ساختمان اختصاص داده شده از سوی بنیاد ، مملو از مستاجر بود. یک مستاجر نه ، چندین مستاجر که هر کدام دنیایی برای خود داشتند. نه حکم بنیاد را قبول داشتند و نه مذاکره با جهاد را. شکایت هم چند سال برای به سرانجام رسیدن وقت طلب می کرد. دکتر کاظمی در جلسه شورای جهاد بودجه ای را برای پرداخت به مستاجران و کسب رضایت آنها به تصویب رساند ؛ اما همه زیر بار نمی رفتند. یک بار پله آهنی طبقه دوم را برید و کارش به کلانتری کشید. شاید گفتنش سخت باشد ، ولیکن بعضی وقتها خود ما هم کمکش نمی کردیم.
سرانجام ساختمان تخلیه و تعمیر شد. تجهیزات خریداری شد آن هم با خون جگر. شبانه در برف و کولاک برای تحویل گرفتن یک دیزل ژنراتور برق به تبریز رفت و هزار کار دیگر به همین شکل.
سرانجام ساختمان و تجهیزات آماده شدند. از این به بعد کار سخت تر می شد. باید خدمات به بیماران ارائه شود. متخصصان همکار برای یک دوره کوتاه به آلمان رفتند و سرانجام در یک روز زمستانی پس از این که کاظمی گازوئیل را سطل سطل به داخل منبع شوفاژ ریخت تا هوای ساختمان را گرمی ببخشد، کار شروع شد. بلی سرانجام آن گرمی که آن روز کاظمی در ساختمان بی روح موسسه ایجاد کرد ، به خانه تک تک آنان که در آرزوی فرزند بودند ، کشانده شد.
خالق رویان هرگز نمی میرد
اما افسوس نزدیک ظهر پنجشنبه 15 دی ماه 84 است. او که هر پنجشنبه این لحظه را در راه رفتن از رویان به راه خانه بود تا به جمع گرم خانواده اش بپیوندد ، اکنون روی دستها به سمت آرامگاه ابدی در حرکت است و همه به سر و صورت می زنند. یک زن و شوهر که در قطعه مجاور قطعه 16 بهشت زهرا بر سر مزار خویشان خود بودند ، متوجه تشییع بدن مطهر دکتر کاظمی می شوند. می آیند و به دوستان او می گویند که این بزرگمرد به گردن ما و امثال ما حقی بزرگ دارد. او به خانه ما خنده های کودکانه فرزندمان را هدیه داد. او ما را از رنج بی فرزندی رهایی بخشید. بله آنها همان زوجی بودند که اول قصه ما از آنها شروع شد. بله غیر از خدا ، همواره مردانی هستند که با اراده ذات الهی همراه می شوند و مشیت الهی را در زمین جاری می کنند. یکی از آنها دکتر کاظمی بود.
دکتر حمید گورابی
رئیس پژوهشکده رویان