غبارروبی از چهره فردوسی

پخش سریال چهل سرباز از شبکه 2 سیما، این شانس را به مخاطب ایرانی داده است که با اسطوره ها، پهلوانان و بزرگان فرهنگ و آیین ملی و مذهبی خویش ، به جای ملاقات در کتاب و دست نوشته ها، این بار از منظر تصویر دیداری تازه کند.
کد خبر: ۱۴۲۴۶۵

گفتگوی حاضر را پس از نمایش قسمت نهم این سریال با محمد نوری زاد (نویسنده و کارگردان چهل سرباز) انجام دادیم و محور گفتگو را بیشتر درباره اقتباس از داستان رستم و اسفندیار قرار داده و قضاوت درباره کلیت چهل سرباز را به پایان مجموعه در قسمت بیست و هشتم موکول کردیم. شاید برای شما جالب باشد که اپیزود رستم و اسفندیار این مجموعه در اثری جداگانه به نام شاهزاده ایرانی در جشنواره بیست و چهارم فیلم فجر (در سال 1384) به نمایش درآمد و موفق به کسب سیمرغ بلورین طراحی صحنه و لباس برای ایرج رامین فر، بهترین فیلم دوم و دیپلم افتخار فیلمنامه اقتباسی برای محمد نوری زاد شد.

برای اولین بار است که در سریالی به این وسعت به اساطیر و انگاره های پهلوانی ایران زمین در کنار روایت های مذهبی پرداخته می شود. ایده ساخت این مجموعه از چه زمانی شکل گرفت؛
در واقع برای ساخت یک مجموعه طنز نودشبی بود که به موسسه فرهنگی ، هنری شهید آوینی دعوت شدم. حتی به همراه برخی از دوستان کارگاه فیلمنامه ای تشکیل دادیم و شروع به گردآوری سوژه و موضوعاتی در راستای تولید برنامه ای 90 تا 100 قسمتی کردیم. در این بین ایده اولیه ای داشتم مبنی بر ساخت هزار و یک قسمت از این مجموعه که نامش را گذاشته بودم «هزار و یک شب» و به هر حال ، درصدد ساخت چنین کاری بودیم. علتش این بود که دوستان من مایل بودند در این حوزه سرمایه گذاری کنند، چون کاربرد کارهای طنز را دیده بودند و با جاذبه ای که این آثار در بین خانواده ها دارد، آشنا بودند. من نیز در ابتدا پذیرفتم و به همراه دوستان چند قسمتی را نوشتیم.
روزی به همکارانم این مطلب را عرض کردم که کارهای طنز و ساخت آن خوب است و نفوذ فراوانی در بین مردم پیدا کرده ، اما در بطن خود دو عامل اساسی دارد؛ یکی این که برای تولید اهلش را می خواهد که بنده تقریبا طناز نیستم و دوم این که چندان ماندگار نبوده و براحتی جایشان را به برنامه های مشابه از این دست می دهند. پیشنهاد دادم بیاییم سریالی بسازیم که ماندگارتر باشد و تا به حال مغفول حوزه رسانه ای ما نیز بوده باشد. به این معنی که رسانه های ما به آن نپرداخته باشند. موضوع اساطیر را مطرح کردم و این نکته را یادآور شدم که با بودجه کار قبلی می توانیم نزدیک به 100 قسمت تولید کنیم ، اما در اینجا به مراتب کمتر و تا 30 قسمت شاید تولید داشته باشیم و حتی با طیف بیننده کمتری روبه رو شویم ولی اثر از لحاظ ماندگاری تاثیر بیشتری دارد.
نهایت دست روزگار غبار از روی این کار پس می زند و قدر و قیمت آن آشکار می شود. سرانجام دوستانم را متقاعد کردم و آنان نیز با بزرگواری پذیرفتند که ما به سمت ساخت یک اثر استغنایی مثل چهل سرباز برویم . نگارش فیلمنامه از سال 1381 شروع شد و در نوروز 82 وارد مرحله پیش تولید شدیم. حالا این که چطور بنده این فضاها را در هم تنیده ام که یک بخشی اساطیر باشد و بخشهای دیگر به موازات به بخشهایی از زندگانی امیرالمومنین (ع) و فردوسی بپردازیم ، احساسی است که به همراهم بود که هر ایرانی در امروز دو بال برای پرواز دارد؛ یکی بال ایرانیت اوست و دیگری بال مسلمانی که ایرانیت ما با اسلام آمیخته است و اینها انفکاک ناپذیرند و همه افرادی که یکجانبه به سراغ ایرانیت ما رفته اند راه را به اشتباه رفته و همه آنهایی که فقط و فقط دم از اسلام زدند آنان نیز به خطا رفته اند و تمام این اشتباهات طی صدسال اخیر بر پیکر فردوسی شکسته ، چه قبل از انقلاب که فردوسی و شاهنامه به شکلی مصادره شد که مثلا او کارگزار دستگاه پادشاهی است و هیچ دغدغه ای جز زنده کردن نام پادشاهان نداشته و چه در این 30 سال اخیر که بر سر این مرد بزرگ و حکیم گرانقدر کوفتند که او چرا از شاهان گفته و شاهنامه را به این شکل سروده است.
به همین دلیل برای غبارروبی از مظلومیت فردوسی که مسلمانی پاک نهاد، دوست داشتنی و مجاهدی بزرگ است ، دست به کار شدم و او را محور قرار دادم ، با دستی سراغ شاهنامه رفته و با دست دیگر به سمت علایق باطنی او که در مقدمه شاهنامه آورده و عشق ورزی خودش را به اهل بیت مطرح می کند، رفتم و در جایی همه اینها را نهادم و به سمت آینده رفتم.

اساسا به تصویر درآوردن داستانی از شاهنامه به نظر شما چه اندازه می تواند برای مخاطب ایرانی باورپذیر باشد؛ در حالی که حکیم در قالبی از کلمات به شکل نابی این داستان ها را در ذهن خواننده به تصویر می کشد و در هزار سال پیش حتی دکوپاژ سینمایی کرده است. برای نمونه به این دو بیت دقت بفرمایید که چگونه صحنه کارزار را به نظم کشیده است.
به روز نبرد آن یل ارجمند
به شمشیر و خنجر به گرز و کمند
برید و درید و شکست و ببست
یلان را سر و سینه و پا و دست
که به جرات در تاریخ ادبیات جهان این سبک نادر است و آیا می شود در تصویر نیز این تاثیرگذاری را داشته باشد؛

این باور را دارم که اگر هالیوود شاهنامه را در اختیار داشت ، از آن فیلمهای متعددی را تولید می کرد و مردمانشان را در غرور این همه زیبایی مست می کرد. ما پشتوانه امکانات برتر سینمایی را نداریم که بخواهیم این همه زیبایی را آنچنان که شما اشاره کردید و فردوسی در کلام آورده ما نیز در تصویر آن را منعکس کنیم.
طبیعتا ما باید بهره مند می شدیم از فن بسیار بالا که در سینما مورد نیاز است که از آن بی بهره بودیم مثلا بنده از کنار تصویر کشیدن سیمرغ براحتی عبور کردم به جهت این که ورودم به این حوزه ممکن بود به حالتی از طنز منجر شود و موجب خنده بیننده شود. آمدم به این خطر بزرگ که شما مثال زدید، نپرداختم و به شکلی بار سنگینش را از شانه هایم برداشتم که چون امکانی برای ساختش نیست مفاهیم را در کلام متجلی کرده و به سراغ دیو سپید، سیمرغ ، گرز صد منی و... نرفتم که حتی باعث انتقاد و ایراد از سوی برخی از شاهنامه پژوهان شد. فرض کنید که در افکار عمومی برای رستم هیبتی غیر انسانی و ماورایی قائل هستند و در مواجهه با درختی تنومند و عظیم می گویند که این خلال دندان رستم است!
خب به این سمت نمی توانستم بروم در نتیجه تمام این قالبها را شکستیم و به اندیشه و حکمت این پهلوان پرداختیم. قبول دارم که به لحاظ دانش بصری این فقر نیز با بنده همراه بود اما از نظر نحوه ساخت کاری درآمده که به اصطلاح کف کار است یعنی می تواند در کارهای آینده خیلی ناب و زیباتر شود.

جناب نوری زاد این کمبود امکانات فنی در سینمای ایران بهانه ای شده که همه با آن آشنا هستند ولی ژانگ ییمو می تواند داستان های اسطوره ای چین را در قالبی تاثیرگذار به شکل فیلمهای قهرمان و خانه خنجرهای پران ارائه کند اما ما محروم از این قضیه هستیم. درباره اقتباس از شاهنامه این پرسش وجود دارد که چقدر دغدغه وفاداری به اثر اصلی را داشتید؛

رستم و اسفندیار محور مردانگی


در شاهنامه شاید سه قله رفیع باشد که شما وقتی به بلندای آن نظر می کنید این احساس را دارید که با غرور روی این قله ها ایستاده و به ایرانی بودن خود افتخار می کنید که عبارتند از داستان سیاوش ، تراژدی رستم و سهراب و رستم و اسفندیار که هر کدام نکاتی را در وجود خود نهفته دارند، مثلا در داستان سیاوش ، رستم شخصیت پرورشی دارد یعنی کودکی به نام سیاوش را از سنین کم نزد خود می پروراند و در رستم و سهراب پدری است که حالا سردار ایران زمین در جنگ است و نامش را از فرزندش مخفی می کند که منجر به وقوع آن اتفاقات دردناک می شود، اما در رستم و اسفندیار ما شاهد دوره کهنسالی رستم هستیم که در عین حال در اوج پختگی است.
در این بین اسفندیار هم کم کسی نیست. او یک ایرانی با همه حکمتها، درستی ها و پاکیهاست که با شاهزاده ایرانی همراه است. اسفندیار نقطه ضعفی دارد که چشم به پادشاهی ایران داشته و همین چشم موجب می شود که خصلتهای نیکوی رستم را نبیند و اصرار به دست و پا بستن رستم دارد و به نوعی در اینجا پادشاهی ایران زمین در برابر آیین پهلوانی قرار می گیرد. این جذابیت ها باعث شد که در سریال به این داستان بپردازم و دلیلی برای خودم داشتم که مثلا در داستان های سیاوش و رستم و سهراب تراژدی در فرد خلاصه می شود، ولی در رستم و اسفندیار ساحت گسترده ای پیدا می کند و عنصر اندیشه و حکمت غالب بر احساس و عاطفه است و تمایل و گرایش درونی ام به این سمت و سو بود

بویژه در ادای دیالوگ گویی شخصیت ها که اگر به صورت شعر به کار می بردید، چیزی شبیه نقالی در قهوه خانه می شد یا قالبی که الان در سریال می بینیم که به نظرم جالب است و از کلمات به کار رفته در شاهنامه مثل کژی ، بندی ، سگزی و... وام گرفته اید اما این نکته را در نظر نداشتید که این بده بستان های کلامی در قالبی از نظم زیباست ولی در پیشبرد داستان مجموعه با کش دار شدن و کندی همراه است.

شاید اگر الان می خواستم به تدوین کار و کارگردانی دست ببرم ، ریتم را تندتر از آنچه که هست انجام می دادم ؛ اما در مورد ادبیات و برگردان هر آنچه که در شاهنامه بود، به سخن رایجی که امروزه می گوییم نثر، دو راه را در پیش داشتم. یکی این که مثل سینماگران شوروی سابق که رستم و سهراب و سیاوش را ساخته اند دیالوگ ها را به صورتی شعروار تنظیم کنم که خیلی مسخره به نظر می آمد، حتی این پرسش را می توان کرد که آدمهای زمان باستان به شعر تکلم می کردند یا عادی صحبت می کردند؛ پس باید از شعر فاصله می گرفتم و چینشی از گویش را فراهم آوردم که نه امروزی باشد و نه کهنگی غلیظی که در برخی از تئاترهای ما متداول بوده ، یادآوری شود که کلی باید وقت صرف کرد تا معانی این کلمات پیدا شود، در نتیجه شیوه بینابینی را پدید آوردم و دست به ابیاتی بردم که جذابیت ، زیبایی و بداعت تازه ای داشته باشد و در ضمن غباری از کهنگی هم روی آن باشد و تا جایی که امکانش هست از واژگان فردوسی استفاده کنم.

به سیمرغ اشاره داشتید که به هر حال شخصیتی است که حکیم فردوسی با هوشمندی آن را در شاهنامه پدید آورده و به قولی پایه گذار حکمت والای عرفان در ادبیات ایران می شود و حتی شاهنامه پا را فراتر از داستان سرایی صرف گذاشته و به عنوان کتابی مرجع الهام دهنده آثار بزرگانی از جمله حکیم سنایی غزنوی ، شیخ شهاب الدین سهروردی ، عطار، مولانا و... می شود که در مجموعه شما سکانس طلایی حضور سیمرغ برای راهنمایی رستم وجود ندارد و شما با رندی از این سکانس گذشته و آن را به محاکمه فردوسی در دادگاه مفتیان شهر باژ پیوند می زنید و در اینجا سخنانی را از زبان فردوسی درباره سیمرغ می شنویم که اشاعه دهنده حکمت اندیشمندان بعد از فردوسی است و در اینجا فردوسی سیمرغ را از عقل کل ، پیر و مراد به علایق مذهبی خویش که سیمرغ را همان مرد اول و کامل (حضرت امیر (ع)) می داند سوق می دهد. این موضوع چقدر سند تاریخی دارد؛
این سکانس به هنگام نوشتن فیلمنامه متولد شد. این موضوع را می دانستم که عبور از سیمرغ و نشان ندادن آن ، پرسش بزرگی را برای بیننده ایجاد می کند که شما چرا به راحتی عبور کردید؛ ولی صحنه ای را پرداختم که دیگران یا منتقدان شاهنامه از سیمرغ می پرسند. سیمرغ در شاهنامه یک معماست و طبیعتا آن فضاها به ذهنم رسید. معماگونگی سیمرغ را که فردوسی در ابتدای شاهنامه نیز به رازگونه بودن آن اشاره می کند و این تاکید را دارد که نیاز به موشکافی در این مقوله است و باید به بطن آن راه پیدا کرد ورای داستان های اینچنینی فکر کردم که سیمرغ از آن رازها و معماهاست که فردوسی خیلی دوست داشته این راز در تاریخ بماند و هر کس به فراخور حال خودش به سیمرغ نزدیک شود؛ پرنده ای که هر از گاهی آشکار می شود و گره گشا و دانشمند فهیمی است.

از انتخاب بازیگرانتان بویژه نقشهای رستم (داریوش ارجمند) و اسفندیار (یوسف مرادیان) راضی هستید؛
داریوش ارجمند را دقیقه 90 انتخاب کردم. در حالی که از ابتدا درباره ایشان فکر کرده بودم ولی به خاطر پرهیز از نگرانی درباره تکرار نقشهای تاریخی که ایشان در قبل بازی کرده بودند، با دوستان دیگری وارد حوزه انتخاب رستم شدیم و تعدادی هنرپیشه را فراخواندیم. حتی گریم هم کردیم ولی به دلم ننشستند. در این حوزه مشکلات بزرگی داشتیم از قبیل چهره و بازی درخشانی که اینان باید می داشتند. در انتها دست به دامن انوشیروان ارجمند شدم که از ایشان دعوت به کار کنند و در این بین مرتب بخشهای مربوط به رستم را به عقب می انداختیم. سرانجام آقای ارجمند در مجموعه حضور پیدا کردند و جالب بود که ایشان خیلی دیر مرا باور کرد و حتی این جمله را گفت که آمدید پوست فردوسی را بکنید! ولی وقتی دانست نسبت به جفایی که به فردوسی در این سالها شده معترضم ، مرا باور کرد و بعد من ایشان را باور کردم ، و عرق و علاقه ای که به شاهنامه دارد موجب شد که حتی آن گریم سنگین را ساعتها تحمل کند و حتی لب به غذا هم نزند. در طول کار وسواس عجیبی برای انتخاب تک تک شخصیت ها داشتم.

در بازی یوسف مرادیان نوعی تکرار وجود دارد که به نقش اسفندیار تا حدودی صدمه زده است مثلا به هنگام مردد بودن ، مدام به شخصیت مقابلش پشت کرده یا به گوشه ای نگاههای مدت داری می کند.
مواردی که اشاره کردید به عنوان کارگردان مقصر هستم ولی آقای مرادیان ذهنیت خاصی درباره نقش اسفندیار نداشت ، ولی دوست هوشمندی بود که نکات را به خوبی دریافت می کرد. حتی از ارجمند خواهش کردم که در سفر نیز با ایشان هم اتاق باشند و با ایشان فراوان صحبت کنند و ارجمند تاثیر فراوانی در این زمینه داشت و نکته های خوبی را برای مرادیان توضیح دادند.

جلال الدین معیریان از اساتید عرصه گریم و چهره پردازی در سینمای ایران هستند، اما گریم بویژه رستم و زال توی ذوق می زند بخصوص رنگ چشمهایشان که شاید می خواستید بر نژاد آریایی آنان تاکید کنید ولی چندان جالب از کار درنیامده است.
می خواستیم با به کارگیری لنز سفید کهولت رستم را به بیننده القاء کنیم چون آدمهایی که زیاد عمر می کنند چشمشان سفید می شود و به طور اشتباه دوستی نوشته بود که رستم چشمان آبی دارد! در حالی که سفید است و در مورد زال این توضیح لازم است که هر فردی وقتی پیر می شود موی و محاسن سفیدی پیدا می کند ولی زال از نوزادی موهای سفیدی داشته است و با تغییر رنگ چشم ، این تفاوت را با کهنسالان دیگر ایجاد کردیم ، یا اسفندیار ریش داشته و به این شکل نبوده مسائلی است که بر این باورم در عالم هنر می توان یک مقدار در واقعیت دست برد و در باور امروزین مردمان دست به تغییرات اندکی بزنیم.

در مورد انتخاب لوکیشن ها توضیح دهید و لوکیشن زیبای صحنه رزم اسفندیار در کدام منطقه است؛
دکورها را بخشی در شهرک غزالی کار کردیم و فضاهای رودخانه ای و اردوگاه اسفندیار را در ادامه رود جاجرود تصویربرداری کردیم. مناطق رزم و دریا مربوط است به جزیره قشم و منطقه ای به نام دره ستارگان.


نیروان غنی پور
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها