جوابیه ای به اودیسه فضایی؛

: سولاریس فیلمی بود که تارکوفسکی آن را در شرایطی مساعد- نسبت به فیلمهای دیگرش در شوروی - ساخت. همه بر این باور بوده و هستند که سولاریس جوابیه شوروی است به فیلمی که کوبریک ساخته بود.
کد خبر: ۱۲۰۴۱۲

خود تارکوفسکی بارها اعلام کرد که آن فیلم را ندیده (از جنس همان ادعاهای آشنا اما بی مزه برخی فیلمسازان که به این شیوه ، مسخره ترین راه را برای رسیدن به تشخص انتخاب می کنند). زمانی اینگرید برگمن گفته بود که اگر فیلم مصایب ژاندارک ساخته درایر را دیده بود هیچ وقت در فیلم فلمینگ بازی نمی کرد. از این جور حرف های ساده و کودکانه زیاد شنیده ایم ، حتی از جانب کارگردان بزرگ و بی همتایی مثل تارکوفسکی یا بازیگر فراموش نشدنی ای مثل برگمن.
سولاریس می تواند جوابیه اودیسه فضایی باشد یا نباشد. می توان این دو را به واسطه عناصر مشترکشان با هم مقایسه کرد یا به طور مستقل به تماشایشان نشست. در این نکته تردیدی نیست که هر دو اثر جزو شاخص ترین نمونه های سینمای علمی - خیالی و ساینس فیکشن به حساب می آیند و برخلاف نمونه های مشابه هم عصرشان ، پر از نشانه های فلسفی و ارجاعات مذهبی اند.
تارکوفسکی در فیلمش از دو بازیگر بزرگ سینما و تئاتر شوروی ، یعنی یوری یاروت و آناتولی سولونیتسین در نقش ساکنان مرموز ایستگاه فضایی سولاریس بهره برد. سولونیتسین بازیگر محبوب این کارگردان بود و همکاری اینها تا زمان ساخته شدن فیلم ما قبل آخر کارگردان -نوستالژیا- ادامه پیدا کرد. مدت کوتاهی پیش از ساخته شدن نوستالژیا، سولونیتسین مرد و نقش اصلی آن فیلم به دیگری سپرده شد. اما بازیگر نقش نخست سولاریس (کریس) جزو پرورش یافتگان مکتب استانیسلاوسکی بود که روش و اعتقادش بازی شخصیت پردازانه بود.
همین نکته او را وامی داشت تا در بسیاری از جزییات فیلمنامه سولاریس دخالت کند. تارکوفسکی در عوض عادت نداشت که متن کامل فیلمنامه اش را در اختیار بازیگران قرار دهد. با این همه به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران و منتقدان ، کار درخشان این بازیگر در موقعیت های نفسگیر فیلم ، کمک بسیاری به ارزش و اهمیت سولاریس کرده.
انتخاب فیلم سولاریس برای نمایش در برنامه سینما ماوراء می تواند دلایل زیادی داشته باشد. مهمترین دلیل مضمون و تم اصلی این فیلم است که با توجه به تفاوت های ظاهری اش با فیلمهای دیگر کارگردان ، دربردارنده همان درونمایه های فیلمهای دیگر اوست.
اصلی ترین نکته سولاریس ، نمایش سرگردانی انسان معاصر است در میان پیچیدگی های زمان. صحنه های طولانی و غافلگیرکننده مربوط به بزرگراه ها از سویی و صحنه های مربوط به اعترافات شخصیت بورتن از سوی دیگر، اشاره هایی ظریف به همین وضعیت پیچیده اند.
در فیلم سولاریس بر خلاف اودیسه ، تصاویر و موقعیت های دقیق و شفافی می بینیم از شخصیت های فیلم. در این جا کارگردان با اعتقاد کامل بخش های مهم و دقایق طولانی فیلمش را اختصاص می دهد به شخصیت پردازی آدمها. کریس را که شخصیت محوری فیلم سولاریس است مقایسه کنید با بازیگر نقش نخست فیلم کوبریک.
البته اگر قادر باشید میان کامپیوتر هال و فضانوردان آن فیلم یکی را به عنوان شخصیت اصلی انتخاب کنید! در فیلم روسی همه چیز در ارتباط با انسان اتفاق می افتد. در واقع قدرت خیال پردازی و آمادگی روانی شخصیت هاست که آنها را در مسیر ماجراهای مرموز و تجربه نشده قرار می دهد.یکی از شخصیت های بحث انگیز سولاریس ، هاری همسر از دست رفته کریس است که در سفر او به ایستگاه سولاریس ، پیش چشمش پدیدار می شود. این گره اصلی فیلمی است که می خواهد به ما بگوید واقعیت هر چیز بر اساس قدرت تجربه های روزمره ما نیست و وجود خیلی از چیزها ورای قدرت درک محسوسات ماست.
هاری در حقیقت قرینه همان توضیحاتی است که در صحنه های اولیه فیلم و در خلال اعترافات بورتون می بینیم. بحث ایمان یکی دیگر از وجوه درونمایه ای اثر تارکوفسکی است. نمای اولیه فیلم که کریس را در چشم اندازی زیبا از طبیعت نشان می دهد،به همان شکل و با تغییراتی جزیی در پایان تکرار می شود. تفاوت کریس افسرده ابتدای فیلم با شخصیت از خود گذشته پایان فیلم در این است که او در این سفر خیالی ، ایمانش را باز یافته است.

امان جلیلیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها