در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به گزارش خبرنگار جامجم، اواسط سال 89 به دنبال اعلام شکایت فرزندان یک پیرمرد مبنی بر حمله یک فرد ناشناس به پدرشان با چوبدستی، ماموران پلیس رسیدگی به شکایت شاکیان را در دستور کار خود قرار دادند. اما چند ساعتی بعد از بستری شدن پیرمرد در بیمارستان، او به دلیل شدت ضربات، جان خود را از دست داد و ماجرا رنگ جنایی به خود گرفت.
حادثه در مغازه محل کار پیرمرد اتفاق افتاده بود و در اولین تحقیقات برای شناسایی عامل جنایت، مشخص شد روز حادثه یکی از کارگران قدیمی مغازه مصالحفروشی مقتول، به آن محل رفت و آمد داشته است.
به همین دلیل ماموران برای یافتن سرنخی از ماجرای قتل، کارگر را شناسایی و دستگیر کردند و متهم در همان بازجوییهای اول پرده از راز جنایت برداشت و به قتل اعتراف کرد.
او در اولین اظهارات خود گفت: چند وقتی بود دیگر در مغازه آقارضا کار نمیکردم، اما پسران او من را میشناختند و محل زندگیام را میدانستند. روزی یکی از پسرانش به نام مرتضی سراغ من آمد و گفت با پدرش اختلافات شدیدی پیدا کرده است. بعد از من خواست پدرش را به قتل برسانم.
او در مورد نحوه قتل گفت: روز حادثه باز هم پسر مقتول سراغم آمد. من گاهی موادمخدر مصرف میکردم و آن روز قبل از ارتکاب جرم شیشه مصرف کرده بودم و پسر مقتول هم مقداری قرص روانگردان در آب حل کرد و من هم آنها را خوردم. بعد سراغ پیرمرد رفتم و با یک چوبدستی چند ضربه به سرش زدم و از محل متواری شدم.
با ادعای متهم مبنی بر همدستی با پسر مقتول در قتل پیرمرد، ماموران اقدام به بازجویی از پسرجوان کردند و او نیز به معاونت در قتل پدرش اعتراف کرد.
با شکایت اولیایدم یعنی فرزندان دیگر مقتول و اعتراف متهمان، پرونده برای رسیدگی به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد. مرتضی در این جلسه از قصاص گذشت، اما فرزندان دیگر مقتول قصاص خواستند. به این ترتیب اجرای حکم پس از پرداخت تقاضل دیه به مرتضی امکانپذیر بود.
از آنجا که فرزندان مقتول، نسبت به پرداخت تفاضل دیه اقدامی نکردند، پرونده همچنان بلاتکلیف باقی ماند و روز گذشته بعد از گذشت 9 سال از وقوع قتل، با درخواست تعیین تکلیف از سوی متهم ردیف اول به نام جمشید، پرونده بار دیگر راهی دادگاه شد.
اولیایدم در برابر قاضی زالی قرار گرفتند و اعلام کردند همچنان خواستار قصاص قاتل پدرشان هستند و قادر به پرداخت مبلغ تفاضل دیه هم هستند، اما از آنجا که نمیخواهند به برادرشان که در قتل پدر خانواده معاونت داشته، پولی برسد از پرداخت این مبلغ خودداری میکنند.
دادگاه بعد از شنیدن درخواست اولیای دم از متهم ردیف اول دعوت کرد در جایگاه دفاع حاضر شود.
متهم در دفاعیات خود گفت: چند سالی میشود در زندان هستم و از کاری که مرتکب شدم خیلی پشیمانم. زمانی که دستگیر شدم همسرم باردار بود و چون بعد از بازداشت من دیگر نان آوری بالای سرش نبود، پول کافی نداشت که به موقع خود را به بیمارستان برساند و خودش و فرزندم فوت کردند.
متهم در این لحظه به گریه افتاد و با اشاره به پیرزنی که گوشهای ایستاده بود گفت: این زن مادر من است و در این سالها به خاطر این ماجرا خیلی رنج کشیده و به دلیل بیماری قند ممکن است هر دو پایش را از دست بدهد. او نیاز به کسی دارد که مراقبش باشد. برای همین از اولیای دم درخواست دارم در حق من بزرگواری کنند و مرا ببخشند. اگر هم میخواهند من قصاص شوم، زودتر این کار را انجام دهند. چون من دیگر تحمل بلاتکلیفی در زندان را ندارم.
متهم در دفاع آخر گفت: من نمیدانم اختلاف پسر آقا رضا با او چه بود، اما باور کنید روز حادثه از حال خودم خارج شده بود. تقاضای عفو و بخشش دارم.
ریاست شعبه دوم، قاضی زالی بعد از شنیدن اظهارات طرفین پرونده، ختم جلسه را اعلام کرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: