انتقام تلخ

رودخانه مرموز اثر کارگردان مولف امریکایی کلینت ایست وود بر اساس فیلمنامه هلجاندوبر و براساس داستانی از دنیس لی که ظاهرا رومان پرفروشی در امریکا بوده ، در سال 2004 ساخته شده است
کد خبر: ۱۲۸۴۲۲
و برخلاف عنوان فیلم که تداعی کننده فیلمی در ژانر وحشت است ، به نوعی به روانکاوی آدمها و بر پایه آن به مسائل اجتماعی و روابط انسانی در جامعه معاصر امریکا می پردازد.
3 نوجوانی که در حال بازی در خیابان بودند ، از سوی افراد ناشناسی که خود را پلیس جا زده بودند توبیخ می شوند و یکی از آنها به نام دیو بویل از سوی آنها ربوده می شود و به مدت 3 روز در پستوی تاریک و اندرونی مورد تجاوز جنسی قرار می گیرد. فیلم با یک جهش زمانی به دوران میانسالی آنها می رود که دختر 19 ساله جیمی مارکو به صورت مرموزی به قتل می رسد. این قتل در روزی و زمانی اتفاق می افتد که دیو بویل به دلیل مشاهده صحنه ای که برای خودش در کودکی اتفاق افتاد ، به دفاع از یک نوجوان که جهت سوء استفاده ربوده شده بود با راننده درگیر می شود و چاقو می خورد و گویی او را به قتل می رساند البته دیو ، نسبت به قتل یقین ندارد.
ترس از اعتراف به قتل و روان رنجوری هایی که از کودکی به دلیل تجربه تلخ تجاوز در ضمیر ناخودآگاهش ریشه دارد بهانه ای می شود تا او دچار بحران و آشفتگی روحی شود و البته سعی می کند تا آن را پنهان کند. این درگیری های درونی و زخمی که از آن حادثه همواره با اوست در مراقبتی که از پسرش می کند مثلا او را به مدرسه می برد و با او بازی می کند و برایش قصه تعریف می کند (قصه خودش) بازنمایی می شود تا هم رنج روحی و عمق آن برای مخاطب بدرستی تفهیم شود و هم بستر سازی برای سوئظن نسبت به قاتل دختر جیمی مارکو فراهم شود.
سوءظنی که بیش از همه دامن زن خود دیو را می گیرد و در نهایت واکنش های او نسبت به بی اعتمادی به همسرش بهانه ای به دست جیمی می دهد تا در تصمیمی شتاب زده به قصاص عجولانه دیو بویل اقدام کند تا همان پسر بچه مظلومی که در کودکی بی گناه مورد تجاوز دیگران قرار گرفته ، اینک در بزرگی نیز بی گناه از سوی دوست دوران کودکی اش به قتل برسد و قربانی انتقامی ناعادلانه و تلخ شود.
«رودخانه مرموز» یک داستان چند لایه است که در تعامل این لایه ها، روابط آدمها و تقدیر تراژدیک آنها به تصویر کشیده می شود. از آن اتفاق دیو که بیشترین ضربه را خورده همچنان از این زخم کهنه رنج می برد و در پس آن چهره آرام ، روان پریشی هایی درونی و رنج آوری نهفته است و طی فرایند قصه گفتن برای فرزندش به واسطه بیان گفتاری خود را لو می دهد و شاید با فرا افکندن آن خاطرات تلخ به رهایی از رنجهای تاریخی خود کمک می کند و دیگری یعنی جیمی مارکو گویی تحت تاثیر آن واقعه به خلافکاری کشیده می شود و به زندان می افتد و آن دیگری یعنی دوین در واکنش فعالانه به آن حادثه پلیس می شود تا شاید از تکرار آن حادثه تلخ جلوگیری کند در واقع 3 گونه رفتاری انسان در برابر یک اتفاق مورد بازنگری قرار می گیرد و بر تفاوت آدمها از هم تاکید می شود و البته سایه زنهای این مردان در پس روابط زناشویی آنان متناسب با شخصیت هر کدام بازنمایی می شود در این میان همسر دیو که به دلیل وضعیت روانی همسرش ، خود نیز دچار تزلزل است با بازی خوب هنرپیشه اش برجسته تر می شود و او این آشفتگی و نابسامانی درونی را به زیباترین وجهی ، بازی می کند.
اساس یکی از نکات برجسته فیلم رودخانه مرموز سطح بازیگری آن است که در نهایت موفق به دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد پن شون (جیمی مارکو) و بهترین بازیگر مکمل مرد یعنی تیم رابینز (دیو بویل) می شود.رودخانه مرموز پس از واقعه 11 سپتامبر ساخته شد و بنا به اعتقاد بسیاری از منتقدان که نسبت به مواضع سیاسی نویسنده این فیلمنامه آگاهی داشتند آن را نوعی انتقاد به سیاست های امریکا در قبال عاملان این واقعه می دانند که در قضاوتی عجولانه و مبتنی بر حدس و گمان ، افغانستان را به قصاصی پیش از اتهام ، محاکمه و مورد حمله قرار داده است.
رودخانه مرموز به لحاظ بصری و زیباشناسی تحت تاثیر روح فیلم و روحیه آدمهای آن است. تصاویر خاکستری و کمرنگی که در فضایی سرد روایت می شود بازنمایی نمادین درون این آدمها و وضعیت اخلاقی جامعه امریکاست و نقدی تلویحی به پلشتی و تباهی های انسان معاصر دارد. در سکانسی از فیلم پلیس سیاه در گفتگویی که با دوین دارد عشق و پول و نفرت را انگیزه های زندگی امروزی و ناهنجاری های انسانی و اجتماعی می داند. موسیقی متن فیلم نیز متناسب با فضای داستان از موسیقی کلیسایی است که رمز و راز معنایی عمیقی در آن نهفته است. فیلم به لحاظ مردم شناسی نیز حاوی نکته ظریفی است و آن ریشه دار بودن اندیشه دینی در ضمیر ناخودآگاه جامعه و لایه های درونی آدمهای قصه است.
التماس فریاد گونه ای که جیمی مارکو پس از فهمیدن مرگ دخترش از خدا می کند یا در جای دیگر دوین پلیس به جیمی مارکو می گوید خدا گفت یکی بدهکاری ازت گرفت و این سخن را در ارتباط با قتلی که سالها پیش از سوی جیمی صورت گرفت بیان داشت که در واقع اعتقاد به نظم عادلانه جهان و خالق آن است. اینها نشانه های از دین باوری در میان آنهاست و این که در ته مانده وجود آدمها ، فطرتی پاک نهفته است. در پایان فیلم ،کارناوال شادی از خیابان آنها می گذرد؛ اما دنیای درونی آدمها سرشار از غم و ملال است این ملالت در لباس و عینک سیاه جیمی مارکو بروز نمادین می یابد و با بازگشت به همان نوشته های یادگاری 3 کودک اصلی داستان ، مخاطب را به تاملی دوباره به سرگذشت این 3 نفر ارجاع می دهد.


سید رضا صائمی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها