شرایطی پیش می آید تا درفاصله تمرین بازیگران ، با رحمانیان درباره کار گپی بزنم ، در مدتی که در استودیو بودم دیدم که رحمانیان میزانسن های پیچیده ای را برای حرکت بازیگران انتخاب می کند و از آنها می خواهد که دیالوگ ها را سریع و تند بیان کنند. این نوع میزانسن و بیان دیالوگ باعث می شد ریتم کار تند شود و مسلما در این نوع ساختار بیننده از دیدن کار خسته نمی شود.
|
احترام به سلیقه مخاطب

وقتی نتوانستم با دکتر ظهیری به صورت حضوری صحبت کنم ، برای تکمیل گزارش روز بعد باایشان تلفنی صحبت کردم و درباره کم و کیف کارجویا شدم. دکتر ظهیری درباره نمایشنامه پسران آفتاب گفت : این نمایشنامه از نمایش های پرطرفدار در دنیا است که حتی توانسته نظر کارگردان های سینما را هم جلب کند. این نمایشنامه کمدی ، جذاب و سرگرم کننده است. این متن را برای تله تئاتر انتخاب کردیم ؛ چون در شبکه بحث بر سر این است که بیشتر تله تئاترهایی که ساخته می شود، سنگین است و به همین دلیل نمی تواند مخاطب زیادی جذب کند. شبکه تصمیم گرفته کارهای سرگرم کننده و سبک تر را هم تولید کند. دکتر ظهیری در ادامه تاکید می کند: البته ما در کارهایی که برای شبکه 4 ساخته ایم ، هیچ گاه مشکل جذب مخاطب نداشته ایم. حتی متنهای سنگینی چون نگراسو هم توانست بیننده زیادی پیدا کند. ظهیری در ادامه می گوید: مخاطب شبکه 4 فرزانگان جامعه هستند. ما ادعا نداریم توانسته ایم همه آنها را جذب کنیم ، اما کم کاری هم نکرده ایم. مخاطب مهم است اما نباید دنباله رو سلیقه مخاطب باشیم ؛ چون تلویزیون فی نفسه سهل انگار است وما نباید به این ویژگی دامن بزنیم. از دکتر ظهیری می پرسم چرا در تهیه تله تئاتر کمتر سراغ متنهای ایرانی می روید؛ وی در پاسخ می گوید: تولید تله تئاتر هرروز مشکل تر می شود. بوروکراسی اداری مخل تولید شده است. ازطرفی ما در خصوص نیروی انسانی و مالی در مضیقه هستیم. مسلما اگر از تولید تله تئاتر حمایت شود ما حتما به سراغ متنهای ایرانی هم می رویم ، اما در شرایطی که بازیگران و نویسندگان برای برطرف کردن مشکلات زندگی مجبورند تمام وقت کارکنند، نباید از آنها توقع داشت با مشکلات موجود در پروسه تولید تله تئاتر به این هنر تمایل نشان دهند |
رحمانیان درباره این ویژگی می گوید: در واقع هرمتنی خودش ، ریتمش را به ما تحمیل می کند و ما باید به این ریتم احترام بگذاریم تا کار قابل اجرا شود. رحمانیان این نکته را هم اضافه می کند که در کنار متن ترجمه شده که خانم آهو خردمند آن را انجام داده است ، متن اصلی را هم به همراه دارد که هر جا لازم بود به آن مراجعه کند. البته رحمانیان متن ترجمه شده را یک بار بازنویسی کرده است.
قرار است پلان بعدی گرفته شود، هنوز بن نتوانسته دایی ویل را راضی کند که کارهایش را سریع تر انجام دهد و آماده شود چون هر لحظه امکان دارد ال لوئیس سر برسد. بن به دایی می گوید چرا ریشت را نزده ای و دایی با بهانه جویی می گوید: اون آگهی تیغ صورت تراشی را برام بگیر تا بزنم... این پلان هم در 3 برداشت گرفته می شود تا نهایی می شود.
رحمانیان در ادامه صحبتهایش می گوید از سایمون نویسنده تله تئاتر پسران آفتاب تاکنون چند نمایشنامه به فارسی ترجمه شده است و امریکایی ها هم یک فیلم براساس پسران آفتاب ساخته اند که من همه آنها را خوانده ام و فیلم را هم دیده ام تا بتوانم بیشتر با کار ارتباط برقرارکنم.
به رحمانیان می گویم احتمالا انتخاب بازیگران براساس ریتم نمایشنامه بوده. او می گوید: ما در انتخاب بازیگر محدودیت داریم. ما باید بازیگرانی را انتخاب می کردیم که ریتمشان سریع باشد. به همین دلیل به سراغ بازیگرانی رفتیم که در میانسالی بتوانند نقش آدمهای پیر را بازی کنند. در واقع آنها باید با نیروی جوانتری نقش پیر را بازی کنند. این اتفاق مهم باید دراین کار می افتاد. انتخاب 2 بازیگر اصلی یعنی مهدی هاشمی و آقالو بر این اساس صورت گرفت.
درباره میزانسن ها هم از رحمانیان می پرسم و این که زیاد از حرکت دوربین استفاده می کند و از نماهای ثابت پرهیز دارد. او در این خصوص می گوید: در تمامی کارهایی که انجام داده ام ، کوشیده ام جذابیت های بصری ایجاد کنم و فقط به جذابیت های صوتی اکتفا نکرده ام تا به این وسیله بتوانم هیجان مستتر در دل تئاتر را به بیننده منتقل کنم. البته بیشتر این میزانسن ها پیشنهاد ساسان امیرپور، کارگردان تلویزیونی است که با من در این کار همکاری می کنند. البته امیرپور در بیشتر کارهای تلویزیونی من به عنوان کارگردان تلویزیونی حضور داشته است و ما به یک همزبانی خوب رسیده ایم.
رحمانیان درباره حضورش در تلویزیون می گوید: من پیش از این که کارگردان تئاتر باشم کارگردان تلویزیون بودم ، کارم را در تلویزیون از سال 64 با نویسندگی شروع کردم و اکنون تقریبا 22 سال است که با تلویزیون همکاری می کنم.
رحمانیان سینما را هم دوست دارد و از تماشای فیلمهای سینمایی لذت می برد، سال گذشته بنیاد سینمایی فارابی اعلام کرد که قرار است رحمانیان براساس رمان استخوان های خوک و دستهای جذامی نوشته مصطفی مستور فیلم بسازد، اما پس از مدتی اعلام شد که ساخت این فیلم منتفی شده است. از رحمانیان دلیل منتفی شدن را جویا می شوم ، او می گوید: این رمان از سوی شورای اقتباس فارابی به من پیشنهاد شد، من هم قبول کردم و فیلمنامه را نوشتم اما بعد ایرادهایی به فیلمنامه گرفتند که در اصل متعلق به رمان بود. بعد متوجه شدم که آقایان اصلا رمان را نخوانده بودند و از روابط آدمهای آن بی اطلاع بوده اند! این هم یکی از شاهکارهای فارابی بود که 6 ماه از وقت مرا تلف کرد. این اتفاق بیشتر شبیه یک شوخی بود که باورکردنش سخت است.
بن و دایی اش هنوز در حال بگومگو با هم هستند، باز هم یک پلان دشوار و پر از دیالوگ و حرکت. این پلان هم در چند برداشت ضبط می شود تا عاقبت یکی از آنها رحمانیان ، امیرپور و بازیگران را راضی می کند.
خسته نمی شویم
گریم افشین هاشمی باید ترمیم شود. در این زمان فرصتی پیش می آید تا با او درباره حضورش دراین تله تئاتر صحبت کنم ، او می گوید پس از مجموعه های نیمکت و توی گوش سالمم زمزمه کن این اولین تله تئاتری است که کار می کند و تاکنون هم مقابل مهدی هاشمی بازی نکرده است اما معتقد است بازی مقابل بازیگرانی که متعلق به نسل پیش از او هستند، یک جورغنیمت است و او از این فرصت به خوبی استفاده می کند.
از هاشمی می پرسم از این که یک پلان چندین بار تکرار می شود خسته نمی شود و ریتمش را از دست نمی دهد؛ می گوید: بازیگر موظف است انرژی و ریتم کار خود را حفظ کند و نگذارد خستگی بر او فائق شود.از دیالوگ ها می پرسم و این که چگونه آنها را به این خوبی حفظ کرده که بتواند چنین روان بازگو کند. هاشمی با ذکر این نکته که بازیگران تئاتر در حفظ کردن دیالوگ ها راحت تر هستند، می گوید: ما پیش از شروع کار چند روزی را به دورخوانی متن اختصاص دادیم که این کار باعث شد ذهنمان آمادگی بیشتری پیدا کند. اگر بهرام بیضایی موفق می شد فیلم لبه پرتگاه را مقابل دوربین ببرد اکنون افشین هاشمی به عنوان دستیار در کنار او بود. اما افسوس که این اتفاق نیفتاد.