گزارشی از برنامه رادیویی «خیابان نقره ای شب »

صدای قدمهای سنگین کسی که شاید کفشی نقره ای به پا دارد، صدای زنگ تلفن ، صدای یک دوست که با دلخوری سلام می کند و جواب می شنود:... چقدر از جوانهای پرتلاش و تحصیلکرده و موفق حرف می زنید و همیشه تلفنهای آنها را پخش می کنید.
کد خبر: ۱۳۹۰۲
من کسی هستم که نه المپیاد قبول شده ام و نه بلدم کار خارق العاده ای انجام بدهم ؛ اصلا به درد هیچ کاری نمی خورم ... حالا چند سالته ؛ چه کار به سن من دارید؛ زنگ زدم که بگویم من یک جوان بیکارم . آمدن توی این خیابان با یک تماس تلفنی ، این بار یک جوان بیکار در خیابان نقره ای شب . ایران / ایرانی سلام / با تو هستم ای وطن / ای خورشید جاوید من . خیابان نقره ای یک خیابان نیست که آسفالت داشته باشد، یا تیرک چراغ برق ؛ خیابان نقره ای پر از پستی و بلندی است که اگر کسی با دل به این خیابان قدم نگذارد، به آخرش نمی رسد یا گم می شود. چهارراه ندارد؛ فقط دو راه دارد. آن هم بدون دست انداز. عابرانش مردمانی هستند سرشار از محبت و به دور از کینه ... این جمله ها متن نامه ای بود از طرف یک دوست که توسط گوینده برنامه خوانده شد. هر شب جوانهای زیادی در این خیابان قدم می زنند. نامه های زیادی می فرستند. خلاصه کلی نسبت به خیابانی ها لطف دارند، تقریبا از سراسر ایران ، هر هفته حدود 50نامه و کلی هدیه و سوغات . شهرام گیل آبادی ، مدیر گروه طرح و تامین شبکه جوان ،/ سه شنبه شبها از ساعت 12تا 2نیمه شب همراه عوامل برنامه ساز است . در این شب بسیاری از تلفنها را او جواب می دهد. وی که در طراحی این برنامه نقش بسیاری داشته است ، درباره شروع برنامه از یک تعلیق صحبت می کند. یک نکته مهم که شروعی متفاوت و از برنامه قبل را می آفریند و تا به حال آنقدر خوب پیشرفته که پویایی اش را از دست نداده است . این برنامه ، نگاه متفاوتی دارد و از یک نظریه هنری پیروی می کند، در قالب یک بحث آن هم آشنایی زدایی ؛ تعریفی که برای این برنامه داریم ، با نگاه عوامل برنامه ساز پیوند می خورد؛ تعریفی مختص به عوامل برنامه ساز خیابان نقره ای شب . شما به عنوان مدیر گروه طرح و تامین در کابین تلفن چه می کنید؛ ما باید مخاطب خود را بشناسیم ؛ هر چند که او نمی داند با چه کسی صحبت می کند. حرفهایشان را می شنوم ، در جریان خواسته هایشان قرار می گیرم و نظرات آنها به من پویایی می دهد. بخشی که در رابطه با تماسهای تلفنی داریم ، در خلال برنامه چندبار تکرار می شود. ارتباط زنده شنونده با گوینده است . کار پردغدغه و خطرناکی است . مجری برنامه (فرشید منافی ) باید بتواند با آنها همراه باشد. ...من هم یک دنیا فکر و خیال دارم ، یک آینده مبهم و تاریک ؛ اگر دانشگاه قبول نشوم ، آخرش چی می شه ؛ شاید هم قبول شوم . آن وقت تبدیل به ابزاری مثل مهندس یا دکتر خواهم شد. انگار همه شخصیت ما در تحصیلات و شغلمان خلاصه می شود؛ نه بابا این جور حرف زدن خیلی موضوعی به نظر می آید. به نظرم همین یک جمله بس است ؛ خوب آخرش چی ؛ امضائ گمشده . 2دقیقه بیشتر نبود. همین متن را می گویم . یکی از آیتم های خیابان نقره ای که به قلم مجید حسینی نوشته شده بود؛ گمشده ای که نمی داند به کجا برود، چه بخواهد و چاره اش چیست . تو آدم زحمتکشی هستی ، بچه ای هستی که می خواهی نان بازویت را بخوری ، این چیه آخ . آخ یک حادثه بزرگ کف دستت می بینم ، چندوقت پیش تصادف کرده بودی یا یک بیماری داشتی نه ، نه پس حتما گرفتار بودی . نکنه مامورا گرفتنت . حالا یه پولی بده تا بقیه اش را بگویم . تو عاشق ضبط هم هستی ، موسیقی ؛ ولی فوتبال بازی نمی کنی . من عاشق فوتبال هستم ؛ ولی فوتبال کم بازی می کنی . خوب هنگام دویدن فوتبال هم بازی کن ، ای بابا با سیمان چطوری سروکار داشتی ، کف دستت رو ببینم ، یک بار دیگر پول بده تا بقیه اش را بگویم . آقای تقی پور گزارشگر مبتکر «میکرفن مخفی » شما چطوری در این خیابان گیر کردید؛ به خاطر عشق بوده که از کلبه تا خیابان را پای پیاده آمدم . در این برنامه آنچه که شایسته یک گزارش است به آنها بها داده می شود. تا حدی که زمانی یک گزارش 10دقیقه ای نام برنامه را تحت شعاع قرار می دهد. قبلا اسم این برنامه کلبه تابستانی شب بود. هیچ وقت از کلبه تا خیابان گزارش ها تکراری نبود؛ حتی شروعش و نوع پرداختش . در این مورد پیشرفته ترین امکانات فنی را در اختیارم گذاشتند. یک دستگاه کوچک به اندازه گوشی تلفن همراه که به کمر نصب می شود و یک میکرفن به اندازه ناخن که زیر یقه لباس وصل می شود که قابل دید نیست و همکاران در 200متری کار صدابرداری را انجام می دهند. اولین باری که به خیابان آمدید، با این میکرفن دنبال سوژه نمی گشتید؛ ...درباره انتخاب سوژه جلسات زیادی داشتیم . در قالب یک همفکری تیمی سوژه ها انتخاب می شد. دو سه روز گدایی می کردم ، درآمد خوبی داشت . فال می گرفتم . به مطب دکترها می رفتم ، منتظر می ماندم و ویزیت می دادم . به محض واردشدن می گفتم آقای دکتر دارم شاخ درمی آورم . جلوی مردم را می گرفتم و از آنها می خواستم کمک کنند تا با زنم آشتی کنم . یا این که آقا هیکل شما خیلی قشنگه ، من چکار کنم که مثل شما موردتوجه قرار گیرم . میکرفن مخفی آمیخته از بازیگری تئاتر، گزارشگری رادیو و بازیگری رادیو است تا یک گزارش خوبی از آب دربیاید. تا به حال مردم از این روند راضی بودند؛ رضایت آنها هم نامه هایی است که برای ما فرستادند. تصمیم برای آینده این است که مثل گذشته کار کنیم . صدای زنگ تلفن ، آقا من می توانم غم و غصه هایم را فریاد بزنم . بعضی وقتها آدم دوست داره بر سر دنیا فریاد بزنه . امشب هم توی استودیو شاهد فریادی یک دقیقه ای از طرف یکی از شنوندگان بودیم که فضای استودیو را پر کرده بود. مجال خوبی است شما هم گاهی اوقات عقده هایتان را با چند تا فریاد خالی کنید. جایی که پیاده رو تمام می شود، همان جایی است که به جشنواره کری خوانی می رسیم با چند تا از یادداشت های روزانه یک دیوانه که به یک قرار سفید ختم می شود. عباس رجب سلمانی را دیدم ؛ جوانی 21 -20ساله ، مبتکر آیتم . جایی که پیاده رو تمام می شود. اسمش را از کتاب شیل سیلوراستاین انتخاب کرده است . داستان آدمی است که شبهای تنهایی اش را مرور می کند. از حال و هوایش و فضایی که در آن حضور دارد می گوید. بعد از مدتی نوشتن متنها به یکی از شنونده ها واگذار می شود. مژده دولت آبادی ادامه دهنده راه است . راس ساعت یک به مدت 2دقیقه همه چیز ساکن می شود. گفتار مجری قطع می شود. وقت به قرار سفید رسیده است . فقط ابتدای اذان پخش می شود؛ خدای بزرگ ؛ خدای بزرگ با ترکیبی از چند صدا از مکانهای مختلف . همه شنوندگان با حال و هوای روحانی این فضا آشنا هستن ؛ بسختی می توان آن لحظه ها را توصیف کرد. کار نمادینی است . همه کسانی که این بخش را می شنوند، فقط یک حس دارند؛ حسی کاملا معنوی و عاطفی ؛ یک حس قرابت . زمانی همه می گفتند، عباس همه فن حریف است . وقتی با دوستانمان جمع می شدیم ، شروع می کردیم به کری خواندن . اصولا این جور محفلها خیلی باب میل جوانهای امروزی است . از این رو سعی کردیم این آیتم را طراحی کنیم . هدف دیگرمان این بود که جوانها به نوعی بتوانند خودشان را تخلیه کنند. اعتماد به نفس پیدا کنند. این آیتم بازتاب خوبی داشت . در ابتدا شخصیت عباس کل یا رایان کل را به جوانها معرفی کردیم . عباس کل ؛ همان عباس رجب سلمانی است که دوست دارد همیشه با اسم کوچک صدایش بزنند. گلی درباره خودش اعتراض می کند. حتی هنگام صحبت کردن یکی از دوستانش می گوید اگر مرا خواستند بگویید جلسه هیات مدیره است . هنگام حرف زدن معما طرح می کند. یک قند روی زمین افتاده بود. مورچه های زیادی دور آن جمع شده بودند. یکی از مورچه ها جدا از بقیه تنها مانده بود. فکر می کنید دلیلش چه بوده ؛ حالا اگر شما دوست دارید می توانید سه شنبه شبها با این برنامه تماس بگیرید و مرتب کری بخوانید. شروعش با یک همفکری بود؛ بعضی مواقع بین دوستانمان محسن نادی ، مهدی حافظ، بهزاد خاوری نیا، رضا ثابتی ، معصومه ملالو مسابقه ای ترتیب می دادیم که بی ربطترین حرفها را بزنیم . فقط هدفمان این بود که این آیتم مخاطب را جذب کند. هجوی که با هجوهای دیگر فرق داشت باشد/ یک جوری پست مدرن برخورد کنیم ؛ طنزی که نتیجه ای نمی گیرد. رجب سلمانی به اندازه هفت تا آدم حرف می زند؛ همه چیز بداهه است ؛ از یک سوژه خیلی معمولی مثل پرتقال شروع می شود. روند بحث را کسی پیش بینی نمی کند. چنددقیقه بیشتر فرصت ندارند. بحث درباره پدر پسرشجاع بالا می گیرد. قبل از این که پسرشجاع به دنیا بیاید به پدرش چه می گفتند. بحث همچنان تا نیمه های شب ادامه می یابد. بالاخره به این نتیجه رسیدند که قبل از تولد پسر شجاع ، پدرش اسمی نداشته ، تازه مشکل شد دوتا وقتی پسر شجاع به دنیا آمد از کجا می دانستند که او باید شجاع باشد. در این بحث همه مسائل از دیدگاه ASPیا سیستم های آنتی مولار و با توجه به ژرف ساخت واژه ها بررسی می شوند. گوینده : فرشید منافی . سردبیر: محمد نصرآبادی . تهیه کننده : خشایار رازقی گزارشگر: رضا تقی پور. ارتباطات : عباس رجب سلمانی ، مجتبی میرزاعلی .
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۱ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها