در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به گزارش خبرنگار جنایی جامجم، پنجم خرداد امسال خانوادهای با حضور در شعبه یازدهم بازپرسی دادسرای جنایی تهران از ناپدید شدن برادر 40 سالهشان خبر دادند.
رسیدگی به پرونده با دستور قضایی بازپرس مصطفی واحدی، در دستور کار پلیس آگاهی تهران قرار گرفت. تحقیقات اولیه نشان میداد که او برای کار به تهران آمده و دیگر از او خبری ندارند. سرانجام با گذشت سه ماه از این ماجرا ماموران ردی از مرد 55 سالهای به نام فرشید در تهران بهدست آوردند که آخرین ملاقاتکننده با مرد گمشده بود. او پنجشنبه گذشته بهعنوان تنها مظنون پرونده برای تحقیقات به پلیس آگاهی پایتخت احضار شد و در جریان تحقیقات اظهارات ضد و نقیضی را مطرح کرد تا اینکه با گذشت چهار روز از بازداشت، دیروز -دوشنبه-سکوت خود را شکست و در جریان تحقیقات قضایی به قتل مرد جوان اعتراف کرد و به بازپرس جنایی گفت: مرد 40ساله چندی قبل به خواستگاری دخترم آمد. زمانی که فهمیدم او پیش از این ازدواج کرده و دروغ گفته مجرد است و فرد درستی نیست با ازدواج او با دخترم مخالفت کردم اما او دستبردار نبود و برایمان ایجاد مزاحمت میکرد. صبح روز چهارم خرداد امسال با او در شرق تهران ملاقات کردم و حرف زدم تا دیگر مزاحم دخترم و زندگیمان نشود که دعوایمان بالا گرفت. یک مشت به گیجگاهش زدم که همین ضربه باعث مرگ او شد. جسد را در صندوق عقب خودرویم انداخته و با رفتن به بیابانهای اطراف فرودگاه خرمآباد، جسد را رها کردم و به تهران بازگشتم.
متهم برای ادامه تحقیقات به پلیس آگاهی تهران در حالی منتقل شد که پلیس در حال بررسی ادعاهای وی درباره دروغ خواستگار و مزاحمتش است.
سفر به خرمآباد با جسد خواستگار
فرشید، کارمند یک سازمان است و پنج فرزند دارد. مدام میگفت، اگر مقتول بهعنوان خواستگار پایش به زندگی دختر و خانوادهام باز نمیشد و مزاحمتهایش پایان میگرفت اکنون زنده بود و من قاتل نمیشدم.
با مقتول آشنا بودی؟
دخترم کارمند بود و مهر سال گذشته وقتی برای شرکت در یک همایش رفته بود با مرد 40سالهای آشنا شد. او با ابراز علاقه به دخترم به خواستگاریاش آمد.
و شما قبول نکردید؟
جوان خواستگار به دخترم گفته بود که نخبه علمی است، در شهرستان مدیر شرکت بوده و ورشکسته شده و مدتی است برای کار به تهران آمده و در یک شرکت مشغول است. او باورش این بود که باید مقدمات ازدواجش را فراهم کند و بعد خانوادهاش از شهرستان بیایند. جوان خواستگارحتی مبلغی هم از دخترم پول قرض گرفته بود. خواستگار مدعی بود که برای زندگی مشترکشان میخواهد خانه سه میلیارد تومانی بخرد اما هیچوقت درباره محل آن خانه حرف نمیزد. تحقیق درباره زندگی خواستگار را شروع کردم که متوجه شدم حرفهایش دروغ بوده و دو همسر دارد که آنها بابت دریافت مهریه و نفقه از او شکایت دارند. سرانجام به او پاسخ منفی داده و مانع ازدواج او با دخترم شدم. حتی او را تهدید به شکایت کردم اما مزاحمتهای خواستگار پایانی نداشت.
از روز جنایت بگو.
شامگاه سوم خرداد امسال بود که چند بار با تلفن همراهم تماس گرفت و مدام میگفت به دخترم بگویم تلفنش را روشن کند تا با او حرف بزند. روز بعد ساعت 6 صبح با من تلفنی حرف زد و خواست که حرف بزنیم. با او در محله نارمک قرار گذاشتم. ساعت 9 صبح بود که به محل ملاقات آمد و با دیدن من سوار خودروی لیفانم شد. با هم حرف زدیم و خواستم که از دخترم فاصله بگیرد و او را فراموش کند، اما خواستگار سمج دستبردار نبود. دعوایمان شد و با مشت ضربهای به گیجگاهش زدم که بیهوش شده و همان ضربه باعث مرگ خواستگار جوان شد.
جسد را در صندوق عقب خودرو گذاشته و با خودم به پارک فدک بردم. مانده بودم با جسد چه کنم، چون باید برای انجام کارهای اداریام به استان لرستان میرفتم، با جسد به سمت آنجا رفتم و در حوالی فرودگاه خرمآباد، جسد را از خودرو بیرون آورده و در بیابانهای اطراف فرودگاه انداختم.گوشیهایش را همانجا کنار جسد انداختم. در ادامه دنبال کارهایم رفتم، بعد از چهار روز که کارهایم پایان یافت به تهران بازگشتم.
در این مدت عذاب وجدان نداشتی؟
فقط سکوت کردم و به اعضای خانوادهام حرفی نزدم. دخترم هم تصور میکرد خواستگار برای همیشه رفته است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: