حکایت یک کفترباز دلباخته

«بام تا بام» که عصر جمعه از شبکه یک سیما پخش شد، روایت داستان جوان کفتربازی است به اسم غلام که به خاطر دل باختن به دختر دایی اش نرگس حاضر می شود قید کبوترها و دوستهایش را بزند.
کد خبر: ۱۴۲۷۰۹

با این که کفترها را به شهر دیگری فروخته ، اما سوگلی آنها که غلام ماهرخ صدایش می کند، بر می گردد و همین بهانه ای می شود که غلام از مادرش فرجه دوباره ای بگیرد که او را جلد پشت بام امامزاده کند. رفت و آمدهای مکرر دختردایی نرگس برای نماز جماعت هم بهانه دیگری است برای حضور بیشترش در امامزاده. اما همان جور که از زبان یکی دو تا از شخصیت ها در طول فیلم هم می شنویم ، خود غلام قبل از کبوترهایش جلد امامزاده می شود؛ جوری که حتی در روزی که قرار است خواستگاری رسمی انجام بشود، حضور در آن جا و کمک به مش رحیم ، متولی پیر امامزاده را که علی نصیریان نقشش را بازی می کند، ترجیح می دهد.
داستان اصلی فیلم کمی زودتر از چیزی که باید شروع می شود. غلام در اولین مواجهه اش با نرگس در امامزاده جوری دست و پایش را گم می کند که انگار اولین بار است با او روبه رو شده . و بعد قضیه را با مادرش بی بی جوری مطرح می کند که انگار اولین بار است.
بی بی هم برای اولین بار به این فکر می افتد که با زبان خود او وارد شود و مثل کفتربازها با پسرش شرط ببندد که اگر او دور کفترها و دوستان نابابش را خط بکشد، او هم نرگس را خواستگاری می کند. در صورتی که منطقی تر این بود که غلام این تصمیم را بعد از لااقل کمی کش و قوس بگیرد و ما به مرور اطلاعاتی را از چگونگی رابطه آنها به دست بیاوریم.
می شد با طراحی شواهد و قرائنی در فیلمنامه ، جوری برای داستان مقدمه چینی کرد که بدانیم حکایت عشق غلام به نرگس یک شبه اتفاق نیفتاده و آنقدر ریشه دار هست که توانسته باد کله جوان سربه هوا و بی مسوولیت قصه ما را خالی کند و وادارش کند که برای رسیدن به عشقش تمام دلبستگی هایش را کنار بگذارد. این چیزی است که متاسفانه در فیلم مجید تربتی فرد اتفاق نیفتاده است. به این ماجرا اضافه کنید نحوه برخورد دایی را بعد از شنیدن پیشنهاد بی بی و یا حتی نوع برخوردهای خود نرگس.
همه اینهاست که نمی گذارد از جان گذشتگی غلام برای فروش کفترهایش خیلی به چشم نیاید. مغازله غلام با بهترین کبوترش ماهرخ ، می توانست علاوه بر بالا بردن بار دراماتیک قصه ، روش خوبی برای این پردازش اطلاعات باشد.این طرز برخورد در شخصیت پردازی بقیه شخصیت ها هم دیده می شود.
فیلمنامه نویس عامدانه یا از روی ترحم به شخصیت هایش رنگ خاکستری زده و نگذاشته جز آن دو گنده لاتی که غلام را برای دزدی از امامزاده وسوسه می کنند، بقیه شخصیت ها نتوانند برخوردهای قاطعی را که لازم است ، داشته باشند و قصه تعلیق و کشش بیشتری پیدا کند. این ضعف در پرداخت ، بیشتر از همه در مورد شخصیت اصلی فیلم غلام اتفاق می افتد که به عنوان یک لات کفترباز که همه جور وصله ای حتی دزدی بهش می چسبیده ؛ ولی همین گنده لات با همه اهن و تلپش به خاطر دعوا با جوانکی که می خواهد کفترهایش را بکشد، با شیلنگ قلیان از بی بی اش کتک می خورد و بقیه جاها هم برخلاف چیزی که از این جور آدمها انتظار داریم ، با بی بی و دایی و بقیه بزرگترها جدی روبه رو نمی شود. برای همین است تغییر و تحولی که تماشاگر تلویزیون خوب می داند دیر یا زود اتفاق خواهد افتاد، خیلی به دل نمی چسبد.
اقتضای قصه «بام تا بام» این است که در فضای سنتی و کوچک یک شهرستان اتفاق بیفتد. در سکانس ابتدایی با غلام و دوستانش در یک قهوه خانه سنتی آشنا می شویم . لوکیشن های دیگر فیلم مثل خانه بی بی و دایی ، امامزاده و کوچه پس کوچه ها و پشت بام ها که همگی در شهر کاشان تصویربرداری شده اند، خود به خود تصاویر فیلمهای مشابهی را در ذهن زنده می کنند که شاید معروف ترین آنها «طوقی» زنده یاد علی حاتمی باشد که اتفاقا آن فیلم هم در کاشان فیلمبرداری شده و کفترباز و کفتر و بی بی و مسجد و امامزاده دارد.
همین فضا است که باعث شده در سکانس گروبندی بی بی با غلام ، دیالوگ های درخشانی بین آنها رد و بدل شود. یا در ادامه کتک خوردن غلام ، تک گویی زیبای او کنار حوض را داشته باشیم که با میزانسن خاص صحنه و ری اکشن های ثریا قاسمی در بک گراند صحنه به تناسب حرفهای غلام ، یک سکانس نمایشی متوسط داشته باشیم و یاد فیلمهای حاتمی بیشتر زنده شود. اما عدم تناسب و یک دستی آنها با بقیه فیلم که باعث می شود این تقلید خیلی خوش ننشیند.
ضمن این که در ادامه لحن و روال کلی قصه دوباره رئالیستی می شود؛ گرچه در لحن و طرز گفتار شخصیت ها با فضای امروزی داستان همخوانی ندارد و نویسنده هم بین انتخاب آنها مردد می ماند. اما این لحن رئالیستی هم چندجا به هم می خورد و موقعیت های کمیک ساده انگارانه ای را می سازد که بیشتر توقع داریم آن را در کارهای طنز عطاران و دوستانش ببینیم. نمونه اش سکانس شبی است که غلام کبوتر سوگلی اش ماهرخ را که برگشته پنهان کرده و حیوان هم درست وقتی کلام او با مادر برای رفتن به خواستگاری نرگس گل انداخته ، بنا می کند به بق بقو و غلام برای ردگم کردن صدای او را تقلید می کند.
کارگردان این اشتباه را دوباره جایی که شب بعد از آن ، غلام با صدای گربه به یاد کفتر می افتد، تکرار می کند یا وقتی که غلام در امامزاده برای جلب نظر نرگس ، با روش ناشیانه ای که البته اصلا هم خنده دار نیست ، وضو می گیرد. میزانسن های خالی امامزاده هم این تصور را به ذهن می آورد که کارگردان از خلق صحنه های شلوغ و پرجمعیت دوری کرده است.
علی نصیریان و ثریا قاسمی مثل بیشتر کارهایشان ، گرچه برگ جدیدی رو نکرده اند، اما حضورشان در «بام تا بام » خالی از لطف نبوده.
اما عمار تفتی کم و بیش همان نقش خروسباز سریال «زیر زمین»اش را تکرار کرده و این زنگ خطری است برایش که اگر با آگاهی بیشتری انتخاب نکند، خیلی زودتر از چیزی که انتظار داریم کلیشه می شود.
در عین حال «بام تا بام» فیلم جمع و جوری است که با بضاعت فیلمهای تلویزیونی مخاطب در پایان از دیدنش خیلی احساس دلزدگی و ملال نمی کند.


جابر تواضعی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها