رادیو اهواز در آغاز جنگ

جنگ که شروع شد ، رادیو اهواز در مرکز خوزستان بنا به نیازی که داشت از بچه های تهران هم استفاده می کرد. من هم دوره های مختلف 40 روزه و یک ماهه می رفتم رادیو اهواز.
کد خبر: ۱۴۷۱۵۵

آنجا اگر چه مرکز رادیو و تلویزیونی بود اما شکل هدایتش از نظر ظاهری تفاوتی با پادگان نداشت حتی غذاهایی که می آمد همان غذاهایی بود که برای رزمنده ها می فرستادند. بچه ها از سردبیر و تهیه کننده گرفته تا گو ینده ، همه لباس رزمی به تن داشتند. دور تا دور مرکز مثل یک سنگرگونی های شن و ماسه چیده بودند و به دلیل حساسیتی هم که داشت همیشه اطرافش را با توپ می زدند. مرکز اهواز آنتن های دزفول و آبادان را هم تقویت می کرد. رادیو نفتی در آبادان بود که هنگام جنگ همان مرکز اهواز از آنتنش استفاده می کرد. رادیو اهواز در واقع رادیو منطقه بود. برای همین ما در مواقع عملیات ، برنامه ها را به طور ویژه اجرا می کردیم ، مارش نظامی برای ایجاد حرکت و هیجان پخش می شد. اطلاعیه هایی را که به دستمان می رسید، می خواندیم و دوستان گزارشگر هم گزارش می دادند؛ اما هر چه به غروب نزدیک می شدیم ، حجم اطلاعیه ها کم می شد و ما برنامه های سنگین ادبی و عرفانی را شروع می کردیم . این برنامه ها شنونده هم داشتند. فقط کسانی که آن شرایط را دیده اند باور می کنند اهواز شهری کاملا جنگی بود. مدام موشک می زدند. کنار خیابان کفن و پوتین می فروختند. کرکره مغازه ها تکه تکه شده بودند و کسی در شهر رفت و آمد نمی کرد. وقتی وارد شهر می شدی در نگاه اول فکر می کردی همه آنچه هست ، همین است و تو هم باید متاثر از همین فضا باشی ، اما خوب که نگاه می کردی می دیدی پشت همین سنگرها که دیواری از گونی های شن و ماسه دارند، زندگی جریان دارد. ما هم در رادیو وقتی که توپ و ترکش بالای سرمان می خورد، برنامه های ادبی و عرفانی تولید می کردیم . برنامه های ادبی در آن شرایط موضوعیت داشت چون در مناطق جنگی هم که همیشه عملیات نبود. اتفاقا بعضی از سنگرها وقتی که عملیات نبود، دیدنی بودند. بعضی ها در سنگرهایشان سبزی و گل آفتابگردان کاشته بودند و خوب که نگاه می کردی ، می فهمیدی چقدر نگاه ها با آنچه که تو فکر می کنی تفاوت دارد. منظورم این است که چنین آدمی به برنامه ادبی هم نیاز دارد. صرف نظر از این که جنگ است و مدام موشک و خمپاره می آید. این آدم پذیرفته است که 6ماه ، یک سال و گاهی حتی 2سال در این سنگر زندگی کند. برای همین بود که گوشه و کنار سنگرش ریحان و تربچه می کاشت و نشانه های زندگی را در آن زنده می کرد.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها