قصه رویان یا غصه ازدست دادن او؛

زمستان بود یا تابستان فرقی نداشت. از خانه این زن و شوهر همیشه سروصدا و بگو مگو شنیده می شد. آقا که صبح از خانه خارج می شد ، اگر خوب گوش می دادی صدای هق هق گریه می آمد.
کد خبر: ۱۲۱۶۵۲

مشکل آنها چه بود؛ خودشان می دانستند و متاسفانه عده ای از فامیل که به جای آرام کردنشان ، آن را تشدید نیز می کردند. این زن و شوهر جوان 3 سال پیش ازدواج کرده بودند. سال اول که خانم مشغول ادامه تحصیل بود ، مشکلی وجود نداشت. مشکل از زمانی شروع شد که خانم فارغ التحصیل شد و زن و شوهر جوان قصد کردند که با شنیدن صدای خنده و گریه یک نوزاد ، محیط خانواده خود را معطر کنند. اما این اتفاق در آن 2 سال رخ نداد.

اوایل ، پزشکان آنها را به صبر توصیه می کردند ولی کم کم آزمایش های مختلف که انجام شد ، آنها نیز کمتر به بیمارشان دلداری می دادند. می گفتند که 10 درصد از زوجهای جوان مثل شما مشکل دارند و باید برای معالجه به روشهای جدید در نوبت انتظار کمیسیون خاصی در وزارت بهداشت قرار گیرند و با گرفتن ارز برای معالجه به خارج از کشور بروند. شوهر به زن و زن به مرد دلداری می داد که ما می توانیم بدون فرزند نیز خوشبخت شویم ، اما هیچیک در ذهنشان این گونه فکر نمی کردند. هزینه رفتن به خارج از کشور و اقامت بیش از یکی دوماه نیز خیلی بالا بود ، حتی اگر ارز دولتی می گرفتند.
روزی آقا روزنامه می خواند ، نوشته شده بود که کنگره باروری و ناباروری در دانشگاه علوم پزشکی ایران با حضور استادان خارجی در حال برگزاری است. صبح که شد مستقیم به محل برگزاری کنگره رفت. مگر می شد با استادان خارجی ارتباط برقرار کرد. افراد مثل او زیاد بودند که نه به عنوان شرکت کننده در کنگره بلکه بعنوان بیمار آنجا آمده بودند. مترجمین اساتید خارجی از بچه های جهاد دانشگاهی بودند. آنها ، یعنی بچه های جهاد دانشگاهی کارهای اجرایی کنگره را برعهده داشتند. او که از ملاقات مستقیم اساتید خارجی ناامید شده بود مثل بقیه افرادی که برای این کار آمده بودند ، دست به دامن یکی از مترجمها شد. اسمش مهدی پور بود. به او گفت تو را به خدا شما فکر می کنید این کنگره دردی از ما و امثال ما دوا کند؛ و مهدی پور آن جوان خوش چهره که بعدا خبر مرگ نابهنگام او را در روزنامه ها بعنوان یک پزشک همگی خواندیم ، می گفت ان شاء الله این طور خواهد شد.

عزمی راسخ با کمترین امکانات

کنگره که تمام شد مهدی پور برای ارائه گزارش در جلسه شورای جهاد دانشگاهی علوم پزشکی ایران حضور یافت. او گفت چه خوب خواهد بود اگر یک مرکز درمان نازایی با روشهای پیشرفته آزمایشگاهی در کشور تاسیس شود. حتی کاتالوگ هایی از دستگاه های مورد نیاز را نشان داد. در آن جلسه دکتر کاظمی که آن موقع هنوز فوق لیسانس خود را نگرفته بود نیز حضور داشت. او مسوول بخش تحقیقات بود و می دانست اگر قرار باشد در جهاد این کار راه بیفتد ، مسوولیتش با اوست ؛ اما داستان جهاد دانشگاهی در آن موقع ، قصه ای جداگانه است. نیروهای جهاد دانشگاهی از موقع تعطیلی دانشگاه ها تا سال 68 درگیر کمک به دانشگاه ها برای جبران کاستی ها و اعزام نیرو به جبهه بودند. داشتن بودجه برای آنها خواب و خیال بود و با اندک درآمد ناشی از ارائه خدمات مختلف ، روزگار به سر می آوردند. تازه بعد از جنگ بعضی ها فهمیده بودند که دیگر به جهاد دانشگاهی در دانشگاه و چه بسا خارج آن هم نیازی نیست. اینها بهتر است دیگر تعطیل شوند. پس تو جلسه ای که مهدی پور موضوع را طرح کرد ، وقتی که بودجه نداشتی ، چه می توانستی بگویی ، اما کاظمی انجام این کار را در توان خود می دید.
جلسه تا دیروقت به بحث گذشت و سرانجام او از همه قول گرفت که اگر به میدان برود ، همه از او پشتیبانی کنند. از همان شب شروع کرد به تماس با دوستان و آشنایان ، آنهایی که هیچ وقت از سعید حتی یک درخواست شخصی نشنیده بودند. از همه قول کمک می گرفت. قرار شد اندک مبلغی که از درآمد جهاد می ماند برای این کار صرف شود. به حجره بازاریان می رفت و برایشان شرح می داد که مشکل مردم چیست و او می خواهد چه بکند. خیلی از بازاریان وقتی عزم و اراده او را برای انجام یک عمل خیر می دیدند بدون پرسش بیشتر، کمک مالی خود را می پرداختند ، ولی مگر می شد با این مبالغ ساختمان و تجهیزات را خرید.
تجهیزات را که باید می خرید، چرا که این کار در ایران بی سابقه بود. حتی تجهیزات مورد نیاز فاقد نمایندگی در ایران بودند. پس برای ساختمان باید فکری می شد. بنیاد مستضعفان راه حل خوبی بود؛ اما باید رضایت رهبر معظم انقلاب را جلب می کرد. فکر می کرد ، خیلی سخت است.

همواره مردمانی هستند که مشیت الهی را در زمین جاری می کنند. یکی از آنها دکتر کاظمی بود

به هر حال توکل به خدا کرد و به هر شکل بود تماسها برقرار شد. تعجب همگان موقعی بروز کرد که شخص رهبر معظم انقلاب از همه بیشتر به جوانان جهاد دانشگاهی اعتماد کردند. گویی می دانستند این کار به وسیله این عده جوان متعهد و مسلمان قابل انجام است ، کما این که خودشان بعدا نیز همین را گفتند.
شاید جلب رضایت رهبری از جلب نظر مثبت مسوولان بالا دست جهاد دانشگاهی راحت تر بود ، چرا که آنها فقط حاضر شدند برای این کار وام دهند. آن موقع ، وام گرفتن نیز از ترس بازپرداخت ، کار هر کس نبود. ساختمان و تجهیزات که خودشان نمی توانستند کار کنند. متخصص می خواستیم. متخصص جراحی زنان ، متخصص جنین شناسی و متخصص آقایان. دوستان جهاد سعی کردند از نیروهای متعهد و جوان استفاده کنند ، همان نیروهایی که به لحاظ چادر بر سر کردن یا داشتن ریش مورد بی لطفی بودند. آن روزها خیلی سخت گذشت به نحوی که توصیف آن در قلم نمی آید.

تولد رویان در دل ساختمانی استیجاری

ساختمان اختصاص داده شده از سوی بنیاد ، مملو از مستاجر بود. یک مستاجر نه ، چندین مستاجر که هر کدام دنیایی برای خود داشتند. نه حکم بنیاد را قبول داشتند و نه مذاکره با جهاد را. شکایت هم چند سال برای به سرانجام رسیدن وقت طلب می کرد. دکتر کاظمی در جلسه شورای جهاد بودجه ای را برای پرداخت به مستاجران و کسب رضایت آنها به تصویب رساند ؛ اما همه زیر بار نمی رفتند. یک بار پله آهنی طبقه دوم را برید و کارش به کلانتری کشید. شاید گفتنش سخت باشد ، ولیکن بعضی وقتها خود ما هم کمکش نمی کردیم.
سرانجام ساختمان تخلیه و تعمیر شد. تجهیزات خریداری شد آن هم با خون جگر. شبانه در برف و کولاک برای تحویل گرفتن یک دیزل ژنراتور برق به تبریز رفت و هزار کار دیگر به همین شکل.
سرانجام ساختمان و تجهیزات آماده شدند. از این به بعد کار سخت تر می شد. باید خدمات به بیماران ارائه شود. متخصصان همکار برای یک دوره کوتاه به آلمان رفتند و سرانجام در یک روز زمستانی پس از این که کاظمی گازوئیل را سطل سطل به داخل منبع شوفاژ ریخت تا هوای ساختمان را گرمی ببخشد، کار شروع شد. بلی سرانجام آن گرمی که آن روز کاظمی در ساختمان بی روح موسسه ایجاد کرد ، به خانه تک تک آنان که در آرزوی فرزند بودند ، کشانده شد.

خالق رویان هرگز نمی میرد

اما افسوس نزدیک ظهر پنجشنبه 15 دی ماه 84 است. او که هر پنجشنبه این لحظه را در راه رفتن از رویان به راه خانه بود تا به جمع گرم خانواده اش بپیوندد ، اکنون روی دستها به سمت آرامگاه ابدی در حرکت است و همه به سر و صورت می زنند. یک زن و شوهر که در قطعه مجاور قطعه 16 بهشت زهرا بر سر مزار خویشان خود بودند ، متوجه تشییع بدن مطهر دکتر کاظمی می شوند. می آیند و به دوستان او می گویند که این بزرگمرد به گردن ما و امثال ما حقی بزرگ دارد. او به خانه ما خنده های کودکانه فرزندمان را هدیه داد. او ما را از رنج بی فرزندی رهایی بخشید. بله آنها همان زوجی بودند که اول قصه ما از آنها شروع شد. بله غیر از خدا ، همواره مردانی هستند که با اراده ذات الهی همراه می شوند و مشیت الهی را در زمین جاری می کنند. یکی از آنها دکتر کاظمی بود.

دکتر حمید گورابی
رئیس پژوهشکده رویان


newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها