در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در دوران بچگی تنها تفاوتی که بین عید نوروز و عید غدیر برایمان وجود داشت این بود که عید غدیر ما از خانه بیرون نمیرفتیم و به مهمانی نمیرفتیم و مینشستیم تا مهمانها برای تبریک گفتن به خانهمان بیایند. کمی بزرگتر که شدم، پدرم هدایایی تهیه میکرد و به من میداد تا به دوستانم عیدی بدهم، اما صادقانه بگویم تا شبی که آن خواب عجیب و پرمعنا را دیدم هنوز غدیر را درک نکرده بودم و تنها درکم از روز غدیرخم، زیباروزی بود که دوستان و آشنایان به دیدنمان میآمدند و به ما به خاطر سیدبودنمان تبریک میگفتند. هنوز با اینکه سالها از آن خواب عجیب میگذرد، بهیادآوردنش آتشی در درونم شعلهور میکند. خواب نوری که از دیوار خانه به درون تابید و باعث بیهوش شدنم شد و وقتی که بههوش آمدم زنجیری بر گردنم بود که در نقطه اتصالش نام کعبه و نجف نوشته شده بود. فردای آن شب آغازگر تحولی شگرف در درونم بود. آرام و قرار نداشتم، نمیدانستم چه کار باید بکنم و در نهایت وقتی با پدرم در مورد آن خواب صحبت کردم، مرا پیش روحانی عزیزی برد. او چشمانم را به روی واقعه غدیر باز کرد. برایم از خطبه غدیر گفت.
از آن روز با خود عهد کردم تمام توانم را به کار گیرم تا بتوانم لیاقت داشتن نام سید و کنیهای را که از پیامبر(ص) و امام بزرگوار حضرت علی(ع) به ارث بردهام، پیدا کنم.
سیدمهدی یکهسادات
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: