محمدرضا هنرمند را کم و بیش می شناسیم و آثار فراوانی را از وی به خاطر داریم. با ایجاد صحنه های بسیار ساده و فضاهای صمیمی مخاطبان را با خود و داستان فیلم همراه می سازد و زمینه های جذب آنها را فراهم می کند.
هنرمند با داشتن این ویژگی ها سریال «زیرتیغ» را ساخته است ، سریالی که داستانی محکم دارد و از ساختاری متفاوت پیروی می کند.
هنرمند در این سریال با خلق فضاهایی ملموس و واقعی تبحر خود را به نمایش می گذارد و شناخت دقیق خود از نیاز مخاطب را به رخ می کشد. آگاهی هنرمند و تصویری از واقعیت های ساده دو خانواده صمیمی که به ناگاه دچار مشکل بزرگی می شوند و تا حد ویرانی پیش می روند قابل ستایش است ، اما به لحاظ روان شناختی در سریال دچار تناقض گویی می شود.
وجود صحنه های طولانی بدون حرکت و تکراری بودن برخی از دیالوگ ها و رفتار بازیگران بیننده را خسته می کند.
هنرمند در این سریال پرطرفدار به نکاتی نیز بی توجه بوده آن هم تنوع در تصویر و جایگاه بازیگرانش در نقشهای خود که به تکرار می افتند و مخاطب را از قصه دور می کند و بعد از گذشت چند قسمت این نکته حائز اهمیت است که قصه بر بازی بازیگران نیز چربیده و مخاطب بدون توجه به بازی خوب بازیگران فقط به انتظار نتیجه است اگر چه آدمهای سیاه و بدمن را شناخته اما درگیری ذهنی وی با قصه و پیچیدگی های پیش رو، او را از همراهی بازیگران بازداشته است.
بارها شاهد روایت تلخی ها و ناکامی های جامعه بوده ایم اما، هنرمند این بار به ابتکاری تازه دست زده و با تعلیق های متعددی که برای قصه پیش می آورد مخاطب را مجذوب کرده است ولی بهتر بود چارچوب های ساختمانی فیلمنامه نیز بیشتر رعایت می شد.
هنرمند را کارگردانی حرفه ای ، خوش سلیقه ، نکته بین و با شناخت می شناسیم وی نه تنها در انتخاب بازیگران و لوکیشن فیلمهایش بسیار وسواس به خرج می دهد بلکه در گرفتن بازی از بازیگرانش بسیار حرفه ای عمل می کند.
شناخت دقیق وی از بطن جامعه و مردم ، توانسته در خلق این اثر به یادماندنی بسیار حائز اهمیت باشد.
در مجموعه باید به این نکته اشاره کرد که «زیرتیغ» سریالی پرطرفدار است که نباید مخاطبانش را به خاطر برخی موقعیت های داستانی و تلویزیونی آزار دهد.