیوان او پیدا شده و در دست ماست و می توانیم بگوییم آغاز شعر آیینی به معنای اخص با شعر اوست. در این حوزه باید اول فردوسی و بعد دیگر شاعران را قرار دهیم.

برخی از محققان بر این اعتقادند که مقدمه ای که از شاهنامه در دست ماست و شاعر در آن به مدح مولا علی ع و تصریح بر تشیع خود می پردازد الحاقی است ؛ دیدگاه شما در این خصوص چیست؛
نفرمایید برخی از محققان ؛ چرا که این گونه افراد محقق نیستند. محقق نمی تواند منکر این بشود که این مقدمه از آن بزرگ است ، چرا که در این صورت تمام شاهنامه در معرض تحریف قرار می گیرد و سختگی و پختگی این مقدمه نشانگر صحت و اصالت آن است . در عین حال الحاقی بودن 3 بیتی که سعی شده است با اضافه شدن آن مدح خلفای چهارگانه را به این مقدمه بچسبانند محقق است ، چرا که این 3 بیت را ناشیانه جایی اضافه کرده اند که شعر قبل و بعد از این 3 بیت موقوف المعانی هستند و نمی توان در بین آن بیتی گذاشت . اگر در زمینه تشیع دوازده امامی فردوسی مرجعی علمی می خواهید ، شما را به شماره 8 و 9 مجله گلچرخ مورخ بهمن و اسفند 1372 ارجاع می دهم به قلم استاد احمد مهدوی دامغانی که استاد بنده در دوره دکتری بودند و بی گمان از محققان بزرگ کشورند و الان دانشگاه هاروارد ایشان را روی سر خود گذاشته و از وجود ایشان استفاده می کند و ما متاسفانه خود از وجود شریف ایشان محرومیم .در سال 1313 مرحوم محیط طباطبایی در مقاله ای در مجله مهر ، شیعی بودن فردوسی را اثبات کرده بود ولی ایشان احتمال زیدی بودن او را نیز می دهد، اما استاد مهدوی دامغانی با استفاده از کلمه وصی ثابت کرده است که فردوسی شیعه دوازده امامی است .از طرف دیگر مهمترین کلیدهای فهم شاهنامه در مقدمه آن است ، مثلا آنجایی که می گوید: تو این را دروغ و فسانه مدان / به یکسان روشن زمانه مدان / از آن هرچه اندر خورد با خرد/ دگر بر ره رمز معنا برد اگر این را نمی گفت ، از کجا باید می فهمیدیم که مثلا در قصه اکوان دیو علاوه بر این پوسته ظاهری ، مغز این پوسته چیست. امروز محققان ما از جمله آقای دکتر فریدون جنیدی به این نتیجه رسیده اند که این اکوان همان اکومن به معنای نفس بد است.

شما گفتید که تعهد صفت شعر نیست و صفت شاعر است به نظر شما علاوه بر مبحث مذهب چه صفتی در شاعری باید باشد تا او را شاعر شیعی بنامیم؛
اولا بگویم از نظر من آن کسی خالصا و مخلصا شیعی محسوب می شود که در همه جهات شیعی باشد و نمی خواهم خیلی وسیع در این مساله حرف بزنم ولی به هرحال این که برخی از غیر شیعه مانند یک شیعه درمیدان مدح ائمه وارد شده اند حقیقتی است که نمی شود آن را انکار کرد.شعر شیعی به معنی اخص نشانه هایی دارد که از جمله این است که شاعر آن مومن به ائمه معصومین هر دوازده تا باشد و آنان را جانشینان بر حق رسول الله ص بداند و به آنان عشق بورزد که من این آخری را از همه مهمتر می دانم .ببینید ما شهریار را هم داریم و ابوالقاسم لاهوتی را هم داریم که او هم شعر آیینی دارد، اگر این دو را با هم مقایسه کنیم می بینیم لاهوتی در کتاب ادبیات سرخ که به خط فارسی در 1927 میلادی جزو نشریات دولتی تاجیکستان شوروی آن روز چاپ شده می گوید پیش ما دیگر خدا از اعتبار افتاده است در نقطه مقابل او، شهریار است . این ماجرا را از آقازاده آیت الله العظمی مرعشی نجفی و منابع بسیار موثقی شنیده ام که مرحوم آیت الله مرعشی نجفی شبی خواب دیدند که پیامبر شاعران عرب و عجم را به حضور پذیرفته بودند و حضرت علی ع یکی یکی آنها را معرفی می کردند و هنگامی که نوبت به شاعران فارسی رسیده بود حضرت شاعری به نام شهریار را از تبریز معرفی کردند که شعری خواند با این مطلع : علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را / که به ماسوا فکندی همه سایه هما را.مرحوم حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی حتی از وجود شاعری به نام شهریار هم مطلع نبودند و ابتدا در خصوص وجود چنین شخصی تحقیق می کنند و هنگامی که می فهمند شهریار شاعر در تبریز زندگی می کند شخصی را به نزد وی می فرستند و از او درباره این شعر سوال می کنند و مشخص می شود شاعر تازه این شعر را سروده و برای هیچ کس هم نخوانده بوده است یعنی شاید همان شبی که شهریار شعر را سروده ایشان این خواب عجیب را دیده اند.این خلوص را درباره محتشم نیز می بینید و بعد این توفیقی که در 14 بند معروف او وجود دارد، نتیجه همین خلوص است که امروز می بینیم دوستان خودمان نظیر آقای مشفق و آقای قزوه و خود بنده هم شروع کرده ام تا به احترام او و به اقتفای وی برویم و ترکیب بند بگوییم.

خاطره ای از روزهای زندان


من 6 شهریور 52 دستگیر شدم و به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به 3 سال زندان محکوم شدم ولی نزدیک 4 سال در زندان ماندم که در سال 56 آزاد شدم.
در طول مدت زندان هم در کمیته مشترک ، هم در قصر و هم در اوین حبس بودم و در مدت حبس در اوین ، ما هیچ گیاه و سبزی نمی دیدیم.
در سال 1354 ساواک 50 تا 60 نفر از کسانی را که به گمان خود از سران مخالف رژیم بودند ، دستگیر کرده بود یا از زندان های مختلف گردهم آورد و در گروه های 14 - 15 نفره در اوین در اتاقهای مختلف زندانی کرد.
گروه اول از این دسته های 14 - 15 نفره را تیرباران کردند و قرار بود که بقیه را هم اعدام کنند که خانواده های ما جلوی در اوین آمدند و روی زمین به حالت اعتراض دراز کشیدند و از طرف دیگر مرحوم اسدالله مبشری ، اسامی این زندانیان را به پاریس برد و به صلیب سرخ و مجامع جهانی خبر داد و به این ترتیب ما از مرگ رستیم.
پس از این موضوع ما را یک سال در شرایط سختی نگه داشتند حتی از دادن سیگار به سیگاری ها خودداری می کردند و بدون هرگونه ملاقات تنها یک ساعت در روز هواخوری در حیاط اوین داشتیم که در دیوارهای بلند سیمانی محصور بود و کف آن از بلوکهای سیمانی پوشیده بود و وسط آن نیز خاک بود ولی حتی یک علف در آن وجود نداشت و در این مدت به خاطر دیوارهای بلندی که کوههای اطراف را هم پوشانده بود حتی یک برگ سبز را هم نمی دیدیم.
من با خود فکر کردم که پنهان از چشم زندانبانان می توان این حیاط را سبز کرد به همین خاطر به لطایف الحیل از تمام اتاقها تخم جاروها را فراهم آوردم و در لیوان آهنی که در اختیار داشتم جمع کردم و در فاصله این بلوکها کاشتم و به صورت پنهانی و با لیوانی که در جیبم مخفی می کردم یا با دست از شیر آبی که در پایین بود آنها را آب می دادم.
این فکر در اسفند به ذهن من رسید و در فروردین وقتی این تخم جاروها رویید و اتفاقا گیاه بسیار سبز خوشرنگی هم هست برای همه شگفت انگیز بود و بچه ها بسیار خوشحال شدند و هنگامی که پس از ماهها یک گیاه سبز می دیدیم لذت بخش بود.

شاعر شیعه بودن ، درست مثل خود شیعه بودن است و همچنان که شیعه بودن با لقلقه لسان راه به جایی نمی برد، شاعر شیعی بودن نیز این گونه است البته خود بنده این گونه نیستم و امیدوارم به این مرتبت دست بیابم.

اتفاقا من می خواستم در همین خصوص صحبت کنم ، ویژگی خاصی در شعر شما هست و آن این که شما نخستین کسی بودید که این خطر را به جان خریدید که در قالبها و نگاههای غیرسنتی شعر متعهد شیعی بگویید. چه شد که به این ضرورت و بایستگی در شعر آیینی دست یافتید؛ من در این مورد به مخالفت ها و مقاومت هایی که در برابر این حرکت بود اشاره می کنم ، چنان که مرحوم شاملو در مصاحبه ای که با آقای حریری کرده بود اصولا قالبهای نو را قالبهایی سکولار دانسته بود و به تعریض گفته بود ، نمی توان در قالبهای نو محتشم کاشانی شد.
ایشان شاعر بزرگی است ولی نشان داد که متاسفانه محقق بزرگی نیست بنابراین ما شعرهای خوب او را به عنوان شعرهای خوب زبان فارسی احترام می گذاریم ، ولی کارهای تحقیقی او نظیر آنچه درباره نفی فردوسی و نگاهی که به حافظ داشت ، نشان داد که سخن او در این باب ارزشی ندارد اما درباره سوال شما باید بگویم که در همان زمان من شعرهای نیمایی غیر آیینی می گفتم برای مثال شعرهایی که برای درگذشت تختی یا جلال آل احمد سرودم شعرهای نیمایی بود.
در سال 1347 به مناسبت پانزدهمین قرن بعثت پیامبر ، مجله یغما در روزنامه ها اقتراح و مسابقه ای گذاشت و هر کس در هر زمینه و قالبی می توانست برای بعثت شعر بگوید به 3 نفر جایزه می دادند.من به عنوان وظیفه مذهبی ، شعری را به زبان روز گفتم ، چراکه با خود گفتم چرا همیشه باید شعرآیینی را به زبان کهن گفت و اعتقاد قطعی من این بود که می توان در قالبهای نو هم شعر آیینی خوب گفت و به همین خاطر در بحرهای شکسته نیمایی این شعر را گفتم و فکر هم نمی کردم برنده شوم ولی با خود گفتم که این شعر را بعدها در آثارم چاپ می کنم و تصادفا شعر من برنده جایزه اول شد و هیات داوران مجبور شده بودند برای قالبهای نو سرفصل جدایی باز کنند و بنده را نفر اول معرفی کنند و این بخش دیگر نفر دوم و سوم نداشت .در بخش کلاسیک قصیده مرحوم امیری فیروزکوهی اول شد و شعر ریاضی یزدی دوم و عباس شهری سوم شد و در حسینیه ارشاد مراسمی گرفتند و بنده از دست مرحوم حبیب یغمایی جایزه ام را گرفتم و این موضوع سبب شد که این شعر به نحو خیلی وسیعی در ایران پخش شود، چراکه همه مجلات حتی مجلات روشنفکری به دلیل شعر نو بودن این شعر را چاپ کردند و در رادیو که درآن زمان هم مخاطبان فوق العاده ای داشت ، پخش شد. البته قبل از آن هم شعرهای چاپ نشده حتی شعر سپید در توحید داشتم و همین جا خوب است پرانتزی باز کنم و مطلبی بگویم و آن این است که ائمه ما بزرگ ترین اهمیتشان این است که به ما توحید یاد داده اند و عجیب است که در شعر شیعی شعری که از همه مظلوم تر مانده است ، شعر خداست !از سخن ، سخن زاید و در اینجا لازم است چیزی را حتما بگویم و آن این که بنده بشدت با آنچه که به حق در شعر برخی شعرای شیعی مثل شعر فوادکرمانی به حق «غلو» نامیده شده است ، مخالفم و در پیشگاه خداوند و مردم تبری می کنم از این گونه شعرها و باکی هم ندارم اگر برخی ناراحت شوند ، چراکه ما اگر ائمه را هم دوست داریم به این دلیل است که آنها نمونه والای توحیدند و به ما یاد داده اند هیچ گونه شرکی نه خفی و نه جلی نداشته باشیم . اهمیت ائمه در این است که آنها حجت الله و ولی الله اند اما برخی موارد این مساله فراموش می شود و برخی عزیزان ما دور برمی دارند و به نظر من روح ائمه س از برخی تعابیر اهل غلو بیزار است . به قول اثیرالدین اومانی شاعر قرن هفتم : شاعران را همه زینکار خدا توبه دهاد! البته این گروه بر 2 دسته اند آنهایی که آگاهانه این کار را انجام می دهند به نظر من اصولا مشرکند و دسته ای هم که از سر عشق در این مسیر می افتند.

البته در برخی موارد بحث غلوهای شاعرانه هم مطرح است.
بله البته ، ولی اگر قرار است شاعرانه مبالغه کنیم ، باید به گونه ای باشد که گزک دست دشمنان ندهیم برای مثال وقتی شاعری می گوید: فاش گویم زینب اللهی شدم شاید کسی که این را می گوید خود انسان موحدی است اما شنونده این شعر حق دارد آن را غلو بداند یا بنامد و شاعران باید از این گونه تعابیر به خداوند پناه ببرند.
روایتی از مرحوم پدرم شنیدم که کسی نسبت به حضرت امام رضا(ع) اظهاراتی غلوآمیز کرد و حضرت به محض این که سخنان او را شنیدند ، چهره شان درهم رفت و حالشان منقلب شد و چندین بار به سجده رفتند و آن فرد را توبیخ فرمودند و گفتند این حرفهای نادرست چیست که می زنی؛ شما در هیچ یک از سخنان ائمه جز ادب توحیدی نمی بینید. من صحیفه سجادیه را ترجمه کرده ام که به فضل الهی همین روزها هم منتشر می شود. سرتاسر این کتاب یکپارچه توحید و عبودیت محض از امام می بینیم و گاهی چنان تعابیری از امام (ع) می بینیم که انسان در برابر این همه تذلل و عبودیت و خاکساری شگفت زده می شود.خدا را گواه می گیرم که دو سه مورد که به دلیل همان مبالغه های شاعرانه یک دو شعر از دستم در رفته بود به خود گفتم در آخرت چگونه جواب اینها را بدهم و در چاپهای بعد تصحیحشان کردم مثلا جایی خطاب به حضرت زینب (س) گفته بودم : دختر تنهای خدا بر زمین که البته منظورم این بود که تو دختری تنها هستی و منسوب به خدایی و بعد دیدم شاید این منظور را نرساند و شاید کسی که آن را می خواند جوانی باشد که خود آمادگی ذهنی برای غلو داشته باشد و آن را این گونه تصحیح کردم که : دختر خورشید خدا بر زمین. از همه هم خواهش می کنم اگر می خواهند این شعرها را نقل کنند یا بخوانند ، چاپهای موخر یعنی آنچه در چاپ دوم صدای سبز چاپ کرده ام روایت کنند.

واکنش طیف روشنفکر نسبت به شعرهای نو اما متعهد شما چه بود؛
به قول یک سخندان بزرگ اگر در گردن دمل نداری نگاه کردن به ماه آسان است. شما اسم شاملو را بردید من در زمان حیات ایشان گفته بودم که شاملو بهترین شاعر معاصر و بدترین روشنفکر اعصار است که البته برخی روزنامه ها تنها قسمت دوم آن را نقل کردند که رسم امانت این نبود.آنقدر که بنده نه تنها به عنوان شاعر بلکه به عنوان منتقد شعر می توانم نظر بدهم این است که بعد از انقلاب نیما، شاعری بزرگ تر از شاملو نداریم و این معنایش آن است که او از نیما هم بزرگ تر است ؛ چرا که اهمیت نیما به نظر من تنها در این است که پایه گذار و مبدع بود اما همین آدم به نظر من در گردن دمل داشته و نتوانسته ماه را ببیند. خود ایشان اعتراف دارد تنها منتقدی که شعر او را درک کرد و اهمیت شعر او را فهمید، خرمشاهی است البته چون با استاد خرمشاهی از نظر اعتقادی همراهی نداشت اینجا هم با کنایه و تعریض از وی حرف می زند. خرمشاهی در مجله الفبا نقدی بر ابراهیم بر آتش نوشت که از همان جمله اول پیداست چه نقد برجسته ای است چرا که شروع آن چنین است : شاملو با کلمات زره داوودی می بافد.
خود شاملو اعتراف کرده که خرمشاهی تنها منتقدی است که توانسته جهت اصلی شعر شاملو را درک کند و آن این است که خرمشاهی می گوید جوهره اصلی شعر شاملو نشان دادن وهن انسان روزگار ماست و این خط اصلی شعر شاملوست که تنها خرمشاهی آن را درک کرده بود. اگر شاملو خرمشاهی را بالاترین منتقد شعر می داند، چرا قضاوت خرمشاهی درباره شعر خود را تایید ولی در مورد شعرامثال مرا انکار می کند؛
همین شخص یعنی آقای خرمشاهی درخصوص شعر بنده در مقدمه گزینه شعر گرمارودی چاپ مروارید می نویسد: شعر بی وزن را شاملو با نیرومندی آغاز کرد و گرمارودی با برومندی اوج و اعتلا داد. هم او می گوید: برای زورمندی و شورمندی بعضی شعرهای گرمارودی مانند در سایه سار نخل ولایت و حماسه درخت ، در شعر معاصر همتا و همانندی جز بعضی شعرهای شاملو نمی یابیم . اگر خرمشاهی درباره شعر آیینی بنده صحبت کند ، بنده محتشم هستم ولی اگر در مورد شعر خود شاملو صحبت کند ، از دیدگاه شاملو بهترین منتقد است؛! بگذریم از این که ما به اقتفا و پیروی از محتشم افتخار می کنیم.

آرش شفاعی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها