کلاغها به مترسک می خندند

«مترسک» یکی از آثار نمونه ای سینمای دهه 1970امریکاست. نمایش تباهی و نابودی آرمان ها و آرزوهای شخصیت های فیلم در واقع قصد به نمایش گذاشتن آن موقعیت ویژه و یگانه تاریخی را دارد که ایالات متحده در آن مقطع با آن درگیر بود.
کد خبر: ۱۲۳۴۲۶

فیلم بدون اشاره مستقیم به وقایع و رویدادهای آن سالهای جامعه امریکا و مثل بسیاری از آثار پیشرو این دوره از صنعت فیلم امریکا ، به دغدغه ها ، اضطراب ها ، ناکامی ها و سرخوردگی هایی می پردازد که حاصل شرایط سیاسی اجتماعی بی سابقه و تاثیرگذار سالهای دهه 70 بوده اند ؛ سالهایی که وقایعی مثل جنگ ویتنام ، رسوایی واترگیت و آشفتگی ها و اعتراض های نسلی از جامعه امریکا به وضعیت موجود ، همه دست به دست هم داده بودند تا رویای امریکایی را که در سالهای دهه 1950 تثبیت شده بود ، نابود کنند.
فیلم داستان 2 آواره را روایت می کند که به طور اتفاقی با هم آشنا می شوند و درعین این که هر کدام آرزو و خواسته ای در سر دارند ، اما در نهایت گام برداشتن آنها کنار یکدیگر، تبدیل به پرسه هایی بی هدف می شود. از این نگاه فیلم از سنت فیلمهای جاده ای که این ژانر نیز دوران اوج و شکوفایی اش را در همین دهه تجربه کرد وام می گیرد و با تلفیق این ژانر با تم رفاقت مردانه ، به اثری تبدیل می شود که نمونه هایی دیگر و شبیه به آن را فقط در همین دهه 70 می توان یافت: از پاپیون (فرانکلین شفز) گرفته تا کابوی نیمه شب (شله زینگر). در همه این آثار و از جمله در مترسک ، شخصیت ها آرمان و آرزویی در سر دارند که به دلیل شرایط و وضعیت موجود، در عمل برآورده نشدنی است.
در همین فیلم ، ماکس (هاکمن) با پس اندازی که در دوران حبسش جمع کرده ، قصد راه اندازی یک کارواش در پیتسبورگ را دارد و لاین (پاچینو) نیز تصمیم می گیرد با او کار کند ؛ اما در واقع این تصمیم هیچ گاه عملی نمی شود ، چون در نهایت با تباه شدن آرزوی لاین برای دیدن فرزندش و در نتیجه بستری شدن او در بیمارستان ، ماکس تصمیم می گیرد پس اندازش را برای درمان دوستش هزینه کند. این آشفتگی و سرگردانی شخصیت های فیلم ، گذشته از تم و مضمون داستان ، در ساختار آن نیز ملموس است.
ساختار فیلم از چند بخش مختلف ساخته شده است ؛ بخشهایی مثل آشنایی ماکس و لاین در سکانس اول فیلم ، توقف آنها در دنور برای ملاقات ماکس با خواهرش ، دوران محکومیت آنها در اردوگاه کار اجباری و مهمتر از همه نماهای بدون کنش خاص از پرسه زدن های بی هدف آن دو ، همه در نهایت کارکردی جداگانه دارند و ارتباط منسجمی با یکدیگر پیدا نمی کنند ؛ اما در اینجا نتیجه مثبت است ، چون کارگردان موفق شده با چند پاره کردن روایت فیلم ، در نهایت حس سرگشتگی و آوارگی شخصیت هایش را منتقل کند.
از سوی دیگر استفاده فیلمساز از نماهای بلند نیز در القای این حس سکون و عدم پیشرفت نقش مهمی دارد ؛ هر چند بعضی اوقات حاصل این ساختار فیلم ، کمی هم باعث ملال تماشاگر می شود. در نهایت وجه غالب همان مضمون مرکزی فیلم است. چنین شیوه پردازی از سوی کارگردان ، نقاط ضعفی را نیز در فیلم به وجود آورده است. در بیشتر صحنه های فیلم ، به نظر می رسد کارگردان نقش اندکی در هدایت بازیگرانش دارد ، بخصوص در نماهای بلند این مساله مشهودتر است.
شاید به همین دلیل است که مثلا جین هاکمن بهترین بازی کارنامه اش را در این فیلم می داند. آل پاچینو که البته ورودش به سینما با شرکت در اولین فیلم همین کارگردان ، وحشت در نیدل پارک (1971) بود پس از فیلم پدرخوانده (1972) ، انرژی و نیرویی در این فیلم دارد که کنترل آن کار هر کارگردانی نیست ، بخصوص در فیلمی که نماهای بسیار طولانی و بلند ، امکان دخالت کارگردان در بازی هنرپیشه را به حداقل برساند. به همین دلایل است که به نظر می رسد فیلم بیشتر از آن که مدیون کارگردانی شاتزبرگ باشد ، حاصل بازیهای شاید در بعضی اوقات بداهه جین هاکمن و آل پاچینوست.
فیلمبرداری ویلموش زیگموند نیز در اینجا تاحدودی متظاهرانه به نظر می رسد و پس زمینه هایی که قرار است شخصیت ها بر آن قرار بگیرند ، انگار به قصد برجسته کردن و به بهانه حضور این دو شخصیت فیلمبرداری شده اند و در نتیجه در اینجا مکان جغرافیایی صاحب آن تشخص و ویژگی نیست که در آثار شاخص این ژانر دیده ایم. مهمتر از همه این که به نظر می رسد ایده اولیه فیلم بیش از حد باعث ذوق زدگی کارگردان شده است.
این که کلاغ ها از مترسک ها نمی ترسند بلکه به آن می خندند ، در آغاز ایده جالبی برای انتقال مضمون اصلی اثر به نظر می رسد ؛ اما تکرار و یادآوری آن به دفعات از سوی لاین و تکیه بیش از اندازه به آن که در نهایت تمثیل رو و دم دستی نیز به نظر می رسد - از جذابیت های آن می کاهد ؛ اما در نهایت و در یک نگاه کلی ، فیلم را می توان از آثار شاخص نیمه اول دهه 70 به شمار آورد که باعث به وجود آمدن جریان های دیگری نیز در همین دهه شدند. از همه چیز هم که بگذریم ، سکانس های پایانی فیلم که در آن پاچینو خبر دروغین مرگ فرزندش را می شنود و خویشتن داری و در نهایت دیوانگی او با بازی فوق العاده پاچینو و همچنین سکانس پایانی فیلم که در آن هاکمن پول را از پاشنه کفش اش درمی آورد ، گذشته از کلاس درس بازیگری ، به عنوان مدرک اعتبار و اهمیت یک فیلم کافی اند.

مسعود ثابتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها