در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
|
تلاش می کنم با صدایم ، غم غربت را از هموطنانم که در خارج زندگی می کنند دور کنم |
روی ماه ، دستمال نمدار می کشم
همه تلخی ها را دور می ریزم
طعم شیرینی به دریا می زنم
نوک هر پرنده ای شاخه گلی استم
|
نوک قاشق آسمان را می چشم :
از دوستان صدای آشنا شنیدم که برنامه های محمد صالح اعلا همان «با صدای آشنا» در شب دیگری از هفته پخش می شد.
اما ایرانیان خارج از کشور در تماس های مکرر درخواست کرده اند با صدای آشنا روز بعد از تعطیلات پخش شود که هم فرصت داشته باشند و هم بتوانند به اتفاق خانواده آن را بشنوند. و این گونه بود که یکشنبه ها محمدصالح اعلا به صدای آشنا آمد تا به قول خودش روی «هات برد» شنیده شود. برنامه ساعت 22 پخش می شود. حدود ساعت 21:15 دقیقه سوار خودرویی می شوم که از ترابری رادیو به سراغم آمده است. راننده بشدت عجله دارد. چون باید سراغ استاد هم برویم و او هم باید پیش از ساعت 22 در پخش صدای آشنا باشد. دقایقی بعد در خیابان جلفا مقابل دفتر ماهنامه نشانی ، محمدصالح اعلا در حالی که تعدادی کتاب و ورق در دست دارد سوار می شود. نیازی نبود برای این که تلاش کنم با او ارتباط برقرار کنم چون خود او بی مقدمه آغاز می کند: «دخترم ! مهمان کدام برنامه هستی؛» وقتی متوجه می شود می خواهم در برنامه خود او حضور داشته باشم ، شروع می کند و از دغدغه هایش در رادیو و صدای آشنا می گوید: صدای آشنا را دوست دارم چون مدیرانش می گویند شنونده های زیادی دارد. یک بار از آلمان 32 خانواده برایم نامه فرستادند و گفتند شبهایی که تو برنامه داری ما دور هم جمع می شویم. چراغها را خاموش می کنیم ، شمع روشن می کنیم ، عود می سوزانیم و به یاد ایران برنامه هایت را می شنویم. احساس می کنم هموطنانم که آنجا صدایم را می شنوند غریب هستند و دوست دارم غم غربت را تا آنجا که می توانم از آنها دور کنم. صدای بوق ممتد خودروها و ترافیک سنگین بزرگراه مدرس ، راننده را آشفته حال کرده و صالح اعلا به او اطمینان می دهد که «سر وقت می رسیم نگران نباش...» باقی سوالها می ماند برای وقتی که برنامه اش را از نزدیک شنیدم و دیدم. |
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: