گفتگو با سروش صحت ، بازیگر تلویزیون و سینما : بازیگر شدنم اتفاقی بود

سروش صحت بیشتر به عنوان یک نویسنده و بازیگر طنز شناخته شده است و این شاید به دلیل اولین کار مهم تلویزیونی او یعنی طنز77 باشد اما او در گونه های دیگر نیز نویسندگی و بازیگری کرده است صحت بعد از طنز77، فیلم شراره و سپس مجموعه داستان های یک شهر
کد خبر: ۱۲۷۷۷
را تجربه کرد که اتفاقا هیچکدام کمدی نبودند "نان و عشق و موتور1000 " در سینما و "کاکتوس " در تلویزیون جزو آخرین کارهای به نمایش درآمده او هستند درباره بازیگری در ژانرهای کمدی و غیر آن و همچنین مسائل حرفه ای مرتبط با بازیگری و نویسندگی در سینما و تلویزیون ، با او گفتگو کرده ایم که در پی می آید: از چه زمانی احساس کردید می توانید بازیگر کمدی باشید؛ راستش هیچ وقت این احساس را نکرده ام ؛ بازیگر شدنم خیلی اتفاقی بود؛ بعد از آن اتفاق ، به بازیگری علاقه مند شدم و کار برایم جدی تر شد دوست دارم بازیگر باشم ؛ اما نه فقط بازیگر کمدی.شما سریال موفق "داستان های یک شهر" را در پرونده کاری خود دارید؛ سریال خیلی خوبی بود و شما هم موفق ظاهر شدید؛ اما بازی در این گونه کارها ادامه پیدا نکرد؛ چرا؛ مجموعه "داستانهای یک شهر" که تمام شد، راستش دیگر کارگردانی که کاری شبیه این مجموعه داشته باشد، سراغ من نیامد.آیا بازیگر نقش کمدی باید ویژگی خاصی داشته باشد؛ احتمالا بله ؛ ولی نمی دانم آن ویژگی چیست زمانی در سینمای ایران باب شد که آدمهای چاق ، نقش کمدی را بازی کنند، بعد آدمهای لاغر جذابیت پیدا کردند و زمانی هم کارگردان ها تصمیم گرفتند این دو را کنار هم قرار دهند و یک جفت بسازند؛ به نظر شما شخصیت کمیک باید ظاهر ویژه ای داشته باشد؛ من فکر نمی کنم این طور باشد، به گفته خودتان ، همه اینها مقتضای زمان است.با توجه به حضور در کار جدی "داستان های یک شهر"، چگونه در کارهای کمدی جا افتادید؛ حقیقت این است که من همه نوع بازی کرده ام ، "طنز77 " کمدی بود، بعد در فیلم "شراره " بازی کردم که کمدی نبود، سپس "داستان های یک شهر" که باز هم طنز نبود و به تازگی هم "نان و عشق و موتور1000 " و "کاکتوس " را بازی کردم که هر دو کمدی هستند؛ بنابراین من هم کار کمیک دارم و هم غیر کمیک و از این بابت خوشحالم و امیدوارم آینده نیز چنین باشد.خودتان کدام نوع کار را بیشتر دوست دارید؛ کار خوب را بیشتر می پسندم اما به نظر می رسد به کمدی تمایل بیشتری دارید؛ چون در این ژانر فیلمنامه هم می نویسید شاید بیشتر طنز بنویسم ؛ اما همیشه اینگونه نیست مثلا در "داستانهای یک شهر" اپیزودی را که مربوط به "ایدز" بود همراه علیرضا بذرافشان من نوشتم که فیلمنامه ای اجتماعی و تا حدودی تلخ بود آیا این نوع نوشتن را ادامه دادید؛ ببینید واقعیت این است که من بنا به شرایط و قراردادی که دارم ، باید فیلمنامه بنویسم من الان دارم سریال طنز می نویسم ؛ چون قراردادم این است.پس بیشتر سفارشی می نویسید؛ فعلا که این طور عمل می کنم.خود شما به یک نوع نوشتن خاص ، تمایل ندارید؛ فعلا که طبق قرارداد عمل می کنم بنابراین ملاکی هم ندارید؛ چون من "داستان های یک شهر" را معیار قرار داده ام ، که شما تمام توانایی خود را به کار گرفته بودید خوشحالم از این که این را می گویید؛ اما آن هم انتخابی نبود.پس شما نوع کار را به عهده کارگردان هایی گذاشته اید که به سراغتان می آیند؛ مگر غیر از این است؛ من می گویم دوست دارم اگر توانایی لازم را داشته باشم بازیگر یا نویسنده باشم ؛ اما تمایلی ندارم فقط بازیگر یا نویسنده کمدی باشم.این سوال را می پرسم چون شما نویسنده فیلمنامه هم هستید چرا بیشتر فیلمها و سریال های ما براساس دیالوگ و نوشته است و کمتر طنز تصویری داریم ؛ به گونه ای که برخی از برنامه ها را می توان با چشم بسته دید، خندید یا سکوت کرد؛ ما در طول این سالها هیچ وقت نتوانسته ایم به طنز تصویری مطلوب دست پیدا کنیم اگر برنامه های طنز روتین و هر شب منظورتان است ، معمولا باید روزی 40 تا45 دقیقه برنامه ضبط شود تا شب پخش شود ضبط این نوع برنامه ، کار خیلی سختی است و به دلیل کمبود وقت ، کمتر روی حرکت دوربین ها و تمرین بازیگران فکر می شود. در این نوع کار، نوشته ها به سمتی می روند که در خدمت تولید باشند و جای چندانی برای تبدیل طنز کلامی به طنز تصویری و بصری باقی نمی ماند البته طنز سینمایی ما با طنز تلویزیونی تفاوت چندانی ندارد چون در سینما هم طنز بر مبنای دیالوگ است و این دیالوگ ها خیلی هم عامیانه اند و در بیشتر مواقع پیام یا هدف خاصی ندارند.البته اگر طنز کلامی قوی و خوب باشد اشکالی ندارد البته طنز تصویری قوی مثل "مومیایی 3 " هم داریم کارهای هنرمند سوای دیگران است ؛ اما او تنها یک نفر است بله ، درست است باید سعی کنیم ؛ چون وقتی تصویر می بینیم ، باید به سمت دیدن برویم نه شنیدن و نکته مهمتر این که حتی برای کودکان هم کاری نمی شود؛ چون آنها کلام را کمتر درک می کنند کاملا صحیح است ؛ اما آدمها همیشه هم درست کار نمی کنند شما خودتان نویسنده اید اگر برنامه تلویزیونی و روتین باشد، براساس روند تولید و ساعت کاری می نویسم تا بتوانند40 تا45 دقیقه ضبط کنند اما برنامه هایی مثل "کاکتوس " که هفتگی پخش می شود، باز هم این مشکل را دارد کاکتوس یک نوع مخصوص به خودش است و زیاد قابل مقایسه با دیگر سریال های کمدی نیست.یک نکته که در "کاکتوس " گاهی آزاردهنده می شود این است که تمام بازیگران این مجموعه قصد خنداندن دارند و هرکس می خواهد هر طور شده ژست طنز به خود بگیرد و بیننده را به سمت خود جلب کند شاید شما به عنوان یک بیننده این برداشت را دارید؛ اما ما خودمان چنین احساسی نمی کنیم کاکتوس یک فضای خاص با آدمهای خاص است ؛ ما خودمان می گوییم آدمهای کاکتوسی ؛ این آدمها کارهایشان برای خنداندن نیست.آدمهای کاکتوسی یعنی چه؛ کاکتوسی یعنی آنچه دارید می بینید؛ فضایی که همه دارند حرف می زنند و کمتر به حرف دیگری گوش می دهند؛ این کاکتوسی است همه یک جوری رها هستند، هیچکدام جدی نیستند مثلا من بیننده بیشتر دوست دارم فتحعلی اویسی را جدی ببینم که وقتی سروش صحت از خود عکس العملی نشان می دهد، قضیه برای من شکل طنز بگیرد این که می گویم کاکتوسی ، منظورم همین فضایی است که شما می گویید. به نظر من آدمها در کاکتوس درست عمل می کنند و اصراری برای خنداندن ندارند اگر کلیت فضا کسی را خنداند یا گریاند و یا او را به فکر فرو برد اینها حالتی است که اتفاق افتاده است و هیچ اصراری بر به وجود آوردن فضایی خاص نیست من کاکتوس را همین گونه که هست ، دوست دارم ؛ چون آدمهایش خیلی واقعی نیستند؛ یک جور کاریکاتورند آدمهای کاکتوس می توانند درون ناپیدای هر آدمی باشند و جالب این جاست که اغلب آدمها تمایل دارند این بخش خود را پنهان کنند. مثلا من اینجا نشسته ام ؛ خیلی دوست دارم شما بگویید چقدر آدم کم حرفی هستم ؛ اما در درونم چیزی مرا وادار می کند که حرف بزنم و اگر این پرده کنار رود شروع میکنم به حرف زدن در فضای کاکتوسی، ما درون آدمها را می بینیم.به نظر شما چرا ما در ساخت فیلمها و سریال های کمدی ، دچار تکرار شده ایم؛ سوالات سخت می پرسید شما هم نویسنده اید و هم بازیگر و "نان و عشق و موتور1000 " هم در حال حاضر اکران می شود به نظر شما "نان ، عشق و موتور1000 " تکراری بود؛ بشدت ، از همان سالهای اولیه سینمای ایران و پیدایش فیلم فارسی ، این گونه فیلمها ساخته می شد که پسری فقیر عاشق دختری ثروتمند می شود. آیا سوژه هایی جدید و بکر برای سینمای کمدی می توان در نظر گرفت می دانیم که پیدا کردن سوژه در این ژانر چقدر سخت است؛ من می فهمم شما چه می گویید در کتاب 36 وضعیت نمایشی نویسنده ، کل وضعیت های نمایشی که درام ایجاد می کند را 36 وضعیت دانسته است یک جمله هم هست که می گوید، زیر این آسمان هیچ چیز جدید وجود ندارد به نظر من ، قصه تمام فیلمها قبلا گفته شده است و ما داریم یک جور دیگر آنها را می گوییم در "نان ، عشق و موتور1000 " این تکرار نمود بیشتری دارد؛ البته به نظر من این تکرار سوژه خود آگاه و عمدی بوده است ؛ چون نویسنده و کارگردان می خواسته اند با این نوع داستان ، شوخی کنند و از شخصیت های آن کاریکاتور رسم کنند.این هم توجیهی بر این که می گویند چرا موضوعات سینما تکراری شده است نان ، عشق و موتور1000 واقعا سوژه و موضوع جدیدی است ، برای اولین بار با فیلم فارسی شوخی شده است.در سینمای ایران روایت های مختلف از فیلم فارسی خیلی اتفاق افتاده !شاید فیلمهای شبیه هم ساخته اند؛ اما کسی تا حالا شوخی نکرده است . خیلی ها بعد از تماشای فیلم گفتند فیلم ما چه شوخی ها و چه نگاه نویی داشت به نظر شما چرا وقتی کارگردان های ما تصمیم می گیرند بیننده را بخندانند، موفق نمی شوند؛ من با نظر شما موافق نیستم .فکر می کنید یک فیلم کمدی مثل "نان ، عشق و موتور1000 " ظرفیت زمانی 120 دقیقه را دارد؛ بله داشته ؛ چون من از خیلی ها پرسیدم به نظرتان زمان فیلم طولانی نیست و آنها جواب منفی داده اند. وقتی بیننده از فیلم خوشش بیاید، حتی اگر زمان فیلم به جای 120 دقیقه دویست وچهل دقیقه باشد باز هم به نظر طولانی نمی آید.برگردیم به مسائل اصلی کارهای کمدی ؛ به نظر می آید طنز موقعیت در میان مخاطبان از کمدی صرف موفق تر بوده است جوابی که من به این قضیه می توانم بدهم ، این است که بگویم بله ، طنز موقعیت موفق تر بوده است ؛ اما نمی توان حکم صادر کرد و گفت زنده باد طنز موقعیت و مرده باد طنز کلامی . اگر هر چیزی سر جای خودش قرار بگیرد جایگاه درستی پیدا می کند اگر سلیقه ای مثال بزنم ، می گویم کاکتوس مبتنی بر کلام است ؛ اما من خیلی دوستش دارم اما هیچ گاه طنز موقعیت را رد نمی کنم.موفقیت بازی شما در کدامیک بیشتر است ؛ کارهایی که خودتان نویسنده آن هستید یا برنامه هایی که نویسنده دیگری دارد؛ نمی دانم ؛ چون کمتر در کارهایی که نوشته ام ، بازی کرده ام.آیا در نوشتن ، سبک و سیاق خاصی دارید؛ مثلا یک مجموعه 120 قسمتی که چند نویسنده دارد، آیا پس از پخش چند قسمت ، بیننده از نوع دیالوگ ها و تم قصه متوجه می شود این قسمت را سروش صحت نوشته است؛ خواهی نخواهی این اتفاق می افتد ؛ چون هر نویسنده دغدغه ها و نکات خاص خود را دارد که حتما بر نوشته اش تاثیر می گذارد.در نوشته هایتان از دیالوگ یا تکیه کلام ویژه ای برای شخصیت خاصی استفاده می کنید؛ نه ، تاکنون چنین نبوده است .موافقید درباره "زیر آسمان شهر3 " صحبت کنیم ؛ ترجیح می دهم وقتی پخش شد درباره آن حرف بزنم.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها