راهی به رهایی

قطار (دوربین) به آهستگی روی ریل پر از برف به محمود می رسد تا سختی ، سردی و صبوری این مرد غمگین را در بستر داستان در همان ابتدا تفهیم کند.
کد خبر: ۱۳۵۸۷۲

سکوت و بی کلامی تیتراژ آغازین فیلم نیز به کمک این فضاسازی می آید تا دنیای بیرونی فیلم ، بازنمایی درون افسرده و بهت زده قهرمان داستان باشد. قهرمانی نه از تبار روشنفکران و اهل فکر و نه از طبقه ثروتمند و مرفه.
مردی از قشر کارگر که از خودبیگانگی در چرخه بی رحم نظام اجتماعی او را می رنجاند و این رنج در ساختار قدرتمندتری دیگر به نام سنت تشدید می شود. سنتی جاهلانه که گاهی بیش از روح نظام بورژوازی به از خود بیگانگی و الیناسیون آدمی می انجامد و زیستن را برای این پرولتاریای معصوم ، تنگ می کند. او از سویی گرفتار در نظام کاری خویش است که او را از همسر و خانه اش دورساخته و وادار به هجران کرده است که حتی برای دیدن همسر بیمار خویش باید به التماس کارفرمایش بیفتد و از سویی دیگر اسیر خانه ، محله و مردمی است که با سوئظن به همسرش تلخی این وضعیت تاریخی را افزون تر کرده اند. مردمانی که همواره با پیش داوری و قضاوت های عجولانه و اشاعه بی رحمانه آن به تخریب یکدیگر و یک زندگی دامن می زنند. حقیقت در فرآیند این سیستم یک کلاغ و چهل کلاغ چنان استحاله می یابد که عقل را در حجاب خویش پنهان کرده ، دایره تعصب و تحجر را وسعت می دهد.
دامنه این دایره بویژه آن جا که مساله زن و ناموس و عاطفه به هم گره می خورد تنگتر می شود. در فرهنگی که تعصب و بدبینی و تحجر، غیرت معنا می شود، بذر سوء تفاهم و بی عدالتی اخلاقی نیز کاشته می شود که محصول آن جز خشونت و نفرت نیست.
در این میان اما محمود صبورتر و عاقل تر از تجربه و پایگاه اجتماعی اش به نظر می رسد. او سعی می کند بسرعت قضاوت نکند و زود تصمیم نگیرد. نگاه پرسشگر و سکوت تامل برانگیز او مبین این معناست.
اما فشار نظام اجتماعی و به اصطلاح حرف مردم او را دست کم به لحاظ ذهنی و از درون دچار تزلزل می سازد. فروریختگی و آشفتگی روانی محمود با بازی فوق العاده فروتن در صورتش و نگاه مضطرب چشمانش هویداست.
به قول دایی پری حرف مردم کمر فیل را می شکند. این مساله حتی تا مرز فکر خودکشی در ذهن محمود می رود اما زود پشیمان شده به دامن ایمان بر می گردد و با اقامه نماز، طلب امداد می کند؛ راهی که به رهایی او کمک می کند. او با تحمل حرف غریبه و آشنا از خانواده خویش گرفته تا بستگان همسرش و تا همسایه ها و دوستانش گویی همچنان دل از پری نبریده است و در نهایت باز هم به سخنان او اعتماد می کند و دل از دیگران می برد و برای در امان بودن از مردمان و زخم زبانهایشان سفر را بر می گزیند و به سرزمینی هجرت می کند که پری در آن آرامش گمشده خویش را پیدا می کند. او ظاهرا دارای ناراحتی اعصاب به معنای جسمانی اش نیست.
زنی است تنها و گرفتار در میان مردمی عامی که او را در نمی یابند و درک نمی کنند. او گویی این سالها در رنج بی معنایی به سر می برده و زبان مشترکی با اطرافیانش نداشته است و این تفاوت البته به نامتعارفی معنا شده است.
همان وضعیتی که برای روشنفکران دیار ما تجربه می شود و البته زن بودن او برجرمش می افزاید. عدم حمایت نظام اجتماعی را نیز باید به این عوامل افزود. پری وقتی سه راه کتک خوردن ، کشته شدن و طلاق گرفتن را از سوی محمود دریافت می کند، عاجزانه از او می خواهد طلاقش ندهد. در واقع او مردن را بر جدایی و حقارت ترجیح می دهد؛ چرا که می داند در ساختار فرهنگی اجتماعی جامعه ای که او زندگی می کند نگاه مثبتی به زن مطلقه نیست و تنهایی او عمیق تر خواهد شد. این اضطراب وجودی زنان و تهدید امنیت روانی اجتماعی آنان تن دادن به تقدیر تاریخی آنان را سبب می شود.
این سوء قضاوت تاریخی بویژه به زن ، دستمایه داستان مازیار میری در «به آهستگی» می شود که به گفته خودش همیشه دغدغه به تصویر کشیدن این خصیصه عمومی را داشته است. بیش از آن که علت غیبت پری مدنظر باشد، ناپدید شدنش برساخته متحجرانه مردم از جنسیت اوست. عمق این نگرش گاهی چنان است که گویا خلقت این مخلوق یک سوئظن بزرگ بوده است.
در نگرشی که زن ، سپاه شیطان تلقی می شود و هرگونه تصرفی در او از نظر شرع و عرف حق مرد به حساب می آید (صحبتهای همسایه نجار) و غیبت پری بدون اثبات علت او حتی از سوی خانواده اش (دایی) به هرزگی تعبیر می شود تا حدی که مرگ (اشتباهی) پری را بر ننگ این رسوایی ترجیح می دهد (سکانس رستوران). جایی برای زیستن باقی نمی ماند و تمام زندگی به بازتولید مداوم این سوء ظن ها در عرصه خصوصی آدمی تبدیل می شود، همان عرصه ای که به قول سید محمود در زندگی او جایی ندارد؛ عرصه ای که به دلیل کنجکاوی زائد این فرهنگ به عرصه عمومی فرا خوانده می شود و حیطه خصوصی زندگی را چندان به رسمیت نمی شناسد. وضعیتی که محمود و پری برای رهایی از آن گریختند و به مشهد محل شهود و آرامش پناه می برند. آنان با خروج از ساختار ظالمانه و یکسویه اطرافشان ، زندگی در غربت آزادی بخش را ترجیح می دهند و نمای گنبد امام رضا(ع) نشانه آن آرامش و اعتدالی است که محمود و پری به آن رسیده اند. در ابتدای فیلم ، محمود روی ریل (راه زمینی ) کار می کرد و در پایان بر بلندی یک ساختمان (نمودی از رشد او).
مازیار میری اما در زیر لایه داستان خود به شکل زیرکانه ای به نقد فرهنگ عامه دست می زند و آسیب پذیری نظام خانوادگی را در بستر مولفه های آن بازشناسی می کند. از ریشه گیری و ریاکاری و دخالت های بی جا تا انگ زنی و دورویی و مرده پرستی این قوم که رفتارشان بعد از اثبات مرگ (صوری) پری تغییر و تیغ تیز نقدشان کند شده بود. انگار مرگ ، غسل تعمیدی بر گناهان آدمی است.
تجلی این نگرش را در امضای اهالی محل برای گواهی دفن پری و اثبات همسر بودگی محمود شاهدیم . در حقیقت میری به جامعه شناسی خودمانی و نقد از درون دوران می پردازد و زیر پوست فرهنگ را می شکافد.
در این وضعیت تاریخی ، ماندن تنها، به قیمت نابودی تمام می شود پس باید یافتن و شدن را در رفتن جستجو کرد راهی که هم برای بانوی روشنفکر مهرجویی و هم محمود جوشکار میری ، تنها طریق رستگاری است . رفتن ، یافتن و راهی به رهایی جستن!


سیدرضا صائمی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها