از تو میخواهم اگر دختر خوبی میشناسی به من معرفی نمایی. مادر پس از اظهار خوشحالی از این تصمیم به جوان گفت: از اینکه میخواهی سر و سامان بگیری بسیار خوشحالم. اینک به من بگو چگونه همسری در نظر داری تا در میان گزینههای موجود جستوجو کنم و گزینه مناسب را روی میز بگذارم. جوان گفت: همسر مطلوب من سه ویژگی باید داشته باشد؛ اول این که نجیب باشد. مادر گفت: منظورت این است که شخصی باحیا و متین باشد و همواره به تو وفادار بماند؟ جوان گفت: خیر. منظور این است که به جیب من کار نداشته باشد. مادر گفت: عجب. دیگر چه؟ جوان گفت: دوم اینکه خانهدار باشد.
مادر گفت: منظورت این است که کدبانو باشد و از هر انگشتش یک هنر کاربردی از قبیل آشپزی، شیرینیپزی، سفرهآرایی، خیاطی، گلدوزی، بافتنی و غیره ببارد؟ جوان گفت: خیر. منظور این است که از خودش خانه داشته باشد یا اگر ندارد پدرش داشته باشد و خودش تکدختر باشد که خانه پدر در آینده مال او باشد. مادر گفت: عجب. دیگر چه؟ جوان گفت: سوم اینکه مثل ماه باشد. مادر گفت: منظورت این است که بسیار زیبارو و وجیهه باشد؟ جوان گفت: آری.
در این لحظه مادر جاروی خود را که از همان اول پشت سر خود قایم کرده بود، بیرون آورد و بهطور محکم به سر و صورت جوان کوبید و گفت: ای الدنگ، تو هنوز از حداقل شعور عقلی و عاطفی برخوردار نیستی، چه رسد به بلوغ عقلی و عاطفی. وی ادامه داد: همان بهتر که سرت را توی اینستاگرام کنی و پستهای احمقانه یک مشت احمقتر از خودت را بخوانی. جوان که دردش آمده بود گفت: همین کارها را میکنید که جوانها بهجای مشورت با پدر و مادر برای همسریابی، در شبکههای اجتماعی به دنبال دوستیابی هستند. سپس به اتاق خود برگشت و وارد یکی از شبکههای اجتماعی شد و در را نیز پشت سر خود بست و بهعلت بسته بودنِ در، تا این لحظه اطلاعی از وی در دست نمیباشد.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم