نسل امروز در گل بارون زده

نوشتن درباره سریال ها و فیلمهایی که هنوز پخش نشده اند و مشخص هم نیست که چه زمانی در جدول پخش تلویزیونی قرار گیرند، همیشه کار مشکلی است.
کد خبر: ۱۳۴۹۷۸

این که از دل یک سریال 13 یا 26 قسمتی نکاتی را پیدا کنیم که برای مخاطب جذاب باشد و او را به تماشای کار ترغیب کند، از آن کارهایی است که فقط خبرنگار جماعت از پس آن بر می آید. حالا هم اگر بخواهیم با همین قاعده به نکته ای درباره سریال «گل بارون زده» اشاره کنیم که شما را به خواندن این گزارش ترغیب کند، باید به این نکته اشاره کنیم که این سریال زندگی 3نسل مختلف از خانواده های ایرانی را برای بینندگان خود به تصویر می کشد، اما این همه ماجرا نیست.
گل بارون زده ، قصه ای پیچیده با حال و هوای یک ملودرام اجتماعی پلیسی است که در فضای امروز جامعه اتفاق می افتد. داستان این سریال در زمان حال اتفاق می افتد و ماجراهای پیش از انقلاب در حاشیه آن است و بیننده با استفاده از نریشن متوجه می شود که بخشی از داستان ، ریشه در گذشته دارد. بخشی از داستان این سریال ، درباره غزل و وحید دختر عمو و پسر عمویی است که در دانشگاه همکلاسی هستند. پدر وحید پیش از انقلاب از سوی عوامل ساواک کشته شده و فردی به نام جمشید، او را لو داده است.
حالا جمشید، قصد دارد تا کارخانه یکی از شخصیت های مثبت داستان با نام عزیزالله خان را از چنگ او درآورد و به یک دلال بفروشد. او تلاشهای زیادی می کند اما موفق نمی شود. در نهایت با وارد کردن مواد مسموم به این کارخانه تولید شکلات ، باعث کشته شدن یکی از شرکای کارخانه می شود. این مساله در ادامه ، به قتلی ناخواسته منجر می شود و...
عباس رنجبر، کارگردان و تهیه کننده سریال با همین جملات مرا ترغیب به حضور در پشت صحنه این سریال می کند. این سریال در 13 قسمت 50 دقیقه ای در سیمای استان مرکزی ( شبکه آفتاب) به سفارش شبکه یک سیما تهیه شده و حالا ادامه ماجرا.

پیدا کردن خانه ای در یکی از خیابان های منتهی به فلکه اول صادقیه ، کار چندان سختی نیست. کافی است پس از پیاده شدن از یک تاکسی از سمت غربی میدان به سمت شرق حرکت کنیم و بعد از عبور از ازدحام آدمهای دور و بر میدان مسیر کنار خیابان به سمت میدان آزادی را طی کنیم تا به کوچه ای برسیم که خانه ای قدیمی در آن قرار دارد. اگر فکر می کنید در این خانه قرار است جن و پری دیده شود یا با چند انفجار قرار است سقف آن به هوا برود یا این که اتفاق های محیر العقول دیگر در آن رخ دهد، باید به اطلاع شما برسانیم که سخت در اشتباه هستید. اینجا خانه ای 2 طبقه است که در طبقه اول آن قرار است بخشهایی از سریال مقابل دوربین برود. اما خب همیشه همه چیز صحنه های هیجان انگیز نیست و حادثه تنها بخش محدودی از یک سریال است.
اما با ورود به خانه ، اوضاع تغییر می کند. امروز قرار است سکانس خود کشی یکی از شخصیت های داستان به تصویر کشیده شود. رضا بابک ، بازیگر میانسال سینما و تلویزیون در نقش شخصیتی به نام حسین ، همان کسی است که قرار است در این سکانس دارفانی را وداع گوید. تعداد زیادی از عوامل در این خانه که رنگ قالب دیوارهای آن کرم است ؛ مقابل در دستشویی جمع شده اند. حتی دروبین هم بر پایه هایی بلند قرار گرفته و نگاهش متوجه داخل دستشویی است.
رضا بابک لباسی مشکی به تن کرده و در حال گوش دادن به توضیحات کارگردان است. او قرار است در همین محل با زدن رگ دستش ، خودکشی کند. چند دقیقه بعد، مقابل در دستشویی خلوت می شود و گروه به پشت مانیتوری می آیند که وسط پذیرایی قرار گرفته است.
حالا سیامک پور افشار بالای صندلی می رود دسته پشت دوربین را می گیرد تا زاویه دوربین را بدقت روی این صحنه تنظیم کند. در نمای بسته دوربین پور افشار، دستی از سمت چپ داخل کادر می آید. شیر آب هنوز باز است و آب جریان دارد. دوربین روی دست زوم می کند. تصویر کمی که درشت می شود جای یک زخم جدی و کاری روی دست رضا بابک دیده می شود. در همین حال فریبا نادری ، بازیگر نقش غزل با یک کاسه لوبیا وارد خانه می شود. همهمه ها به اوج می رسد و چند دقیقه بعد وقتی سکوت کاملا در خانه برقرار می شود، معلوم می شود که ضبط بخش دیگری از کار آغاز خواهد شد. در سکوت خانه کم کم می توان صدای شرشر آب را شنید. حالا در قاب مانیتور، چهره رضا بابک دیده می شود. کارگردان می گوید: شیر آب رو کم کنید. بعد هم سرتون رو عقب بکشید و بعد از گفتن این جمله می پرسد: دوربین ... بازی... برم؛ حرکت...

خون بازی

رضا بابک پیراهن سیاهی به تن کرده است. او در آینه با خود حرف می زند: تو باید تقاص پس بدی. شهامت داشته باش. جرات داشته باش حسین و بعد از این دیالوگ ها، خون از دست او جاری می شود و در کاسه دستشویی می ریزد. آب قرمز می شود و حسین دست خود را در آب می کند. این برداشت خاتمه می یابد اما ظاهرا حس رضا بابک برای آدمی که می خواهد خود کشی کند چیزهایی کم داشته که رنجبر دستور برداشت دیگر را می دهد و نکاتی را به او گوشزد می کند.
در برداشت بعدی ، بابک تحکم بیشتری دارد و در یک لحظه با کنار گذاشتن همه تردیدها تیغ لعنتی را روی دست خود می کشد. او پیش از این کار، برای این که وجدان خفته خود را بیدار کند، چند بار به آینه نگاه می کند. با پایان موفقیت آمیز این بخش از کار، جلسه ای برای درست کردن افه رگ بریده برگزار می شود. ماجرا از این قرار است که باید کشیده شدن تیغ روی دست بازیگر، بریدن رگ و پاشیده شدن خون به نمایش در آید.
رضا بابک می گوید: دست بدل بیارید تا دست آکتور خونی نشه پس از آن ، معلوم می شود که خونی که قرار است از شیلنگ به سمت دست پمپاژ شود بیش از حد غلیظ است. یکی از عوامل صحنه پیشنهاد می کند برای کم کردن غلظت خون ، آب در سرنگ بریزند که رنجبر موافق نیست.

قصه 3 نسل


به گزارش فوریه 2006 ، اتحادیه بین المجالس جهان IPU گل بارون زده داستان زندگی سه نسل مختلف از خانواده های ایرانی را برای بینندگان خود به تصویر می کشد. داستان درباره خانواده ای است که در شهرستان اراک زندگی می کنند و شخصیت های داستان در این شهر و شهر تهران با ماجراها و رویدادهای مختلفی مواجه می شوند که یکی از آنها یک ماجرای پلیسی است.
ماجراها در زمان حال اتفاق می افتد و نگاهی به ماجراهایی دارد که در پیش از انقلاب برای شخصیت های قصه رخ داده است که البته این ماجراها در حاشیه آن است و با استفاده از گفتار متن روایت می شود. غزل و وحید دختر عمو و پسر عمویی است که در دانشگاه با هم کلاسی هستند. پدر وحید پیش از انقلاب توسط عوامل ساواک کشته شده است.

فردی به نام جمشید او را لو داده است. حالا جمشید قصد دارد تا کارخانه یکی از شخصیت های مثبت داستان با نام عزیز الله خان را از چنگ او درآورد و به یک دلال بفروشد. او تلاش های زیادی می کند اما موفق نمی شود. در نهایت با وارد کردن مواد مسوم به این کارخانه تولید شکلات ، باعث کشته شدن یکی از شرکای کارخانه می شود. این مساله در ادامه به قتلی ناخواسته منجر می شود و...
تصویربرداری این سریال سال گذشته به پایان رسید و بخشی از سریال هم در شهرستان اراک مقابل دوربین رفت . این سریال به کارگردانی و تهیه کنندگی عباس رنجبر در 13 قسمت پنجاه دقیقه ای در سیمای استان مرکزی (شبکه آفتاب) به سفارش شبکه یک سیما تهیه شده است

در نهایت با استفاده از یک شیلنگ باریک و سرنگ صحنه آماده می شود تا رضا بابک بار دیگر مقابل دوربین قرار بگیرد و با خودش شروع به گفتن جملاتی کند: حسین شهامت داشته باش! جرات داشته باش ! تمومش کن و بعد رگ دست خود را بزند و خون فواره کند و دوربین از روی چهره وحشت زده او به سمت کاسه دستشویی حرکت کند و روی قرمزی آب مکث کند. با پایان این صحنه ، کارگردان 3 کلمه می گوید: کات. شد. مرسی با این جمله دوربین جمع می شود و گروه تغییر موضع می دهند تا سکانس دیگری را به تصویر بکشند.

قصه زندگی 3 نسل

گوهر کمال ، به رنگ صدف ، عشق را خط نزن و کوی دامون ساخته های قبلی رنجبر در مقام کارگردان است. او در فراغتی که در فاصله آمدن ناهار تا خوردن ناهار شکل می گیرد، در توصیف کار خود می گوید: گل بارون زده یک قصه پیچیده از نسل جدید است تا با تلاش و سختکوشی مبارزان قبل از انقلاب آشنا شوند. در این سریال تلاش کردم عنصر نمایش را به کار بگیریم و سه نسل گذشته ، میانه و جدید را به تصویر بکشیم.
وقتی از او می خواهم توضیح کامل تری درباره کار خود بدهد، می گوید: داوود رشیدی در نقش عزیزالله یک آدم کار آفرین است. او اموال پدری را فروخته و یک کارگاه تاسیس کرده است و این کارگاه را توسعه داده و الان کارخانه شکلات سازی و مواد غذایی دارد. او پسرش را به خارج از کشور فرستاده تا بعد از بازگشت او به ایران کارخانه را مدرن کند، اما پسر علاقه ای به بازگشت به کشور ندارد و در نهایت زمانی که به ایران می آید تمایل زیادی به ماندن ندارد. در کنار عزیز الله ، راضیه و حسین آقا حضور دارند. نماینده نسل جدید داستان هم غزل است که دانشجو است و دوست دارد بداند چرا پدر و مادرش مثل پروانه گرد عزیزالله خان هستند. او رفته رفته متوجه می شود عزیزالله به خاظر ایثار نسبت به پدر و مادرش شکنجه شده و پاهایش را آنجا از دست داده است.
بعد از آن که غزل متوجه این مساله می شود، کم کم رفتارش نسبت به عزیز الله تغییر می کند. از سوی دیگر، شخصیت حسین هم در داستان پیچیدگی های خاص خود را دارد. بردار او حسن آقا در دوران انقلاب شهید شده است.
وحید فرزند حسن از کودکی با غزل بزرگ شده و حالا همکلاسی او در دانشگاه است. از کودکی فکر و ذکر حسین این بود که غزل نامزد وحید شود؛ اما در شروع کار دچار چالش شده که هرچه جلوتر می رود چالش بیشتر می شود. پدر با ازدواج فامیلی موافق است ؛ اما دختر مخالف این نوع ازدواج هاست. او وحید را تنها به چشم پسر عموی خود می بیند، نه همسرش.
از رنجبر درباره عناصر جذاب قصه می پرسم. این همان چیزی است که این روزها بسیاری از تماشاگران با هدف به دست آوردن آن کانال تلویزیون خود را مرتب عوض می کنند. او پاسخ می دهد: زمانی که کارهای قبلی ام را می ساختم کارهای نمایشی کم بود و در روزهای محدودی از هفته پخش می شد؛ اما الان ساعت خاموش آنتن به صفر رسیده است.
این مساله کار را سخت می کند. این که در چنین شرایطی سوژه ای عرضه شود که اول آدم خود را تکرار نکند و دیگر آن که سوژه دیگری را هم تکرار نکنیم و بتوانیم مخاطب هم جذب کنیم ، کار سختی است. مخاطب تلویزیون خاص است و خانواده ها مخاطبان اصلی آن هستند. خود ما گاهی مسیر قصه را فراموش می کنیم اما خانواده ها پیگیر می شوند. آنچه برای خود من مهم است ، گزیده کار کردن است.
در سال بیش از یک یا دو کار را صلاح نمی دانم. البته نمی دانم بعضی همکاران چطور چند تا کار را هم انجام می دهند. چنین مساله ای شاید در بخش فنی امکان پذیر باشد؛ اما کسانی که در جنبه هنری کار فعالیت می کنند، باید خیلی به روز شوند. در این سریال هم تلاش کرده ام خطوط فرعی که حکم چاشنی قصه و دسر سر سفره را دارد، تقویت کنم. اینها حکم ادویه را دارد. اگر در غذایی ادویه کم بریزیم ، بی بو و عطر می شود و اگر زیاد بریزیم مزه غذا تغییر می کند.
اگر دقیق تر بخواهم بگویم چه اتفاقی در این سریال می افتد قصه لو می رود. اگر هم نگویم جواب ابتر می شود، اما بدانید که در این قصه هر بار با یک پایان ویژه روبه رو هستیم و از قسمت دوم به بعد جذابیت خاص قصه شکل می گیرد. سفره ناهار که پهن می شود، گفتگوی ما نیز به پایان می رسد. فرصت اندکی برای خوردن ناهار است و بعد هم شروع دوباره کار...


رضا استادی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها